<-PostTitle->
ادامه مطلب
|
|
|
|
|
چهارخونه! در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مهران مدیری، رکود شکن طنز و اختراع لهجه های عجیب شمرده می شود، اما خوبی مدیری، این است که معمولا انگشت روی لهجه مناطقی می گذارد که اصلا وجود خارجی ندارد و به همین دلیل کمتر کسی احساس ناراحتی می کند، اما کارگردان، تهیه کننده و فیلمنامه نویس سریال چهارخونه که مدتی است از این تلویزیون پخش می شود، انگشت روی لهجه ی گذاشته که دارای مناطق جغرافیای خاص، سوابق و وجود خارجی کاملا مشخص می باشد. در این حالت ممکن است کار سریال به دو گونه باشد: ۱- لهجه استفاده شده به درستی مورد استفاده قرار گیرد. در این حالت کار فیلم یا سریال مورد قبول می باشد و جای هیچگونه اعتراضی نخواهد بود. ۲- از لهجه مورد نظر به صورت مضحکه و برای خنداندن بینندگان استفاده می شود. در این صورت، اقدام دست اندرکاران فیلم شدیدا محکوم بوده و موجبات ناراحتی مردم آن مناطق را فراهم خواهد آورد. بدترین نوع آن زمانی است که در یک سریال، لهجه یک کشور و سرزمین دیگر، مورد تمسخر قرار گرفته و به مردمان آن توهین شود. به نظر می رسد که سریال چهارخانه از نوع دوم می باشد و این خود می تواند موجب پدید آمدن یک نوع بدبینی و ایجاد سوء ظن و مشکلات دیگر در روابط دو کشور ایران و افغانستان که دارای اشتراکات وسیع فرهنگی و زبانی و... می باشند، شده و حتی به ضرر زبان مشترک دو ملت تمام شود. زیرا در زمانه ی که زبان فارسی در کشورما مورد تهاجم شدید بوده و مردمان ما برای احیاء و انکشاف آن تلاش می کنند، حداقل انتظار مان از همزبانانمان، اگر حمایت نباشد، دوری از ا اقداماتی می باشد که روند آن فقط و فقط به نفع دشمنان زبان فارسی خواهد بود و نه دوستان آن. اینک به نظر می رسد که عوامل چهارخونه بیل به دست گرفته اند تا آب را به جوی دیگران روان کنند!
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 11:38 توسط بلخی
|
|
||
|
|
|
|
|
جعل هویت یا آدم دزدی! در دو قسمت قبلی به بهانه اقدامات ترکیه، به چند نکته اشاره شد و در این بخش همان بحث را به صورت دیگری ادامه می دهیم. یادآوری کردم که افراد و اشخاص گذشته که در سرزمین بزرگ آریایی زندگی می کردند، آنقدر بزرگند که در هیچ یک از کشور های تکه تکه شده فعلی جای نمی شوند و از طرفی آنان خود بزرگتر از این افکار متعصبانه بوده و محصور کردن آنان در جغرافیای خاص، می تواند به ضرر و زیان اندیشه و افکار آنها باشد. ما در شرایط کنونی در مورد زبان فارسی و شهرهای تاریخی نیز با همین، مشکل اساسی مواجه هستیم. مثلا امروزه برخی از هموطنان ما تلاش دارند تا نام افغانستان را به خراسان و یا... تغییر دهند (با اصل مسئله کاری ندارم) ولی بر فرض که این تغییر صورت بگیرد، آیا ما می توانیم تمام گذشته و هویت خراسان را به خود انتقال داده و به آن فخر و مباهات نماییم؟! یا اگر نام کشورمان را به آریانا تغییر دادیم، می توانیم همه آن هویت تاریخی را متعلق به خود بدانیم؟! به نظر می رسد که هویت گذشته سرزمینی و تاریخی ما نیز متعلق به تمام خراسانیان و آریایی ها است، در حالیکه سرزمین افغانستان فعلی بخشی از خراسان و یا آریانا است و نه همه آن. حال اگر ما بخواهیم یک هویت تاریخی داشته باشیم، نمی توانیم فقط بلخ، هرات، غزنین، کابل و... را از بقیه مناطق تاریخی جدا کرده و به آن بنازیم! پس مرو، بخارا، سمرقند، نیشابور، طوس و... چه می شود؟! اما از آنجا که این مناطق در جغرافیای امروز ما قرار ندارد، آن گذشته خوب به تنهایی ناقص خواهد بود، و ما مجبوریم یکی به نعل بزنیم و یکی به میخ! زبان فارسی نیز هویت مشترک همه ی ما فارسی زبانان است، اما اگر تصور کردیم که زبان فارسی متعلق به مردم افغانستان است یا... فقط و فقط تیشه به ریشه خود زده ایم و بس. شاید مردم ایران خیلی از این مسایل احساس ضرر نکنند (گرچه ضرر خواهند کرد) اما فارسی زبانان کشورهای دیگر مجبورند بابت این مسایل خسارت های کلانی پرداخت نمایند. بهتر است ما برای بازشناسی هویتی خود اقدامات جدی انجام داده و در کشور خود از زبان و هویت مان به شدت دفاع کرده و آن را متعلق به تمام کسانی بدانیم که در همان جغرافیای بزرگ زندگی کرده و نفس می کشند. اگر ما به فکر خودمان نباشیم و صبح تا شب برای تقسیم میراث مشترک گذشته به یگدیگر چنگ و دندان نشان دهیم، همسایگان گذشته مان فرصت را غنیمت شمرده و با جعل تاریخ و حتی آدم دزدی، خود را کلان! نشان می دهند! پایان
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 10:50 توسط بلخی
|
|
||
|
|
|
|
|
بر فراز دماوند همانگونه که قبلا اطلاح داده بودم، از روز پنجشنبه ۱۸ اسد با جمعی از دوستان، برای تسخیر قله ۵۶۷۱ متری دماوند عازم تهران شدیم و قرار شده بود که روز شنبه ۲۰ اسد این صعود انجام شود و روز یکشنبه برای برگشت برنامه ریزی شده بود. روز جمعه تا ارتفاع ۴۱۰۰ متر بالا رفتیم و روز شنبه تا حدود ۵۱۰۰ متر صعود انجام شد، اما به علت طوفانی شدن هوا و برف و باران نسبتا شدید، فتح قله ناتمام مانده و گروه مجبور به بازگشت شد. روز یکشنبه که ما در حال ترک منطقه بودیم، هوا بسیار خوب و ایده آل بود در حدی که برای اولین بار نوک قله را از دور دیدیم، اما.... به هر صورت دلیل تاخیر در آپلود مطالب و عدم پاسخگویی به نظریات دوستان، چیزی نبود جز مسافرت چند روزه و عدم دسترسی به امکانات مدرن روز که امیدوارم بتوانم طی روزهای آینده، جبران مافات کنم.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 10:55 توسط بلخی
|
|
||
|
|
|
|
|
هویت سازی یا آدم دزدی! در قسمت قبلی به مسایل مرتبط با مولوی اشاره شد و در این قسمت به مسایل عمومی در این ارتباط می پردازیم و به این نکته اشاره خواهیم کرد که آیا مشکل یک کشور با جعل هویت افراد حل می شود؟ من شخصا اعتقاد دارم : ۱- از آنجا که ما (یعنی اجداد ما) در گذشته در یک جغرافیای کلان زندگی می کردند که حدود کلی آن شامل کشورهای فعلی تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، افغانستان، پاکستان، بخشی از هند، ایران، آذربایجان، ارمنستان، بخشی از عراق، بخشی از ترکیه و... می شد و طبیعی است که در این سرزمین پهناور و بزرگ افراد و اشخاص و شخصیت های بزرگ متولد شده و رشد ونمو نموده و در جهان درخشیده اند و شهرهای بزرگ تاریخی نیز در دامن همین سرزمین وسیع به وجود آمده که اینک بیشتر از آنها نامی باقی مانده و بس، اینک که شرایط سیاسی، نژادی، قومی و... این سرزمین کهن را به تکه های بسیاری تقسیم کرده است، محدود کردن و محصور کردن آن اشخاص در کشورهای کوچک فعلی که هرکدام فقط تکه ی بسیار کوچکی از آن جغرافیای بزرگ می باشند، محال است و امکان ندارد. ۲- از طرفی آنان خود نیز خودشان را نه فقط متعلق به منطقه و جغرافیای خاص، بلکه، خود را متعلق به فرهنگ و تمدن کهن همان سرزمین پهناور اجدادی خویش دانسته و در خدمت آن بوده اند و تعلقات تعصب آمیز فعلی در نظر آنان پست و حقیر تر از آن می نماید که ما آنان را با آن به زنجیر بکشیم. ۳- شخصیت های بزرگی که در جغرافیای بزرگ و کهن گذشته متولد شده و زندگی کرده اند، متعلق به همان سرزمین بزرگ می باشند و و تقسیم و تجزیه آنان در میان کشورهای که از آن میان آن جغرافیا به وجود آمده اند، هم خیانت به آنان است و هم به سرزمین کهن گذشته. پس آنان در هرکجا که متولد شده و یا زندگی کرده باشند، متعلق به همه جا و هبچ جا می باشند. یعنی همانگونه که مولوی بلخی متعلق به بلخ است متعلق به تاجیکستان، ایران، و... هم می باشد. همانطور که فردوسی و حافظ و... نیز متعلق به بلخیان و... نیز می باشد و رودکی و بیدل و خوارزمی و.... ۴- نکته شاید مهمتر این باشد که این اشخاص متعتق به کسان و سرزمین های هستند که از افکار و اندیشه های آنان به خوبی بهره می برند. آیا ما که در بربریت مدرن به سربرده و غیر از جنگ و آدم کشی و ویرانی و... هنری نداریم، می توانیم خود را عامل اندیشه های مولوی بلخی بدانیم. گرچه که هردو در بلخ متولد شده باشیم و اصلا جد اندر جد از یک پدر و مادر هم باشیم؟ پس به جای این کارهای بیهوده بهتر است خودمان و سرزمین مان را بسازیم و سعی در پیشرفت و آبادانی آن داشته باشیم تا بتوانیم قدمی به مولوی و مانند آن نزدیک شویم و گرنه نه تنها مولوی بلکه اگر تمام شخصیت های دنیا هم مال ما باشد، بازهم ما همان هستیم که هستیم! ادامه دارد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 13:58 توسط بلخی
|
|
||
|
|
|
|
|
هویت سازی یا آدم دزدی! دولت ترکیه در سال جدید میلادی، با برنامه ریزی وسیع تبلیغاتی سعی کرده است از شخصیت مولوی جلال الدین محمد بلخی و با استفاده از قبر وی در قونیه، به عنوان یک هویت فرهنگی و سیاسی بهره برداری نماید و خنده دار تر اینکه مسئولین آن کشور ادعا کرده اند که مثلا مولوی، فارسی را از یک شاگرد ایرانی یا فارس زبان خودآموخته است! و گرنه وی در اصل یک ترک اصیل می باشد! در این ارتباط نکته های چندی قابل توجه می باشد: ۱- در این که از یک شخصیت جهانی هر کشوری حق استفاده و بهره مندی و تجلیل دارد، جای هیچگونه شک و تردیدی نیست. ترکیه هم حق دارد صبح تا شب همایش و جلساتی برای مولوی و یا هرکس دیگر برگذار نماید و این به نفع فرهنگ انسانی و ادبیات و هنر جهانی می باشد. ۲- حتی تلاش هر ملت و کشوری برای ثبت یک سال به نام فلان فرد در تقویم ملل متحد و یا یونسکو برای تجلیل (و فقط تجلیل) از اشخاص قابل توجه و تقدیر می باشد. ۳- اشخاص و افرادی مانند مولوی، ابوعلی سینا، فارابی، فردوسی، سعدی، حافظ و... گرچه در منطقه ی به دنیا آمده و در جایی دفن شده اند اما نه فقط متعلق به آن منطقه که متعلق به همه جهان انسانی می باشند . ۴- اما تلاش هر کشور و ملتی برای تغییر چهره و هویت یک شخصیت غیر قابل قبول و کاملا مردود خواهد بود. اینکه کشوری بخواهد با چنین رفتاری برای خود یک هویت جعلی بسازد نمی توان به راحتی از آن گذشت. ۵- محدود کردن چنین افرادی به یک منطقه و جغرافیای خاص، خیانت به جهان و بشریت و به منزله کشتن و نابود کردن آن شخصیت های بزرگ می باشد. زیرا آنان آنقدر بزرگ هستند که مناطق محدود جغرافیای امروز که بر اساس سیاست های تفرقه آمیز قومی و... بنا شده و به وجود آمده اند، توان تحمل و گنجایش آنان را ندارند. ۶- نکته عجیب این که مسئولین ترکیه فکر نکرده اند که اگر مثلا مولوی ترک است و در قونیه و یا جغرافیای ترکیه امروز و یا حتی روم قدیم متولد شده است، پس چرا یک بیت شعر به ترکی نگفته و یا یک سطر نثر به آن زبان ننوشته است؟! ادامه دارد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 11:39 توسط بلخی
|
|
||
|
|
|
|
|
برفراز قله دماوند امروز دوست داشتم مطلب جدیدی در وبلاک قرار بدهم، اما از طرفی از قبل چیز یا چیزکی آماده نکرده بودم و از طرفی فکری برای نوشتن نداشتم و از طرفی ادامه نقد داستان های محمدی جوان را به علت گرفتاری های بسیار که معمول ما پیره مردان، است ننوشته بودم و خلاصه هرچه فکر کردم چیزی برای نوشتن و قرار دادن نیافتم ولی یادم آمد که طی چند روز آینده قرار است یک گروه از جوانان افغانستانی به قله دماوند صعود نمایند و اگر توفیق رفیق شود و این جوان قدیمی نیز در آن جمع قرار گیرد، و برود و زنده برگردد، دست خالی برنخواهد گشت، بلکه گزارش مفصلی از جریان این صعود خدمت دوستان تقدیم خواهد کرد. پس منتظر باشید که به زودی بیرق زیبای افغانستان (شاید برای اولین بار) برفراز قله دماوند برافراشته شده و به اهتزاز در خواهد آمد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 13:20 توسط بلخی
|
|
||