<-PostTitle->
ادامه مطلب
|
|
|
|
|
انجمن زبان فارسی ۲- دومین مشکل اساسی که در مقابل زبان فارسی قرار دارد، علاقه مندی و تلاش برخی از کشورها برای جداسازی زبان و مرزبندی میان فارسی مشترک افغانستان، ایران و تاجیکستان می باشد. آنچه که امروزه در کشورهای مختلف به نامهای رادیو فارسی، رادیو دری و رادیو تاجیکی وجود دارد، یکی از مصادیق عمده این تلاشها می باشد. این رادیوها تلاش می کنند تا در حد امکان بین این زبان مشترک صف بندی ها و مرزهای جدید پدید آورده و آنها را از یگدیگر متمایز نشان دهند و این تلاش در حدی تاثیر گذار بوده که برای ما نیز شبهه ایجاد کرده که واقعا "علی آباد هم شهریست!" و چنین است که ما نیز زبان خود را دری می خوانیم و ایران دارای رادیو دری و رادیو تاجیکی می باشد و تاجیکستان نیز هکذا. ۳- اساسی ترین مشکل همه ما، فقط و فقط خودمان می باشیم و نه دیگران و ما به جای سرزنش دیگران، باید خود را سرزنش نماییم. زیرا ما چنان گرفتار جهل و تعصب هستیم که حاضریم از دهها واژه انگلیسی، عربی، پشتو و... در مکالمات روزمره خود استفاده نموده، اما از واژه های سلیس و روان فارسی که در کشور همجوارمان به کار می رود، به شدت دوری نماییم. بهترین راه حل برای نزدیک شدن فارسی زبانان به یگدیگر، تشکیل یک نهاد مشترک زبان فارسی می باشد تا این نهاد با استفاده از اساتید زبان و ادب فارسی، بتواند دست به اقدامات موثر در راستای ویرایش و پیرایش زبان فارسی زده و آن را از وضعیت موجود خارج نماید. پایان |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 12:51 توسط بلخی
|
|
||
|
|
|
|
|
انجمن زبان فارسی قبلا به عرض رساندم که در مشهد، انجمن ترویج زبان فارسی همایشی برگذار خواهد کرد. ظاهرا این همایش مانند بسیاری همایشهای دیگر، برگذار شده و به کار خود پایان داده است. در اینکه برگذاری همایشهای مختلف به نفع زبان و ادبیات فارسی می باشد، جای هیچگونه شکی وجود ندارد. اما امروزه نکات زیر، هماطور که میان ملل فارس زبان فاصله انداخته است، می تواند برای هریک جزیره جداگانه بسازد و فارسی تکه تکه شده را از بیخ و ریشه نابود نماید: ۱- بزرگترین مشکل زبان فارسی، مسایل سیاسی موجود در شرایط کنونی است. ما از اصطلاحات فارسی به کار رفته در ایران دوری می کنیم، زیرا فورا متهم به ایرانی بودن و... می شویم و حتی در افغانستان به مهاجران برگشته از ایران، ایرانی! گفته می شود. یا مسایل مربوط به مهاجرین را با حتی مسایل زبانی در گیر می کنیم. به نظر می رسد که بدون نظر داشت مسایل سیاسی ایران که البته ربطی به ما نیز ندارد، ما مجبور به ارتباطات گسترده ادبی، فرهنگی و... با ایرانیان هستیم و گرنه باید کم کم فاسی را رها کرده و به اردو و یا انگلیسی سخن بگوییم. برخی از هموطنان ما قلم به دست گرفته و به بهانه های گوناگون و از راههای دور و یا نزدیک، به حکومت و دولت ایران می تازند، در حالی که بسیاری از اینان حتی برای یکبار هم که شده ایران را ندیده اند. اصلا شکی وجود ندارد که سیاست گذاران مربوط به مهاجرین در ایران، مرتکب اشتباهاتی شده و می شوند، اما هرکسی که تحولات فرهنگی و ادبی و... ایجاد شده در میان مهاجران ساکن در ایران را که امروزه داخل افغانستان را نیز کاملا تحت تاثیر قرار داده است، نبیند، باید در عقل و هوش او تردید کرد. مهاجران وارد شده به ایران (نسل اول) تقریبا همه بی سواد و کاملا فقیر بودند، اما امروزه در میان نسل دوم تقریبا بی سوادی وجود ندارد و نسل سوم صد در صد با سواد است، امروزه فرهیخته ترین، با سواد ترین، فرهنگی ترین و موثرترین مهاجران، کسانی اند که در ایران رشد کرده اند و یقین بدارید که اگر تحولی در کشور ایجاد شود، بیشتر از این ناحیه خواهد بود و اگر روزی همه مهاجرین ساکن ایران برگردند، مطمئنا شاهد تاثیرات عظیم و گسترده ای در داخل خواهیم بود. باور کنید نگارنده در مدت سه ماه حضورم در داخل افغانستان، آنقدر فحش و دشنام شنیدم و تحقیر شدم، که در مدت سی سال حضورم در ایران، نشنیده و نشده ام. در این مورد حرفها و نکات بسیاری برای گفتن است اما باید انصاف را رعایت کرده و در نگارش مسایل تمام جوانب را دید. ادامه دارد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 10:51 توسط بلخی
|
|
||
|
|
|
|
|
«گمشده» در غبار!
نگاهی به داستان های محمد امین محمدی
قسمت دوم نگاه کلی: 1- امین محمدی، نویسنده ی است، جوان، وبه همین دلیل، قضاوت کلی در مورد آثار داستانی ایشان، هنوزخیلی زود خواهد بود. گذشت زمان می تواند، بهترین قاضی و داوربوده و در باره آثار وی داوری نماید. پس کمی صبر لازم است تا، هم شاهد آثار بیشتری از این نویسنده باشیم و هم این که وی تکلیف خود را با برخی از مسایل بالا، حل و فصل نماید. اگر ایشان خود را مستعد داستان نویسی بداند و به آن علاقه مند باشد، راه خود را پیدا خواهد کرد و گرنه به سراغ چیزهای خواهد رفت که باید برود. 2- در آثار محمدی، شاهد دو نوع پدیده هستیم: 1- آثاری که دارای مشخصه های ادبیات داستانی و عناصر آن، می باشد. 2- آثاری که که به خاطره، گزارش و... بیشتر شباهت دارد تا داستان. البته نفس این عمل مشکلی ندارد. زیرا جماعت نویسنده، در بسیاری از مواقع- از آنجا که هم جوانند و هم دل نازکی دارند- با دیدن مسایل و مشکلات اجتماعی و... مرثیه ی سر داده و تلاش می کنند که اشکی بستانند. این نوع برخورد در میان شاعران و نویسندگان دهه گذشته (دوران جهاد!) بسیار پر رونق بود و در کل از ضروریات نویسندگی به حساب می آید. زیرا نشاندهنده عواطف و احساسات بسیار قوی نویسنده است که بدون آن هنرمند، خلق نمی شود. 3- با توجه به آثاری که از ایشان خوانده ام، تصور می کنم که وی، استعداد داستان نویسی را داشته و در این زمینه توانایی های خوبی را از خود به منصه ظهور رسانده است (در بخش بررسی آثار به آنها اشاره خواهد شد) امین (این نویسنده را از این به بعد «امین» می نامیم) دارای قابلیت های مناسب و عناصر لازم برای رسیدن به اوج قله داستان نویسی می باشد، اگر.... 4- در کل، یک نوع شتاب زدگی در تمام آثارایشان «امین» دیده می شود که شاید دلیل آن مشغله کاری زیاد، یا مسایل روزمره زندگی و یا تلاش برای خلق آثار بیشتر و بالا بردن حجم کیلویی آن، باشد. به هر دلیل که باشد، نویسنده نباید، خود را به گونه ی گرفتار شتاب زدگی نماید، که آثار فکری و ادبی اش، صدمه ببیند. کم نوشتن ولی خوب نوشتن، بهتر از بد نوشتن ولی زیاد نوشتن است. 5- «امین» در آثار داستانی خود، از سوژه های جدیدی که در اطرافش می گذرد، استفاده کرده و خواهد کرد، اما وی می تواند با ایجاد تغییر و تحولات، ریز و درشت، آن سوژه ها را به گونه ای به کار گیرد، که تحولی در اثر داستانی خود پدید آورد. نمیدانم که منظورم برای امین قابل درک است، یانه؟ اما توضیح این مسئله به صورت کتبی کمی دشوار به نظر می آید. ادامه دارد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 12:44 توسط بلخی
|
|
||
|
|
|
|
|
«گمشده» در غبار! نگاهی به آثار داستانی جوان پرتلاش، محمد امین محمدی پیش زمینه: 1- محمد امین محمدی، نویسنده ی جوانی است که با شور و شوق و تلاش بسیار «عرق روح» ریخته و مرتب داستان های نو و تازه ی خلق می کند که خلق هر داستان برای نویسنده آن، یقینا خلق یک دنیای جدید نیز می باشد. البته محمدی علاوه بر این که داستان می نویسد، گویا شعرهم می گوید. گذشته از این گفته می شود که ایشان در دانشگاه «بلخ»، مشغول تحصیل هم می باشد. نوضیح بالا، تمام شناختی است که من نگارنده، از ایشان دارم. اما رشته تحصیلی، سوابق و گذشته ایشان همانگونه که ممکن است، برای شما خواننده این سطور، نا معلوم باشد، برای من نیز کاملا نا مشخص است. گرچه احتمال دارد، «بلخی» بودن ما، شبهه برانگیز باشد، اما اگرچه انکار نمی کنم که نگارنده در حومه (اطراف) بلخ بزرگ و باستانی متولد شده ام، اما دقیقا نمی دانم که محمدی نیز «بلخی» است، یا مزاری و یا؟ گرچه در حال حاضر ساکن و دانشجوی دانشگاه مزار اشریف می باشد، یعنی همان شهری که در جایگاه بلخ اسطوره ای قد برافراشته است. اما یقین دارم آنچه که در مورد آثار ایشان می نویسم، نه ربطی به بلخ دارد و نه شخصیت ایشان و نه آشنایی بسیار ابتدای مان. 2- اولین مشکل اساسی موجود، در ارتباط با این نویسنده، چند شغله بودن اوست: درس می خواند، شعر می گوید، داستان می نویسد و از کجا معلوم که در کشور قحط الرجال افغانستان و آنهم در بلخ «مزار شریف»، ایشان در چند «اینجو»، جریده، رادیو و تلویزیون، موسسه آموزشی و... به عنوان کارشناس، مترجم، نویسنده، ژورنالیست، معلم و... مشغول به کار نبوده و علاوه بر اینها در بازار هم (به گفته علماء) دارای حجره ویا به اصطلاح وطنداران، «مارکت» نباشد؟! درست است که در کشور ما حرفه ای به نام نویسندگی وجود، ندارد، اما انجام چندین کار همزمان، مصداق همان ضرب المثل فارسی «گرفتن چند تربوز، با یک دست» می باشد و امکان موفقیت انسان را با تردید مواجه خواهد کرد. 3- دومین ایرادی که می تواند متوجه ایشان باشد، جواب به این سوال است که ما وی را شاعر بنامیم، یا نویسنده؟ زیرا توقع و تصورما از کسی که هم داستان می نویسد و هم شعر می گوید، به اندازه کسی نیست که فقط داستان می نویسد و یا شعر می گوید. این مثل همان آدم تربوز به دست است، آنکه چند تربوز در یک دست دارد، احتمال این که آنها را سالم و با موفقیت به مقصد برساند، بسیار کمتر نسبت به کسی است که فقط یک تربوز در دست دارد و یا تربوز کمتری حمل می کند. طبیعی است جوانی که در دو میدان، زورآزمایی می کند، مجبور به تقسیم نیرو و توان خود در دو میدان است و این باعث احتمال عدم موفقیت او، در هر دو میدان خواهد شد. به همین دلیل به محمدی عزیز دوستانه توصیه می کنم، اگر می خواهد در یکی از این عرصه ها بدرخشد، بهتر است در همین اول راه، با توجه به استعداد، علایق، توان و... خود، جدا مسیر آینده خودش را مشخص نماید. رفت و آمد او در میان شعر و داستان و... باعث ایجاد مسایل و مشکلات جدی در آینده شده و (به گفته استاد ناصر ایرانی)، موجب گرفتاری او در میان قله های کم ارتفاع ادبیات خواهد شد. در حالی که هدف اولیه هر هنرمند، لزوما باید دستیابی به بلند ترین قله هنر یا ادبیات باشد. 4- مشکل اساسی دیگری که پیش روی این نویسنده قرار دارد، کارها ومشاغلی است، که او مجبور به انجام آنها است. دانشجو بودن، تامین هزینه های روزمره، زندگی در شهری مثل مزار که خود مخارج زیادی دارد، هزینه مسکن و مانند اینها که هرکسی ناچار است، ساعاتی از اوقات روزانه خود را به تامین هزینه های آن اختصاص دهد. 5- اما حضور یک شاعر یا نویسنده در داخل کشور، گرچه هزینه بر است، ولی فضای فراهم می آورد که دست نویسنده در خلق آثار متنوع، جدید، یافتن موضوعات تازه و... باز خواهد بود. نویسنده بر خلاف خارج نشینان، با مشکل لهجه ومانند آن مواجه نبوده و می تواند داستان هایش را با ترکیبات محاوره ای، اصطلاحات محلی، ضرب المثل ها و کلمات فاخر و دست اول مردمی، بیاراید و این غنیمت بسیار بزرگی است که فقط برخی از افراد، در دسترس داشته و بعضی از آنها توانایی استفاده از این گنجینه را دارا می باشند. ادامه دارد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 10:9 توسط بلخی
|
|
||
|
|
|
|
|
انجمن زبان فارسی ظاهرا طی چند روز آینده، انجمن ترویج زبان و ادب فارسی، در مشهد همایشی برگذار کرده و در آن، مقاله های ارائه می شود. گفته شده است که در این همایش مهمانانی از افغانستان و تاجیکستان هم، حضور دارند، گرچه فعالیت چنین انجمن های برای ترویج و تقویت زبان فارسی لازم، می باشد، اما مشکل جهانی زبان فارسی با یک انجمن حل نخواهد شد. ادامه دارد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 13:8 توسط بلخی
|
|
||