<-PostTitle->
ادامه مطلب
|
|
|
|
|
از «بایسکل ران» تا «چهارخونه» نگاهی به کارکرد سینما و تلویزیون ایران در قبال مهاجرین افغان بخش سوم و آخر نگاه کلی به تلویزیون ایران تا آنجا که من یادم می آید تلویزیون بعد از انقلاب ایران، شامل دو کانال دولتی می شد که بیشتر به پخش سخنرانی، اخبار، مسایل جنگ و انقلاب و موارد از این دست اختصاص داشت. در اوایل این دو کانال کم و بیش اقدام به بخش فیلمهای سینمایی هم می کردند که تعداد آنها هم محدود بود و هم محصور در فیلم های خاص و بیشتر انقلابی، ضد امپریالیسم، سوسیالیسم، ارتجاع و... سریال های کمی هم در هفته به نمایش در می آمد که شامل همان خصوصیت بالا بوده و طبعا از نظر فنی نیز با ضعف های ساختاری بسیاری مواجه بود. در سالهای بعد و با قرار گرفتن لاریجانی در راس تلویزیون، مطرح شدن ماهواره، ویدئو سی دی و... به یکباره ارتقاء و گسترش شبکه ها مورد توجه قرار گرفته و آرام آرام کانال های تلویزیونی ایران به سبک زیر طبقه بندی گردید: ۱- شبکه اول یا شبکه عمومی و یا شبکه ملی. ۲- شبکه دوم و یا خانواده. ۳- شبکه سه یا جوانان و ورزش. ۴- شبکه چهار یا شبکه علمی. ۵- شبکه استانی (ولایتی) ۶- شبکه آموزش. ۷- شبکه قرآن.
اما مهم ترین معضل در چنین ساختاری، نه وجود شبکه های مختلف که داشتن برنامه و تولید آن می باشد و بر این اساس تولید باید به صورت جدی مورد توجه باشد تا به تغذیه آنها بپردازد. تلویزیون ایران در اوایل، از سریال های خاص خارجی و گاهی از تولیدات داخلی نیز بهره می برد. سریالهای خانوادگی، کودکان، انقلابی و... خارجی در این برهه مورد توجه تلویزیون قرار داشت. یکی از معروف ترین سریالهای آن دوره «سال های دور از خانه» نام داشت که به نام بازیگر آن «اوشین» مشهور شده بود، چنانکه اینک سریال «جواهری در قصر» به نام بازیگر آن «یانگوم» به شهرت رسیده است. در میان تولیدات داخلی، بیشترین توجه به آثار ملی، حماسه های مردم، ظلم و ستم شاه، تاریخی، انقلابی، مشاهیر، جنگی و... وجود داشت و در این راستا آثاری همچون سربداران، سلطان و شبان، میرزا کوچک خان و مانند آنها ساخته شد. تلویزیون ایران از ابتدای انقلاب بر روی چند مقوله مهم سرمایه گذاری کرده و در این مسیر موفقیت های نیز به دست آورده است: 1- تکیه و سرمایه گذاری بر تولیدات داخلی: به صورت طبیعی چنین روندی موجب تحول و تکامل تولیدات داخلی شده و باعث ارتقای کمی و کیفی چنین آثاری خواهد شد. 2- تلاش در جهت تولید آثار ملی و تاریخی: تلویزیون و حتی سینمای ایران در این زمینه به توفیقات بسیاری دست یافته و پروژه های بزرگی را اجرا کرده است. 3- تولید آثار مذهبی و دینی: ورود کارگردانان به مسایل دینی و مذهبی توام با احتیاط بوده است ولی تولید این نوع مجموعه ها، کشش خاص خودش را داشته و دارد. سربداران و برخی دیگر از مجموعه ها، علاوه بر جنبه ملی، دارای جنبه مذهبی به حساب می آمد. اما تولید مجموعه عظیم «امام علی» توسط داوود میرباقری، تولیدات مذهبی را شکوفا کرده و به دیگران جرئت حضور در این عرصه را بخشید. مجموعه امام حسن، امام رضا، مسافر ری، مریم مقدس، مردان آنجلس و... از دیگر مجموعه های مذهبی و دینی است که در ایران تولید شده است و برخی از مجموعه های جدید نیز در حال تولید می باشد همچون مختارنامه، قصه حضرت یوسف و... لازم به ذکر است که بهترین مجموعه در این گروه امام علی و مردان آنجلس بوده است که با برخی از آثار بزرگ جهانی قابل قیاس می باشد. 4- تولید آثار جنگی: بخش دیگری از تولیدات تلویزیون ایران، شامل فیلم و سریال های جنگی است که زیاد هم تولید شده و می شود. 5- مبارزه با مواد مخدر: در این راستا نیز آثار زیادی در تلویزیون ایران تولید و پخش می شود و دلیل آن معضل مواد مخدر است که آسیب زیادی به این کشور وارد کرده است. تصور می کنم که مهمترین تولیدات تلویزیون ایران که از هر جهت قابل توجه می باشد، آثار دینی و مذهبی آن است و فکر می کنم که این تلویزیون در این بخش هم موفق بوده و هم برخی آثار به یاد ماندنی تولید کرده است. مهاجران افغان در تلویزیون ایران حقیقت این است که دقیقا نمی دانم از کی و چگونه و توسط چه کسی مقوله ای به نام مهاجر افغانی وارد سریال های تلویزیونی ایران شده است ولی می دانم که توجه تلویزیون به این مقوله از سینمای ایران نیز کمتر بوده و اگر در سینما گاه گداری فیلمی ساخته شده، تلویزیون سعی کرده است که به هر صورت ممکن خود را از آن دور بدارد، اما چند سالی است که در برنامه های طنز این تلویزیون بیشتر لهجه مناطق دور دست وسیله ای شده است برای خندانیدن بینندگان. اولین بار گروه مهران مدیری، سپس مهران غفوریان و سپس رضا عطاران و مهدی مظلومی از این روش استفاده کردند، اما من اولین بار نقش افغانی را در آثار رضا عطاران دیدم و سپس چندی قبل در مجموعه بی کیفیت «کتاب فروشی هد هد» و اینک این نقش در بدترین صورت در «چارخونه» تکرار شده و بدتر این که در پخش مجدد آن این روند شدت نیز یافته است! حضور نقش افغانها در سریالهای ایرانی در خارج از این نوع آثار دیده نشده است اما در برنامه های دیگر همچون خبری، سیاسی، اجتماعی، حوادث و... به صورت طبیعی افغان ها حضور ملموسی دارند که البته مسئله ی است جداگانه و معمول. در کل نگاه بسیار محدود تلویزیون ایران به مهاجران افغان، در این نوع آثار و از دید یک افغانی این چنین تعبیر می شود: 1- تهیه یک برنامه کاملا توهین آمیز و تحقیرگونه که هدف از آن بیشتر ایجاد جلوه های تمسخر آمیز برای بینندگان و راضی نگهداشتن آنها می باشد. 2- ایجاد سرگرمی کاذب، بخش دیگری از این هدف را تامین می کند و این نشان می دهد که تولید برنامه های کمدی در تلویزیون با کمبود سوژه مواجه شده و می تواند شبکه های مختلف را با چالش جدی و از دست دادن مخاطب مواجه نماید. نمود عینی این قضیه در آخرین اثر مهران مدیری کاملا به چشم می آمد. 3- فرد یا افرادی با برنامه ریزی قبلی و با اهداف از پیش تعیین شده و برای ایجاد شکاف و دشمنی بیشتر در میان دو ملت «همزبان» و «هم فرهنگ» از چنین وسایلی به خوبی بهره برداری می کنند. 4- روش و برخورد تلویزیون با مهاجرین به گونه ای بوده است که بعد از حدود سی سال از حضور مهاجرین در ایران، ما مهاجرین در بسیاری از موارد و تقریبا همیشه با این پرسش اساسی ایرانیان مواجه می شویم که «شما فارسی را از کجا و چگونه یاد گرفته اید؟»! 5- صحبت ها و دیالوگ های بازیگران «چارخونه» تلویزیون که خودشان فارسی زبان بوده و نقش فارسی زبانانان دیگر را بازی می کنند که فقط لهجه متفاوت با آنها دارند، به مراتب بدتر، وحشتناک ترو هزار بار خراب تر از صحبت بازیگرانی است که مثلا نقش افراد کاملا بیگانه با فارسی را بازی می کنند که چند سالی در یک کشور فارسی زبان بوده و به فارسی خراب و درهم ریخته تکلم می کنند! 6- در این شکی وجود ندارد که بازیگران مثلا افغانی این مجموعه همه دزد، جانی، کلاهبردار و... می باشند که حتی به هموطنان خود هم رحم نمی کنند تا چه رسد به دیگران! برداشت بیننده ایرانی می تواند از این نیز فاجعه آمیز تر باشد و ذهن او را نسبت به افغانی ها پر از تشویش، اضطراب، توهم و نفرت نماید و همچنین برعکس. 7- دست اندرکاران این تلویزیون هیچوقت (مگر در مواردی بسیار نادری) نخواسته اند چشم مردم را بر روی واقعیت های افغانستان باز نمایند. یکی از وبلاک نویسان ایرانی در وبلاک خود نوشته بود که من با خواندن رمان «بادبادک باز» خالد حسینی برای اولین بار به این کشف رسیدم که افغانها هم مثل دیگران ملتی بوده اند و اقشار گوناگون در آن زندگی می کرده اند ولی قبل از آن تصور می کردم که افغانی یعنی همین کارگران بیچاره ساکن تهران و ری و ورامین و.... من از صمیم قلب امیدوارم که هدف نهایی این مجموعه فقط و فقط طنز، سرگرمی و خندانیدن مردم باشد ونه اغراض دیگر، گرچه این نوع ایجاد سرگرمی نیز موجب مشکلات فراوان در آینده خواهد شد و از طرفی این نوع طنز جفای بس بزرگ هم به ملت ایران و هم به ملت افغانستان است، اما اگر همه چیز در همین مایه طنز و سرگرمی خلاصه شود قابل تحمل تر از اهداف مغرضانه برخی از عناصر فرصت طلب خواهد بود. پایان |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 12:27 توسط بلخی
|
|
||