تبليغاتX
میلاد بلخی
 

ما در كجاي جهان ايستاده ايم؟

                           قسمت دوم

مدتي است در باره برخي از مفاهيم و مسايل به ترديد افتاده ام و گاهي به نظر مي رسد كه اين مفاهيم به جاي داشتن مفاهيم حقيقي و كاربردي، بيشتر داراي مفهوم مجازي و تاكتيكي است و به همين دليل هركسي مي تواند به هر گونه اي كه خود مي خواهد و دوست دارد از آنها استفاده نمايد. در زمان انتخابات با ديدن و شنيدن سخنان يكي از جنگ ساران، كه اين مفاهيم و اصطلاحات را همچون ريگ روان خرج كرده و خود را يك انسان واقعي، مردم گرا و انسان دوست وانمود مي كرد، نمي دانستم بخندم يا گريه كنم اما بعدها ديدم كه نه فقط آن قومندان كه همه مردان سياست كشورما مصداق و نمونه واقعي سياست مداري بر اساس روش ماكياوليستي بوده و هيچ يك بر ديگري برتري ندارند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 18:26  توسط بلخی  | 

 

ما در کجای جهان ایستاده ایم؟

                                 قسمت اول

مدتی قبل و در زمان قضایای مهاجرین در ایران به یک پیام نا آشنا  برخوردم و طبعا لازم بود که سری به آن دوست جدید زده و سلامی عرض کنم. اما با ورود به وبلاک آن هموطن روشنفکر و فرهیخته -که خدا نگهدارش باشد- متوجه یک نوع خشم و نفرت نسبت به بسیاری از مسایل در لحن او شدم و از جمله در باره مهاجرین و دیدم که ما که عمری را در ایران سپری کرده و بار آن را نیز به دوش می کشیم چنان قضاوتی نسبت به مسایل نداریم و تعجب کردم که ایشان چگونه از هزاران کیلومتر فاصله به راحتی مسایل را حلاجی کرده و به آسانی نیز حکم صادر می کنند؟

زندگی ما افغان ها پر است از قضاوت های اینچنینی و ما با تعصب و کینه و نفرت و خشم بزرگ شده و آنها در لابلای گوشت و خون و استخوان های ما خانه کرده اند. ما با دیدن یک هموطن فورا به چند مسئله ظاهرا مهم می اندیشیم و اگر هم بخواهیم با او ارتباط برقرار کنیم از او سوال خواهیم کرد و روابط ما هم بر همین اساس استوار است: ۱- مسلمان سنی هستی یا شیعه؟ ۲- فارسی زبانی یا...؟ ۳-از چه نژادی؟ ۴- از کدام منطقه یی؟ ۵- وابسته به کدام حزب هستی؟ و...

متاسفانه نه فقط توده های عوام ما - که حق هم دارند- توده های تحصیل کرده و به اصطلاح روشنفکر ما نیز گرفتار این عوام زدگی کور بوده و حتی گاهی در بین تحصیل کرده های ما مسایلی دیده می شود که در بین عوام وجود ندارد و با تاسف ما نه فقط کور کورانه و متعصبانه زندگی می کنیم که عامل تعصب بسیاری از افراد دیگر نیز به حساب می آییم و این در جهان نو یکی از بزرگترین چالش ها و مصیبت های است که ما دچار آن هستیم. من خود هر وقت وضعیت خودمان را در نظر گرفته و مرور می کنم به یاد خاطرات نلسون ماندلا افتاده و می بینم که شرایط کشور ما به یک نوع «آپارتاید» شبیه است. آپارتایدی که خود عامل آن هستیم و خود نیز باید آن را نه از دست و پای خود که از ذهن و روح و روان و درون خود به دور افکنده و همانند میلیارد ها انسان دیگر فقط به انسانیت خود و دیگران بیندیشیم و نه دین و مذهب و نژاد و زبان و... خود و دیگران. 

به همین دلیل بعد از مدتی برای آن دوست نیز پیامی گذاشتم بر این مبنی که «رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود» و توضیح دادم که عامل اساسی مشکلات ما نه دیگران که خود ما هستیم. متاسفانه ما به جای این که خودمان را اصلاح کنیم و دست به دست یگدیگر داده کشورمان را بسازیم دوست داریم دیگران به ما خدمت کنند و در خدمت ما باشند و در سرزمین و کشور خود با ما با احترام رفتار کرده و به ما خوش آمد هم بگویند!  نمی دانم آن دوست روشن ضمیر چه تصوری درباره ام پیدا کرد اما همینقدر می دانم که بعد از آن دو پیام دیگرم را بی پاسخ گذاشت. اینک بنا دارم که در این سلسله از نوشته ها برخی از مسایل را به صورت عریان و شفاف با هموطنانم در میان گذاشته و از راهنمای ها و نصیحت های مشفقانه آنان بهره ببرم.

                                                                                  ادامه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 15:4  توسط بلخی  | 

 

سلام

خدمت جناب سروش صحت عرض مي شود كه قبول داريم كه طنز مي خنداند ولي باور كنيد كه هدف آن فقط خندانيدن نيست بلكه در ظاهر مي خنداند و در باطن مي گرياند. اما اگر اين خنده شمشير دو دمي باشد، بايد بگرياند و نه اين كه بخنداند. ما قبول داريم كه سياست هاي غلطي در صدا و سيما ي ايران وجود دارد، اما سياست گذاران فرهنگي يك دولت بايد هوشيارتر از اين باشند و نبايد به بهانه هاي واهي و براي به وجود آوردن طنز، به فرهنگ و هويتي كه تشكيل دهنده بخشي از فرهنگ خودشان مي باشد، به صورت تمسخر آميز بپردازند. ما شما را مقصر نمي دانيم و در اعتراضات ما اصلا نامي از شما نيامده و ما به سياست تلويزيون اعتراض كرده ايم و از شما و جسارت و شهامت تان نيز سپاسگذاريم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 16:33  توسط بلخی  |