<-PostTitle->
ادامه مطلب
|
|
|
|
|
آرامگاه هنرمندان نمی دانم دنیای ما که دهکده جهانی نامیده می شود، چرا این گونه به پیش می رود؟ دردناک، سوزناک و جگر سوز! شما کافی است هرروز پیج رادیویی را باز کنید، روزنامه ای را ورق بزنید، به سایتی سر بزنید و یا کانالی را بگیرید تا بشنوید که فلان شاعر و نویسنده، یا هنرمند و یا متفکر و روشنفکر در دیار غربت و یا در وطن به دیار باقی شتافته است و این شتافتن گرچه همگانی است و روزی بر ما نیز نازل خواهد شد، اما در این چند ساله به نظر می رسد به یک نوع فاجعه تبدیل شده است و این برای جماعت هنرمند غمی است بسیار درد آور خصوصا که متاسفانه کسی هم توان پر کردن جای خالی این فرهیختگان را ندارد. فاجعه اول عبارت است از این که جامعه ما ادیبان و فرهیختگان خردمند و با تجربه ای را از دست می دهد که عمده آنان دار و ندار خود را با سینه پر از اسرار خود به تاریخ پیوند می زنند و حقایق و تجربیات گرانقدری با آنان مدفون می شود که نشانه عقب ماندگی چند قرنه ما در جهان هستی می باشد. فاجعه دوم این که عمده فرهنگیان ما همانگونه که گمنام زیسته اند، گمنام هم می میرند و در کشورها و با فاصله های بسیار دور به خاک سپرده می شوند و متاسفانه دولت ما نیز عرضه و همت و غیرتی برای جمع آوری زنده و یا مرده آنان نیز ندارد و این سخت تکان دهنده است. سوم این که از این افراد که عناصر روشنفکر جامعه ما هستند – بر خلاف کشور های دیگر – نه در زمان حیات شان تجلیلی صورت گرفته است و نه بعد از آن صورت می گیرد. چهارم این که بسیاری از اینان در حالی از جهان می روند که آثار زیادی از آنان هنوز به چاپ سپرده نشده و معمولا بعدا نیز نمی شود. پنجم این که گاهی غربت این افراد در حدی است که بعد از مرگ شان حتی زندگی نامه موثق و قابل قبولی نیز از آنان به دست نمی آید و گاهی در میان نزدیکان شان کشمکش های صورت می گیرد. ششم و بدتر از همه این که معمولا سرنوشت نامشخص و مبهمی در انتظار بازماندگان آنان بوده و مشکلات، دربدری، فقر، آوارگی و... نیز بر دامنه آن می افزاید. برای شخص من یکی از سوزناک ترین خبرها، شهادت مظلومانه شاعر بلند آوازه کشور قهار عاصی بود، خصوصا که ما جماعت دفتر هنر و ادبیات از مدتی قبل با او انس گرفته و ساعت های زیادی را با او سپری می کردیم و به حضور هر روزه اش در آن دفتر که گاهی با حضور محمد حسین جعفریان هم مصادف می شد، عادت کرده بودیم. من شخصا به رادیو و تلویزیون علاقه ای ندارم، اما گاهی بر سبیل اتفاق خبری را شنیده ام و خبر شهادت او در کارته پروان و توسط موشک های «برادران مجاهد»، نیز از این طریق به گوشم رسید و گرچه بهت زده آن را باور نکردم، اما یادم از شعری «خوش آمدید» او آمد و... نمی دانم همان شب یا فردا با دوست شاعرم محمد کاظم کاظمی تماس گرفتم و ایشان هنوز در جریان نبود و بعد کاشف به عمل آمد که آری... عاصی هم رفت. گرچه من هنوز هم باور نکرده ام! خبر در گذشت نابهنگام و غیر منتظره هم ولایتی خودم، مرحوم عبدالمجید ایشجی، نیز مرا به شدت تکان داد. آخر ما چند روز قبل در کابل و در دفتر اتحادیه فرهنگیان با هم بودیم. هفته ای او در کابل حضور داشت و به دنبال سهمیه مردم ترکمن در لوی جرگه اضطراری بود، تا من عازم ایران شدم. ما در این مدت ساعت ها گپ زده و و از آینده اتحادیه و بازگشایی دفتر آن در مزار و... سخن می گفتیم و به بازی های محلی مشغول می شدیم. رفتار صادقانه و بی تکلف او نشان از صفای باطن و صمیمیت فوق العاده ی او بود که من آن را قبلا در همایش هفته فرهنگی ایران و افغانستان در تهران و به دلیل هم اتاق بودن با ایشجی تجربه کرده بودم. او آدمی بود بسیار صمیمی، راحت، آزاد و بدون تعصب و این درسی بود که من تلاش کردم آن را از او بیاموزم. آیا باید باور کرد؟! در گذشت داکتر علی رضوی غزنوی نیز که از فرهیختگان با سابقه کشورمان به حساب می آمد، ضایعه ای بود، سخت و باور نکردنی و اسفناک. چگونه کسی که سالیان سال در کابل زندگی کار کرده و خو گرفته بود، می توانست در امریکا زندگی کند و آرامش هم داشته باشد؟! آیا او دوست نداشت در کابل و در کنار هموطنانش به خاک بیاساید؟ در میان ایرانیها، طی چند سال اخیر فرهنگیان و فرهیختگان بسیاری به سرای باقی شتافته و هنر و ادبیات امروز را عزادار کرده اند، شاید یکی از سخت ترین خبرها برای من خبر در گذشت محمد قاضی مترجم توانای ایران بود که آثار هنرمندانه او فراموش نشدنی است و برای منی که تقریبا تمام آثار ترجمه شده او را خوانده و با او زندگی کرده بودم، خبر آن غیر قابل باور می نمود. از شاعران و نویسندگان بسیاری که بگذریم، در گذشت دکتر جعفر شهیدی نیز برای من غیر قابل باور و سنگین به نظر آمد. او یکی از روشنفکران نخبه معاصر بود که در طول تاریخ همانندش کمتر پیدا می شود و کمتر مادری یافت می شود که مانند او تحویل جامعه بدهد. او آثار بسیاری دارد که ترجمه نهج البلاغه او فقط یکی از شاهکارهای به یادماندنی اوست. در این اواخر در گذشت نادر ابراهیمی نویسنده فعال، خسرو شکیبایی بازیگر سرشناس ایرانی و محمود درویش شاعر فلسطینی که همچون ما بار غربت خود را به دوش داشت و سعی می کرد صدای ملت آواره و مظلوم خود را به هر طریق ممکن به گوش جهانیان برساند، بازهم جماعت هنرمند را عزادار کرده و در سوگ فرو برد و طبیعی است که این نه اولین خبر است و نه آخرین آن اما آنچه که به نظر می رسد نشانه ی از بی کفایتی و بی مسئولیتی دولت ما در قبال این فرهیختگان باشد، این که، دولت اگر عرضه فراهم آوری زمینه زندگی آبرومندانه آنان را در داخل ندارد، حداقل با ایجاد یک «آرامگاه هنرمندان» در کابل زمینه انتقال محترمانه جنازه های آنان و تشییع آبرومندانه و درخوری را که لازمه شان آنها است به وجود آورده و به آرزوی این جماعت جامه عمل بپوشاند. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 13:59 توسط بلخی
|
|
||
|
|
|
|
|
خالد حسینی تقاضا دارم دوستانی که آدرسی از خالد حسینی در اختیار دارند زمینه ارتباط مرا با او فراهم نمایند. با سپاس و تشکر فراوان |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 17:9 توسط بلخی
|
|
||
|
|
|
|
|
مهاجرین افغانستانی، مقصر کیست؟
در کتاب جغرافیای سال سوم دبیرستان آموزش و پرورش ایران و در آخر فصل سوم (زندگی در نواحی کوهستانی) تحت عنوان «مطالعه موردی» مقایسه ای صورت گرفته است بین دو کشور کوهستانی افغانستان وسوئیس و این مقایسه که نمونه بسیار جالبی است می تواند برای خوانندگان عزیز، گویای حقایق تلخی باشد و ما را با عمق درد ها و رنج هایمان آشنا نماید. به همین دلیل به نظرم آمد که قبل از ورود به هسته اصلی بحث، بهتر است که به عنوان مقدمه «این مطالعه موردی» جالب را بیاورم تا .... «مقایسه دو کشور سوئیس و افغانستان از نظر ویژگی های طبیعی، سیاسی – اجتماعی و اقتصادی» ویژگی های محیطی و طبیعی افغانستان سوئیس دسترسی نداشتن به دریا دسترسی نداشتن به دریا 70 در صد از سطح کشور را کوه های جوان و مرتفع 70 در صد از سطح کشور را کوههای جوان و مرتفع تشکیل می تشکیل می دهد دهد. شکل گیری رودهای پر آب و خروج آن ها از کشور. شکل گیری رود های پر آب و خروج آن ها از کشور. وجود 4/0 هکتار زمین کشاورزی برای هر نفر. وجود 04/ 0 هکتار زمین کشاورزی برای هر نفر. وجود معادن غنی گاز، آهن و زغال سنگ. وجود معادن محدود و اندک آهن و روی. زمستان هوای سرد و مرطوب و در تابستان گرم و خشک. زمستان سرد و مرطوب و در تابستان معتدل و نیمه مرطوب. ویژگی های سیاسی – اجتماعی افغانستان سوئیس تنوع قومی تنوع قومی تراکم نسبی جمعیت 32 نفر تراکم نسبی جمعیت 152 نفر نرخ رشد جمعیت 6/2 در صد نرخ رشد جمعیت صفر حکومت غیر دموکراتیک نا ثابت و تمرکز گرا حکومت دموکراتیک با ثبات و فدرال فعالیت بسیار محدود احزاب و گروه های سیاسی فعالیت بسیار وسیع احزاب سیاسی ویژگی های اقتصادی و رفاهی افغانستان سوئیس در آمد سالیانه برای هر نفر کمتر از ۳۰۰ دلار در آمد سالیانه برای هر نفر بالاتر از 35000 دلار متوسط عمر 40 سال متوسط عمر بالاتر از 80 سال بدون راه آهن به ازای هر 6 کیلو متر مربع یک کیلومتر راه آهن برای هر 7000 نفر یک تخت بیمارستانی برای هر 70 نفر یک تخت بیمارستان |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 18:0 توسط بلخی
|
|
||