تبليغاتX
میلاد بلخی

 

 

 

 

مهاجرین افغانستانی، مقصر کیست؟

                                                  

 قسمت پنجم

 

7- اشاره شد که در گذشته ما شاهد دوره های مختلف تمدنی در کشور خود بودیم که با انقراض تیموریان هرات، جنگ و جدال های خونین منطقه ای و تشکیل سلسله افغانی، دوره شکوفایی فرهنگ و تمدن بشری نیز در کشور ما به پایان رسید و جالب این که بعد از این دوره نه تنها ما نتوانستیم در زمینه های فکری و فرهنگی به تولید آثار فاخر بپردازیم، که دار و ندار خود را نیز در جدال های بی مورد، نابود نمودیم.

8- گرچه ما در میراث ادبی، فرهنگی، زبانی و... با دیگران شریک بوده و خود پرچمدار زبان و ادب پارسی می باشیم و سالیان سال هم نسل به نسل از این پرچم مراقبت کرده ایم، اما در دوره های اخیر و از زمانی که نام کشور ما تبدیل به افغانستان شد، تلاش های بسیاری برای تغییر زبان نیز صورت گرفت تا به این طریق هویت و فرهنگ ما نیز عوض شده و سمت و سوی دیگری به خود بگیرد. در حالی که از نظر فرهنگی و زبانی تا آن زمان تفاوتی در شرق و غرب خراسان دیده نشده و نمی شود اما یکباره همین که این تغییرات صورت می گیرد، دوره جدید، از دوره های قبلی کاملا جدا می گردد و امروزه ما هستیم و یک هویت تازه و بی ریشه. ما نمی توانیم خود را به گذشته خود وصل نماییم، زیرا از آن جدا شده ایم و نمی توانیم در صحنه حضور داشته باشیم، زیرا چیزی برای عرضه نداریم و مثل این است که تازه به وجود آمده ایم! و طبعا این وقایع هم موجب بی هویتی ما و هم موجب عقب ماندگی تاریخی ما شده است.

9- من تصور می کنم که کسانی عامدا و عالما با فریب تمام مردم ما و خصوصا فریب و هدایت کسانی که در راس کشور قرار داشتند، برای رسیدن به اهداف بزرگ خود تلاش کردند با تغییر نام کشور و زبان مردم به اهداف بزرگ خود که یقینا از خارج از مرزهای پارسی هدایت و رهبری می شد، دست یابند و امروزه اگر به مسایل منطقه ای دقت شود تا حدودی می توان این اهداف را فهرست وار بیان کرد. تصور می شود عوامل اصلی این واقعه برای رسیدن به اهداف خود تلاش ها، توطئه ها، نیرنگ ها و نقش های بسیاری بازی کردند و در این بخش لازم است به اهداف عمده و روش های آنان که امروزه نیز جریان دارد، اجمالا اشاره شود. اهداف آنان عبارت است از:

1- ایجاد تفرقه میان مردم منطقه به بهانه مسایل مذهبی، نژادی و سپس زبانی.

2- تکه پاره کردن سرزمین بزرگ خراسان.

3- به وجود آوردن حاکمیت نژادی در کشور و ایجاد نزاع همیشگی در آن.

4- تداوم دشمنی، درگیری و جنگ دائمی در میان مردم خراسان.

5- ماهی گرفتن از آب گل آلود، یعنی جابجایی در منطقه و غارت منابع منطقه با استفاده از حاکمان مزدور و وابسته به خود.

6- فراهم کردن زمینه تجاوز و لشکرکشی خود در زمان مورد نیاز به بهانه وجود کشمکش های درون مرزی و بیرون مرزی در منطقه.

7- فراهم نمودن زمینه جنگ و دشمنی دولت ها به علت اختلافات مرزی همانند تقسیم بلوچستان به سه قسمت، پشتونستان به دو قسمت، کردستان به سه قسمت و...

در کل اربابان زرنگ و قدرتمند، علاوه بر گرفتن فرهنگ و ادب و تمدن ما و ساختن یک هویت جعلی جدید که چیزی جز بی هویتی به حساب نمی آمد، کسانی را به ریاست و حاکمیت ما برگزیدند که خود از چنین هویتی نمایندگی می کردند و جالب تر از همه این که حاکمان جدید که خود از زبان و هویت خود چیزی نمی دانستند، تلاش های فداکارانه ی برای تبدیل و تطبیق هویت جعلی جدید به کار گرفته و نهایت سعی خود را در جهت رضایت اربابان بزرگ به کار گرفتند.

عوامل اصلی این معرکه جدید برای رسیدن به اهداف خود، از روش های زیرکانه و هوشمندانه زیر بهره گرفته و توانستند، در طی چند دهه به اهداف خود جامه عمل بپوشانند:

1- تغییر نام خراسان به افغانستان و گرفتن هویت تمدن ساز قبلی و دادن هویت خود ساخته جعلی.

2- تغییر نام زبان پارسی به دری.

3- تلاش گسترده برای تغییر در ساختار زبان و آمیختن اصطلاحات بیگانه در آن.

4- تلاش برای محو زبان پارسی و جا انداختن زبان پشتو.

5- ایجاد تقابل دائمی و دشمنی و رقابت میان فارسی و پشتو.

6- دور کردن پارسی زبانان کشورهای مختلف از یگدیگر.

7- ایجاد کشمکش بر سر مفاخر ادب و هنر مشترک میان پارسی زبانان.

8- دامن زدن به تعصبات نژادی، زبانی و مذهبی.

10- یکی از آثار گرانمایه این تغییرات بزرگ دعواهای بیهوده و همیشگی بر سر این مسایل است که مثلا آیا مولوی افغانی است، ترک است یا ایرانی؟ در حالی این قضیه یک مسئله بسیار کوچک و فرعی است و اهمیتی ندارد. آنچه که اهمیت و ارزش دارد توان پرورش مولوی های بی شمار است، نه دعوا برای استخوان و نام افراد. مولوی هرکجایی باشد، نفعی به حال مردم آنجا ندارد. مولوی مال کسانی است که اولا عرضه و توان استفاده از نام و شهرت او را دارند و با جذب گردشگر و توریست، به جذب سرمایه می پردازند و ثانیا تلاش می کنند تا با استفاده از افکار و اندیشه های او و تربیت مولوی های جدید، در عرصه جهانی بدرخشند. بنابراین گرچه امروزه دعوا بر سر این که مثلا مولوی یا سنایی، یا رودکی یا ابو علی سینا یا فارابی و... ایرانی، افغانی و یا ترک است، شدت یافته است ولی به نظر می رسد که اگرچه مثلا مولوی بلخی است و بلخ امروز در افغانستان قرار دارد و طبعا سهم کشور ما و یا همان بلخ خیلی بیشتر از دیگر مناطق می باشد، اما حقیقت ماجرا این است که اگر مولوی نفعی دارد به جیب برادران ترک سرازیر می شود و قونیه چشم و چراغ مولوی است و از راه دور به بلخ و بلخیان نیشخند می زند که گور پدر بلخیان بی عرضه. وقتی کسی عرضه ندارد از داشته های خود حفاظت و مراقبت کند، چه حق دارد به دنبال نداشته های خود برود. گیرم اگر قبر مولوی هم امروز در بلخ می بود و یا دولتکی می داشتیم و استخوان های مولوی را همانند سید جمال به بلخ انتقال می داد، در شرایط فعلی اوضاع و احوال مرقد آن شاعر عارف چگونه بود؟ لازم نیست برای رسیدن به جواب این سوال راه دور برویم، مگر برای قبر سید جمال بیچاره چه کرده ایم که برای مولوی می کردیم و مگر امروزه برای هرات و خواجه عبدالله، غزنی و سنایی، بلخ و خواجه ابونصر و دیگران چه کرده ایم که برای مولانا می کردیم و... و ما مگر برای بلخیان، غزنویان، هراتیان و... چه کرده ایم تا برای نامداران هموطن آنان انجام دهیم! امروزه اگر آنان هم در این مناطق بودند، حال و روز بهتر از هموطنانشان نداشتند و ما مدعیان اگر خیلی راست می گوییم و هنری بلدیم بهتر است فکری به حال این مردم بدبخت نماییم تا بیش از این خوار نشوند!

                                                                                                                                                    ادامه دارد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 23:34  توسط بلخی  | 

 

 

شکم های خالی، سفره های رنگی!

 

چند روز قبل روزنامه خراسان، به استناد به برخی از منابع نوشته بود که روزانه چیزی حدود 5 هزار نفر از اتباع افغانستان، به صورت قاچاق وارد ایران شده و هریک حدود یک میلیون تومان بابت انتقال خود، به قاچاقچیان پرداخت می نمایند، ورود چنین حجم انبوه از مردم افغانستان به ایران که همه مجرد بوده و برای کار به این کشور می آیند و مصاحبه با چند تن از بازماندگان حادثه تصادف چندی قبل در حدود فارس و همچنین اخبار موثق حاکی از فجایع بزرگی است که تحت عنوان خشکسالی در کشور اتفاق می افتد و شنیده شده است که مردم برخی از مناطق به «علف خواری» روی آورده و در نتیجه آن دچار مسمومیت های مهلکی نیز  شده اند.

به نظر می رسد که اوضاع و شرایط مردم ما به شدت فاجعه آمیز است و طبعا در این وضعیت گرچه وظایف دولت و سازمان های بین المللی بسیار دشوار می باشد ولی ما مردم افغانستان نیز نمی توانیم با بی خیالی نظاره گر این شرایط بغرنج و طاقت فرسا باشیم.

اینک که در ماه مبارک رمضان قرار داریم و معمولا بنا به سنت های دینی، در این ماه سفره های افطاری بسیاری گسترده می شود، بهتر است یا هزینه های افطاری را صرف مردم فقیر داخل نماییم و یا اگر قرار است افطاری داده شود، به حداقل اکتفا نماییم. در این شرایط نشستن ما در کنار سفره های رنگین، فقط می تواند نشانه احساس عدم مسئولیت ما باشد.                  

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 22:18  توسط بلخی  | 

 

 

مهاجرین افغانستانی، مقصر کیست؟

 

 

                                                                                        قسمت چهارم

 

اوضاع فرهنگی: 

بد نیست  نگاه ما به اوضاع فرهنگی کشور کمی عمیق تر از بقیه گزینه ها باشد، زیرا در ادامه اشاره خواهد شد که عامل اصلی مشکلات ما چیزی نیست جز عقب ماندگی فرهنگی ما، بنابراین در این بخش مجبورم به چند نکته اساسی تاریخی اشاره نمایم:

1- اگر اهل مطالعه باشیم می دانیم که مردمان آریایی چیزی حدود دو هزار سال قبل از میلاد با هجوم به سمت جنوب، باکتریا (بلخ) را به عنوان پایتخت مدنیت آریایی بنا نهادند، و چیزی حدود 600 سال قبل از میلاد، زرتشت پیامبر بزرگ پارسی در همان باکتریا زاده شده و دین خود را از آن جا به کل منطقه گسترش داده و به دین رسمی سلسله هخامنشی تبدیل نمود.

2- حضور اسکندر در حدود 330 قبل از میلاد و ادامه سلسله او نیز در این مناطق موجب تحول بسیاری گشت و شهرها و آبادانی های زیادی فراهم آورد در حدی که امروزه بانی بیشتر شهرها اسکندر دانسته می شود و  بعد از وی نیز سلسله کوشانی با گذر از هندوکش یادگارهای عظیمی از خود برجای گذاشت که برخی از آنها همچون بت های بامیان در دنیا بی نظیر است. در قرن سوم ساسانیان زرتشتی بیش از حد تحت تاثیر زرتشت بلخی تلاش کردند بر بلخ و دیگر نواحی استیلا یابند و حاکمیت مقتدر ساسانی که بر اساس تعالیم زرتشت در این مناطق ریشه دوانده بود با ظهور اسلام ضعیف و به تدریج نابود شد.

3- در قرن هشتم ابومسلم خراسانی از بلخ به سوی غرب تاخت و با برانداختن حاکمان جانی بنی امیه سلسله خبیث عباسیان را تاسیس کرد که در ادامه آن نقش خراسانیان در این سلسله مقتدرانه جریان یافت، حضور برمکیان بلخی و وزیران خراسانی بعدی توانست به حاکمان عباسی رنگ و بوی خراسانی بدهد. به قدرت رسیدن طاهریان، صفاریان و سامانیان در خراسان این منطقه را به کانون فرهنگ، هنر و مدنیت تبدیل کرد و زبان فارسی را از شرق به غرب خراسان گسترش داد. می دانیم که کانون فرهنگ، ادب، هنر، زبان و فرهنگ فارسی شرق خراسان قدیم و در ابتدا بلخ و بخارا می باشد و تمام نویسندگان قرون اولیه اسلامی بر کاربرد وسیع زبان پارسی در این نقاط تاکید می کنند.

4- و می دانیم که ابوزید بلخی بنیانگذار و صاحب یکی از بزرگترین مكاتب از چهار مکتب جغرافیایی در جهان می باشد كه اكثريت جغرافيا دانان بعدي بر اساس مكتب او نظريه پردازي كرده اند و در این بخش کتاب حدود العالم جوزجانی (گوزگانی) که برگرفته از اثر بزرگ ابوزید می باشد، اولین کتاب جغرافیایی پارسی است که امروزه همه پارسی زبانان به آن افتخار کرده و به عنوان میراث فرهنگی خود از آن یاد می کنند و همچنین می دانیم که اولین شاعران فارسی گوی در حدود بلخ کارنامه درخشانی از خود برجای ماندند و همچنین می دانیم که سامانیان بلخ در بخارا و آل فریغون در جوزجان که سالیان فراوان بر این مناطق حکومت کردند، در گسترش فرهنگ و زبان فارسی نقش جاودانه ي بازی نمودند، آنهم در زمانه ی که مردمان غرب خراسان هنوز با زبان فارسی بیگانه بوده و از آن چیزی نمی دانستند. حضور غزنویان ترک در غزنه در حدود 960 میلادی و حاکمیت مقتدر و شگرف آنان، منطقه را از جهات گوناگون دچار دگرگونی نمود در حدی که تاثیر آنان در گسترش هنر و ادب پارسی به راستی عجیب و غیر قابل باور می نماید. و در نتیجه پدید آمدن سلسله کوچک غوریان تحت الشعاع عظمت، شکوه و جلال غزنویان به راحتی فراموش می شود.

5- در حدود 1220 میلادی بلای آسمانی به نام چنگیز خان مغول بر سرزمین وسیع خراسان باریدن گرفت و تنها میراث و هدیه او که نصیب مردمان ما گشت چیزی نبود جز مرگ و نابودی به مفهوم واقعی آن در حدی که آل کرت با همه کوشش خود گرچه به ترمیم و جبران زحمات! اجداد خود همت گذاشت اما روح نا آرام چنگیز هنوز هم نمی توانست مدنیت را در این نواحی تحمل نماید و به همین دلیل روح غضبناک او از نوادگان کرتی خود، ماموریت تکمیل وظیفه خود را به دوش نوه دیگر خود نهاد و به این صورت تیمور لنگ با در نوردیدن منطقه به تکمیل آثار به جای مانده از خان بزرگ پرداخت، گویا تیمور نازل شده بود تا به جد مادری خود ادای دینی کند که البته موفق هم شد. اینبار البته نوادگان تیمور به جبران مافات پدر سنگ تمام گذاشتند و سلسله تیموریان به دور از خباثت روح پدر که شاید به اندازه روح چنگیز نبود، توانستند یک دوره افتخار آمیز و شکوهمند را در هرات سپری نمایند. سلسله های کوچک و پراکنده بعدی نه قدرتی به حساب می آیند و نه تحت تاثیر خدمات بزرگ و برجسته تیموریان، توان انجام خدمتی داشتند. بخش شرقی خراسان طی سالیان بعدی و تا تبدیل خراسان به افغانستان (!) یک دوره پر تلاطم و در حال گذار را پشت سر نهاد.

6- نكته بسيار مهم و عبرت آموز در اين قسمت اين كه مهاجرت آريايي ها به جنوب و تاسیس باکتریا یا بلخ و تولد زرتشت در بلخ و قيام ابومسلم و به قدرت رسيدن سلسله هاي مختلف خصوصا سامانيان و غزنويان و كوشانيان و تيموريان چنان تاثير فرهنگي و مدني از خود برجاي گذاشت كه از آن زمان تا الي الابد نه فقط مردمان سرزمين بزرگ آريايي كه تمام بشريت مديون درايت فرهنگي آنان مي باشند!

اگر خواننده خوش ذوق هموطن گشتی در تاریخ بزند، در قسمت بعدی راحت تر ما را همراهی خواهد کرد. بنابراین منتظر گپ های خواندنی شما هستم، یاحق و تا بعد انشاء الله به امان خدا.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 14:18  توسط بلخی  | 

 

 

مهاجرین افغانستان، مقصر کیست؟

 

                                                                                     قسمت سوم

 

اوضاع اجتماعی:

اوضاع اجتماعی در افغانستان روندی را طی می کند که نهایت آن چیزی جز فاجعه نخواهد بود. زیرا اگر مردم یک کشور به سمت حقوق شهروندی که در قانون اساسی کشور تعریف شده است نروند، اختلالات و اغتشاشات بسیاری گریبان آن مردم را خواهد گرفت. نمونه های همچون مساله کوچی ها موارد کوچک از این نوع مشکلات می باشد و متاسفانه سران حکومت در چند سال اخیر امتحان خوبی پس نداده اند. من اعتقاد دارم که مشکل اساسی ما در تمامی زمینه ها به یک عامل بزرگ بر می گردد و آن مساله فرهنگی است که در جای خود به آن خواهیم پرداخت. دولت وظیفه دارد به سمت ساختاری حرکت کند که از تمام اقوام، قبایل، مذاهب، نژادها و... خودرا قبل از این که متعلق به قوم و مذهب و زبان خود بدانند، خودرا به عنوان یک «ملت» فارغ از تمام گرایش های مختلف و متنوع موجود بدانند. به همین دلیل باید ساختار حقوق شهروندی به خوبی تعریف، پیاده و عملی گردد.

 

اوضاع سیاسی:

در سال 80 و 81 که کابل بودم تصور می کردم اوضاع سیاسی کشورما گرچه بحرانی است اما با درایت و خردمندی مقامات در سالهای آینده سروسامان خواهد گرفت و امروزه تصور می کنم که افکار آن ایامم بسیار کودکانه بوده است. در شرایط فعلی سیاست بازی، فروش مناصب، فساد مقامات و ادارات، حاکمیت جنگ سالاران، اتحادهای مصلحتی و... همچنان نقش اول را بازی می کند و گویا شرایط از برخی جهات بدتر و حتی غیر قابل تحمل شده است. دولت با انتخاب کادرهای بی خاصیت و تفنگ به دستان آدمکش که دستشان تا مرفق به خون مردم آلوده است در راس هرم قدرت و جابجایی آنان، منفعلانه عمل می کند و کادرهای جوان، تحصیل کرده و مسلکی پشت دروازه قومندانان جنگ طلب، تلف می شوند. ما نمی دانیم که تاکی باید فدای قدرت طلبی، چوکی دوستی و سیاست بازی این جاهلان قرن بیست و یک شویم! مصلحت طلبی دولت در این زمینه هم به ضرر دولت تمام می شود و هم منافع ملی را نابود می کند. در یک دولت برخاسته در شرایط بحرانی باید با قدرت و قاطعیت به سمت اصلاحات عمیق رفت و گرنه به جای پیشرفت، هر روز به اندازه یک قرن متضرر خواهیم شد.

 

اوضاع اقتصادی:

کشور ما هیچ شاخصه ای برای پیشرفت ندارد و عملا ما به جای پیشرفت، پسرفت داریم، زیرا شاخصه های مشخص برای پیشرفت عبارت است از:

ثبات و امنیت پایدار، تولید اقتصادی، کنترل تورم، ثبات اقتصادی، سرمایه گذاری خارجی، رشد سرانه ملی، توجه به زیر ساخت ها، کنترل بیکاری، توازن صادرات و واردات و...

وضعیت اقتصادی ما خوشبختانه کاملا معلوم است. نرخ کچالو نیز در کشورما با دالر و کلدار سنجیده شده و به مشتری فروخته می شود و ما وابسته ترین کشور دنیا به حساب می آییم در حدی که اگر دروازه های اطراف چند روز بر روی ما بسته شود، یقینا همه مان از گرسنگی تلف می شویم. صادرات ما نیز موضع بسیار جالب است، زیرا ما نمونه ترین کشور صادرکننده به حساب آمده و  منحصرترین محصولات را به جهان صادر می کنیم: آدم کش حرفه ای، جنگ سالار، مواد مخدر، عتیقه جات، آثار تاریخی و باستانی و آیا چیزی دیگری هم داریم؟ از ذکر موارد دیگر صرفه جویی می کنیم تا «مثنوی هفتاد من کاغذ نشود»

شاخص های اعلام شده در کشورما گرچه ممکن است ذهن مردم را به خود مشغول دارد ولی همه آگاهند که دولت ما عملا با هدر دادن سرمایه ها و نابودی آنها قدمی برای ترمیم زیرساخت های اساسی کشور انجام نداده است. اگر کسی مثلا  از وزارت مخابرات بیلان بخواهد، خواهند گفت که کشور در زمینه ارتباطات مثلا در رتبه سی ام جهانی قرار دارد و چندین شرکت مخابراتی در رقابت با یگدیگر به ارائه سرویس مشغولند و... در حالی که در همین بخش حداقل دو مشکل اساسی وجود دارد:

1- در طول چندین سال این زارت چقدر به زیر ساخت های اساسی توجه کرده و در چند شهر موفق به واگذاری تلفن ثابت به مردم شده است؟ هیچی! کار این وزارت دادن جواز به غول های خارجی و گرفتن مالیات و گسترش آنها می باشد.

2- شرکت های خارجی ظاهرا برای ارائه سرویس مشغول رقابت می باشند ولی عملا همه باهم در یک چیز اتفاق نظر دارند و آن غارت مردم بدبخت افغانستان می باشد. زیرا آنان به گونه ای برنامه ریزی کرده اند که هر افغانستانی مجبور باشد از هر شرکت لااقل یک خط بخرد، بنابراین اگر صد شرکت هم سرویس ارائه نمایند، افغانها مجبورند از هرکدام یک خط داشته باشند و این هم به نفع وزارت محترم است و هم همه شرکتها!

امروزه اوضاع امنیتی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشور سخت بحرانی می نماید و اگر شرایط را با سال 80 و 81 مقایسه نماییم، خواهیم دید که در آن سالها افغانستان از ثبات بسیار مناسبی امنیتی و اقتصادی برخوردار بوده و امید می رفت که طی سالیان آینده اوضاع به مراتب بهتر شود و مشکلات کشور به حداقل برسد، درحالی که امروزه فقر، فلاکت، کشتار، ناامنی و... به اوج رسیده و هر روزه افغان های زیادی تلاش می کنند با پناهجویی روزنه ای برای «زنده» ماندن بجویند و اینان بیشتر شامل کسانی می شود که وضع مالی و مادی مناسبی دارند و در گروه تاجران و سرمایه داران قرار می گیرند و در مقابل کسانی مجبورند در داخل بمانند که یا جزو مقامات عالیه اند، یا درآمد های هنگفت دارند و یا با داشتن تابعیت خارجی و سرمایه های کلان در آن کشورها نگرانی ندارند و یا چنان فقیرند که از شدت فقر توان مهاجرت نداشته و مجبور به تحمل شرایط کشور می باشند.

با این وضع طبیعی می نماید که ما با همه ثروت های خدادادی خود، در فقر، فلاکت و بدبختی به سر ببریم و کشورهای دیگر با همه ندارگی خود در رفاه و آسایش به سر ببرند. زیرا مشکل در داشتن و یا نداشتن نیست بلکه اساسی ترین عامل خوشبختی و بدبختی یک ملت رهبران آن به حساب می آید. رهبران اند که با برنامه ریزی، آینده نگری، هدف محوری، تلاش، کوشش و فداکاری، ملت و مردم خود را به سوی رفاه، خوشبختی، تمدن، آزادی و... سوق می دهند و تبدیل به چین، کره، جاپان و... می نمایند و یا با جنگ محوری، خشونت طلبی، داشتن افکار کوچک و محدود، نگاه متعصبانه و... افق دید آنان قادر به دیدن منافع کلان یک ملت نبوده و تمام اندیشه و فکر آنها به قوم و قبیله شان محدود می شود و حضور این نوع حاکمان در یک کشور منجر به فجایعی می شود که تاریخ افغانستان آکنده از آن می باشد.

ادامه دارد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 12:12  توسط بلخی  | 

 

 

مهاجرین افغانستانی، مقصر کیست؟

 

قسمت دوم

 

   آمار بالا نشان دهنده تفاوت وحشتناکی است که بین افغانستان و سوئیس وجود دارد و این درحالی است که افغانستان به دلیل داشتن برخی از اولویت ها، نسبت به آن کشور برتری های دارد که با استفاده از آن امکانات می تواند از آن کشور ثروتمندتر باشد:

1- افغانستان دارای معادن بسیاری است و همچنین دارای نفت و گاز فراوان.

2- افغانستان در چهارراه اصلی جهان قرار دارد.

3- افغانستان دارای جمعیت کمتر و وسعت بیشتر می باشد و می تواند در بخش های کشاورزی، باغداری و دامداری دارای مزیت باشد.

4- افغانستان دارای سابقه تاریخی و آثار ارزشمند باستانی می باشد.

5- افغانستان در شاهراه انرژی جهان قرار دارد.

6- افغانستان دارای قله های بلند، مناطق بکر، یخچالهای طبیعی، مناظر دیدنی و... می باشد.

اگر دولت مردان سوئیس به جای دولتیان ما می بودند با استفاده از این قابلیت ها می توانستند کشور ثروتمند و قدرتمندی بسازند که نه در منطقه که در دنیا نیز حرفی برای گفتن داشته باشد، اما دولت های ما اولین تلاش بزرگ خود را معطوف به نامگذاری یک کشور به نام قوم خود کردند و این نشان می دهد که این افراد آدم های کوچک و محدود نگری بودند که فکر آنان از قوم و قبیله فراتر نمی رفت و به همین دلیل در طول سالیان بعد تلاش کردند تا فرهنگ، رسوم، زبان و فرهنگ خود را بر دیگران تحمیل نمایند و حکومت را ارث پدری خود پنداشته و پشت به پشت در اختیار جاهلان و افراد نادانی قرار دادند که راه و روشی جز قبیله سالاری نمی شناختند و طبعا اینان نه فقط یرای سازندگی کشور تلاشی نکردند که برعکس با جنگهای بیهوده و مخرب و دشمن تراشی، دامن زدن به تعصبات مذهبی، زبانی، قومی و... نهایت کوشش خود را برای ویرانی کشور به کار گرفتند و چنین شد که افغانستانی (!) که خود ساخته بودند با دستان خود به «ویرانستان» تبدیل نموده و سپس به هم قبیله های کمونیست خود هدیه دادند و اینک این کشور عقب مانده و قرون وسطایی در واقع میراثی است به جامانده از توانمندی، درایت، آینده نگری، مدیریت و برنامه ریزی حاکمان و پادشاهان خردمند و اندیشمندی که سالیان طولانی بر گرده مردم سوار  بودند و امروزه همان افراد به دلیل درایت و صلاحیت تام خود در خرابی، ویرانی، وطن فروشی و... به لفب های دهان پرکنی هم مفتخر می شوند! چیزی که حاکمان سوئیس با تمام خدمات خود در خواب هم نمی بینند.

امروزه نیز گرچه در قرن 21 و در دنیای مدرن و بسیار پیشرفته و مترقی به سر می بریم ولی مردم بیچاره ما در برزخی به سر می برند که بیشتر به زندگی بدوی اجداد اولیه مان شبیه است، تا زندگی در قرن 21. به همین دلیل ما نباید خود را فریب بدهیم و خوشحال باشیم که اگر ما در بین 200 کشور از اول در رده 1 تا 199 قرار نداریم ولی حداقل در رده آخر قرار داریم و در واقع از آخر، اولیم ولی حقیقت این است که این نیز دروغی است که دیگران برای فریب ما از آن بهره برداری می کنند و ما از لحاظ عقب ماندگی در آخر نیز نمی توانیم قرار داشته باشیم. به نظر من حتی اگر جهان به هزار کشور هم تقسیم شود، ما بازهم در آخر قرار نمی گیریم، زیرا ما از لحاظ زندگی در اول تاریخ قرار داریم و این نشانه اوج خرد، توانمندی و هنر پادشاهان بزرگ ماست که در دنیای متحول و متغیر کنونی، توانسته اند، ثابت و استوار (!) در جای خود مانده و ملتی را نیز در حیات اولیه خود نگهدارند.

*****

انا لله و انا الیه راجعون

متاسفانه اواخر هفته گذشته در یک حادثه وحشتناک، یک کامیون 18 چرخ حامل مهاجرین هموطن که به صورت قاچاق از افغانستان عازم شیراز بودند در حدود فارس واژگون شده و بیش از سی نفر از سرنشینان آن در دم جان باخته و حدود 80 نفر دیگر مجروح و مصدوم شدند. به نظر می رسد که این کامیون حامل بیش از 120 (!) نفر بوده و بنا به گفته برخی از بازماندگان حادثه، قاچاقچیان از هر نفر حدود 500 هزار تومان و جمعا بیش از 60 میلیون تومان دریافت کرده باشند.

این حادثه جانگداز را که به بهایی لقمه نانی به وجود آمده است، به مردم افغانستان و خانواده های رنج کشیده و منتظر آنان که ممکن است تا مدتی نیز از فوت مسافر خود با خبر نشوند- تسلیت گفته و برای آن مرحومان رحمت و غفران الهی و برای خانواده شان صبر و اجر و برای مجروحان شفاء عاجل مسئلت داریم و آرزومندیم که دیگر شاهد این نوع حوادث دلخراش نباشیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 16:21  توسط بلخی  |