<-PostTitle->
ادامه مطلب
|
|
|
|
|
مهاجرین افغانستان، مقصر کیست؟
قسمت هشتم عمده کسانی که در مورد مهاجرین مطلبی می نگارند، نوشته های خود را با غرض های شخصی، تندروی، کندروی و... آلوده می نمایند، در حالی که شخصا اعتقاد دارم که قضاوت انسان در مورد قضیه ی به این بزرگی باید واقع بینانه و همه جانبه باشد، در حالی که عموم افراد در این نوع قضاوت ها فقط به یک پله ترازو می نگرند. خصوصا قضاوت ما در مورد مهاجرین ساکن در ایران باید خردمندانه هم باشد و از یک نویسنده و روشنفکر افغان انتظار نمی رود تا مشکلی پیش می آید، فورا قلم به دست گرفته و زمین را به آسمان بدوزد. و خصوصا این نوع قضاوت از برخی کسانی که اصلا ایران را ندیده و از راه های بسیار دور، در مورد مسایل مهاجرین به قاضی می روند، عجیب و بعید به نظر می رسد. در مورد مهاجرین ساکن در ایران زمانی می توان قضاوت صحیح کرد که اطلاعات و آمارهای مناسبی در اختیار باشد و انسان توان در نظر گرفتن جنبه های مختلف را داشته باشد. تلاش خواهم کرد با همه ضعف های خود در مورد این گروه از مهاجرین به صورت همه جانبه مطالبی را تقدیم نموده و سپس به جواب این سوال بپردازم که «مقصر کیست؟» و همینجا با کمال شجاعت اعلام خواهم کرد که نگاه این نوشته شامل مهاجرینی است که در ایران حضور دارند و از آنجا که اطلاعات حقیر در مورد هموطنانم در کشورهای دیگر تقریبا صفر می باشد، قضاوتی در باره آنان نخواهم کرد و دوم این که این نوشته بر اساس اطلاعات و دانسته های است که من در اختیار دارم و طبعا این دانسته ها نیز بسیار محدود است ولی قول می دهم در این زمینه بدون هیچگونه تعارف، مضرات و منفعت مهاجرت را با شما در میان گذاشته و موانع و مشکلات موجود را نیز بشمارم. در این راه تلاش می کنم حتی المقدور انصاف را رعایت نمایم و از حق و حقیقت خارج نشوم. انشاء الله. از آنجا که خلقت انسان با مهاجرت آدم و حوا به دنیا، توام شده، به نظر می رسد که مهاجرت نیز پدیده ی است دائمی و همیشگی و از زمانی که بشریت پا به عرصه وجود گذاشته و تا به امروز، این تغییر و تحول و جابجایی وجود داشته و در آینده نیز وجود خواهد داشت. از طرفی تغییرات بزرگ با مهاجرت انسان مرتبط بوده و تمدن های بزرگ مدیون مهاجرت انسان ها از یک نقطه به نقطه دیگر است، بنابر این ما خیلی هم نباید از رفقا و برادرانی که موجب آوارگی و خانه به دوشی ما شدند، گله مند باشیم. گرچه آنان با اغراض شخصی، حزبی، سیاسی و... بانی آوارگی ما گشتند، اما این خانه بدوشی برای ما نیز فایده ها و البته ضررهای نیز در برداشته است. گرچه مرزهای سیاسی در حدود یکصد سال اخیر، زمینه رفت و آمد آزاد را محدود کرده است، اما مهاجرت مردم در دنیای امروز یک امر بسیار طبیعی و پیش پا افتاده به نظر می رسد. چنانچه این رسم از قدیم الایام نیز وجود داشته و مردمان نواحی مختلف برای دسترسی به زندگی بهتر مرتب جابجا شده و مناطق مناسب را برای زیست انتخاب می کرده اند. در افغانستان نیز این نوع زندگی چیز جدیدی نبوده و نخواهد بود. زیرا سالیان قبل از کودتای رفقا نیز، رفت و آمدهای زیادی در کشور ما صورت می گرفت: 1- جوانان جویای کار بسیاری به صورت فصلی و خصوصا در زمستان به کشورهای همسایه مهاجرت می کردند. 2- محصلین برای فراگیری علم و دانش به مناطق و کشورهای دیگر سفر می کردند. 3- کوچیان مرتب میان افغانستان و پاکستان در گردش بودند و گویا در هیچ زمان در این منطقه مرزی وجود نداشته است، چنانکه اینک نیز ندارد. 4- سرمایه داران، مغزها، سران و بزرگان ما نیز دائم المهاجر محسوب شده و خصوصا دوست داشتند که دوران بازنشستگی خود را در یکی از مناطق خوش آب و هوای دنیا گذرانده و به ریش ملت نیز بخندند و چنانکه امروزه نیز چنین است. حاجیان، زائران و... نیز گروه دیگری هستند که همیشه به قصد دستیابی به فیض بیشتر میان کشورها در ترددند. و... من واقعا نمی دانم از چه زمانی مردم ما برای کار و مانند آن به ایران مهاجرت می کرده اند ولی می دانم که از دوره ظاهرشاه، بحث کارگران فصلی وجود داشته است و آرام آرام این مسئله فراگیر شده است. گویا با کشف نفت در ایران و به وجود آمدن رفاه نسبی در این کشور، زمینه برای رونق بسیاری از صنایع فراهم می شود و طبعا در این زمان نیروی مفت و ارزان افغانستان، هم نیاز ایران را رفع می کند و هم به نفع افغانستان می باشد. اما گویا این رفت و آمدها، نظم و ترتیب خاصی نداشته و به صورت غیر معمول انجام می شده است. در این دوران همچنین ما طلاب حوزه علمیه را در ایران داریم که یا از طریق ایران به عراق می رفته اند و یا در مشهد و قم به تحصیل می پرداخته اند. بحث زیارت و مرجعیت و غیر ذالک نیز از دیگر مواردی است که عامل تردد میان دو کشور است ولی به نظر می رسد که این مهاجرت حداقل در دوره ظاهر شاه و داود خان، یکطرفه بوده است. با کودتای رفقای خلقی در افغانستان و پی بردن بزرگان به کافر بودن آنان، قیام های در مناطق مختلف آغاز شد و این قیام ها، همانند انداختن کبریت در «کاهدان»، کشور را به آتش کشیده و روزگار مردم را سیاه کرد. فعلا جای بحث و بررسی این قیام ها نیست ولی، کودتا و خیزش های بعدی از عوامل عمده مهاجرت به حساب می آیند. سرنگونی شاه، پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، اهداف و شعارهای انقلابی مردم ایران و... نیز منجر به تقویت روحیه مهاجر پذیر مردم افغانستان گشت و بعد از این ماجرا، شد آنچه که نباید می شد و یا شد آنچه که باید می شد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 9:47 توسط بلخی
|
|
||
|
|
|
|
|
زنان امروزی، نگاه دیروزی(قسمت اول) پيش زمينه: مسئاله زنان و حقوق مربوط به آنها، در ادوار تاريخ ، يكي از مسايل جنجالي و بحث انگيز بوده و موجب تنشها و درگيري هاي زيادي شده و خواهد شد. اما با وجود تمام اين درگيري ها و كشكمكش ها، به نظر مي رسد كه در این میان همه مسایل مورد بررسی قرار گرفته و تنها چیزی که کاملا فراموش شده است موجوداتی است که امروزه از آنان به نام «زن» تعبیر می شود و گویا این جماعت همانگونه که در طول تاریخ بشریت در حاشیه قرار داشته اند، در زمانی که نام و حقوق آنان نیز به میان می آید، باز هم باید همچنان در حاشيه باقی بمانند. زيرا نزاع اصلي نه براي احياء هويت زن، كه بيشتر براي دستيابي به منافع كوتاه مدت و دراز مدت و مقاصد خاصی است که معمولا از سوي برخي از افراد، جريانات، گروهها و . . . مطرح شده و معمولاً هم همان مسير را طي كرده و مي كند . از سوي ديگر نگاه اديان و مكاتب گو ناگون به زنان ، نگاه يكسويه و يكجانبه است و هر يك از آنها به برخي از مسايل و حقايق توجه كرده اند و در كنار آن بسياري از حقايق را ناديده انگاشته اند . در حاليكه اين نوع نگاه به طيف وسيعي از جامعه ، مي تواند موجبات بسياري از انحرافات را فراهم نمايد . در نتيجه مسئله اي بنام « زن » ، « هويت » و « حقوق » او ، تا زماني كه موجودي بنام « مرد » در صحنه هستي حيات داشته باشد ، منشاء بسياري از جنگها ، نزاعها ، درگيريها و جدلها خواهد شد و از طرفي وجود هريك از زن و مرد وابسته به موجوديت ديگري است ، پس جنگ و جدل هم دائمي و ابدي خواهد بود . ما در این مبحث تلاش خواهیم كرد با یک بررسی نیمه اجمالی، مسایل زنان را از دیدگاه های مختلف مورد غور قرار داده و به طرح موارد گوناگون و سلایق متنوع پرداخته و حداقل از نظر خودمان به این جماعت نگاه انسانی داشته و با دوری از مسایل حاشیه ای، به واقعیت های موجود تکیه نماییم. مطرح شدن نظریات شما خواننده گرامی و نقد و بررسی این نوشتار می تواند لااقل در جامعه خودمان قدمی به پیش باشد. امید است که این نوشته بتواند با جلب نظر مخالف و موافق شما، به روشنی برخی از مجهولات و توهمات موجود بیانجامد. لطفا برای خواندن ادامه مطلب به سایت در دری به آدرس: مراجعه نمایید
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 18:22 توسط بلخی
|
|
||
|
|
|
|
|
مهاجرین افغانستانی، مقصر کیست؟
قسمت هفتم
اوضاع فرهنگی، چه باید کرد؟ 1- شاید به نظر برسد که در یک کشور عقب مانده، آماده سازی زیر ساخت ها، از مهمترین اقدامات مسئولین دولتی به حساب آید، اما به نظر من مهمترین و اساسی ترین اقدام دولت برای سازندگی و بازسازی کشور در قدم اول نه آماده نمودن زیر ساخت ها، که فراهم کردن امنیت، صلح و ثبات می باشد. زیرا اگر در کشور امنیت برقرار بوده و قانون بالاترین مرجع بوده و حرف اول را بزند، زمینه سرمایه گذاری و آبادانی کشور فراهم می شود ولی اگر امنیت و ثبات نباشد، تزریق میلیارد ها دالر نیز نمی تواند کمکی به اقتصاد کشور نماید که هیچ، زمینه نا امنی، دزدی و اختلاس را نیز به وجود خواهد آورد. نکته اول: من شخصا با کشتن افراد، صدور حکم اعدام، قصاص و... میانه ی ندارم و به نظرم بدترین و سخت ترین کار در دنیا کار قضاوت می باشد و بدترین افراد کسانی می توانند باشند که با صدور حکم اعدام افراد، حق زندگی را که خداوند به انسان عطا کرده است، از آنان سلب می کنند اما در شرایط فعلی کشور افغانستان، تمامی کسانی را که با سلاح موجب نا امنی شده و به آن دامن می زنند، مستحق اعدام می دانم و طبعا کسانی که موجب اختطاف، گروگان گیری، قتل و... می شوند باید به دهها بار اعدام محکوم شده و زجر کش گردند. به همین دلیل اعتقاد دارم کسانی که در طول سی سال گذشته دستشان به خون مردم آلوده شده است چه رفیق های نادان کمونیست، چه برادران جنگ سالار مجاهد و چه ملا های وحشی طالبان، همه و همه باید در دادگاه های بین المللی همچون دادگاه نورنبرگ محاکمه شده و به اشد مجازات محکوم شوند. چگونه می شود که سرکردگان نازی محکوم به اعدام می شوند و سرکردگان کمونیست، مجاهد و طالب هنوز هم بر گرده ما سوار بوده و برای ادامه یافتن این سواری با هم دست به اتحاد هم می دهند؟! مگر جنایت اینان با جنایت آنان متفاوت است؟ و مگر خون مردم اروپا رنگین تر از خون مردم افغانستان است؟ واقعا قبول توجیهات مراکز حامی حقوق بشر خنده دار تر از آن است که برای مردم ما قابل باور باشد و این سازمان ها با این توجیه های بیهوده فقط خود را بی حیثیت ساخته و به اعتبار خود خدشه وارد می کنند. زیرا ما نمی توانیم فراموش کنیم که رفیق های مارکسیست، با کودتای هفت ثور و سپس افراطی گری های احمقانه خود، عامل و مسبب آغاز مداخلات خارجی و جنگهای بین الافغانی به شمار می روند و بعد از آنان مجاهدان کوهی با رسیدن به شهرها علاوه بر تطهیر و شستشوی شهرهای نجس شده توسط همکاران کمونیست شان (!)، برای اولین بار جنگهای بین النژادی را بنیاد نهاده و اقوام مختلف کشور را به جان هم انداختند و به این صورت دست کلیه جنایتکاران دنیا را از پشت بسته و آنها را در نزد خداوند و برای همیشه رو سفید کردند و سپس ملا های وحشی با خروج از مراکز تربیوی سازمان جاسوسی پاکستان و... دست به اکمال اقدامات برادران جانی خود زده و روی تاریخ را سیاه کردند و برای اولین بار جنگ مذهبی را نیز بر جنگهای قومی و نژادی اضافه کردند. سازمان های حامی حقوق بشر اگر با تعقیب و مجازات جانیان آنان را معرفی می کردند، امروزه با مسایلی همچون تجاوز جنسی، ربودن اطفال و اختطاف به قصد تجاوز و گروگان گیری، ترور های سیاسی و... مواجه نبودیم و امنیت و آسایش بیشتری در کشور حاکم بود. طبعا زمانی که جنایتکارانی که دست شان تا مرفق به خون مردم آلوده است احساس راحتی نموده و علاوه بر آن با در اختیار داشتن مناصب عالیه، نمایندگی پارلمان، داشتن نیروهای مسلح شخصی و... به ریش مردم هم می خندند، سعی می کنند کما فی السابق از تمام توان خود در جهت نابودی رقیبان استفاده نمایند و آسان ترین شیوه برای آنان، حذف فیزیکی کسانی است که مزاحم به حساب می آیند و این سیره سیئه برادران به دیگران نیز سرایت کرده و خواهد کرد. جدیت در اعاده حقوق مردم در کشوری که تمام مردمان آن مسلح بوده و آدم کشتن، برای آنان به راحتی کشتن گنجشک است، باعث می شود که آبرو، حیثیت و خون انسان ارزش پیدا نموده و زمینه نا امنی از بین برود. برای رسیدن به این منظور مبارزه با عوامل اصلی نا امنی که ریشه در جهل، فساد، فقر و قدرت دارد، می تواند به بازگشت ثبات و امنیت کمک نموده و بسیاری از مشکلات را حل نماید. آنچه که تا امروز به نظر می آید عدم توجه اصولی به این مقوله بسیار اساسی و مهم می باشد. نکته دوم: یکی از مهم ترین حقوق ملت که در قانون اساسی نیز در چند ماده مورد توجه قرار گرفته است، فراهم نمودن زمینه تحصیلات رایگان برای تمامی اتباع کشور می باشد که دولت باید در این جهت اقدامات لازم را انجام دهد. تا آنجا که اطلاع داریم دولت هرساله امکاناتی را برای تحصیل بچه ها فراهم می کند، اما هنوز این امکان برای همه فراهم نشده است که تمامی فرزندان واجب التعلیم کشور به مدرسه روند و این یک فاجعه بزرگ به حساب می آید. باید شرایطی به وجود آید که علاوه بر تمامی افراد واجب التعلیم، حداقل تمامی افراد بی سواد زیر سی سال مجبور به فراگیری سواد شوند. آیا برای ما ننگ نیست که در زمانه ی که در دنیا لیسانس، سواد به حساب نمی آید، نود در صد مردم ما سواد خواندن و نوشتن نداشته باشند؟! ما می توانیم با آغاز یک نهضت بزرگ سواد آموزی، انقلاب بزرگی را در این زمینه ایجاد کنیم. چرا ما از پیشرفت کشورهای دیگر مثل چین و کره و... تعریف می کنیم ولی از آنها الگو نمی گیریم؟ چین اگر امروز چین شده است، اول از همه اقدام به سواد آموختن به تمامی اتباع خود کرده است و رئیس جمهور محترم ما به جای تمجید از آن کشور، بهتر است با سعی و تلاش خود و همکارانش و با استفاده از کمک های بین المللی، این نهضت را به راه اندازد و اگر رئیس جمهوری در طول دوران ریاست خود فقط به همین یک کار هم موفق شود، ما عملکرد او را ستوده و به عنوان خادم مردم از وی سپاسگذاری خواهیم. چند عامل مهم می تواند در ریشه کن نمودن بی سوادی موثر باشد: 1- دولت باید تعلیم و تعلم را برای دختران و پسران کشور اجباری نموده و برای بزرگسالان بی سواد نیز اقدامات لازم تشویقی را در پیش گیرد، تا آنان و بلکه همه اتباع کشور از انگیزه های کافی برای یادگیری برخوردار شوند. 2- تلاش علما و دانشمندان، رسانه ها، مطبوعات و... برای تشویق مردم نیز نقش مفیدی خواهد داشت و خصوصا در این میان علمای دینی می توانند با استفاده از قیودات دینی مردم انگیزه زیادی ایجاد نمایند. 3- بی سوادان باید بخواهند و دوست داشته باشند که سواد بیاموزند و با سوادان باید بی سوادان را تعلیم دهند و هر با سواد می تواند با تبدیل خانه خود به مکتب و مدرسه چند بی سواد را تعلیم داده و علاوه از اجر معنوی به اجر مادی نیز دست یابد. بازهم لازم است که موسسات و... حمایت های تشویقی را به انجام رسانند. به نظر می رسد اگر دولت بخواهد و امنیت را در کشور بر قرار نماید، می تواند بلای خانمانسوز بی سوادی را که میراث شوم، پادشاهان، رفقا، برادران و طالب ها می باشد، از بین برده و مردم را به نور علم و دانش و معرفت آشنا نماید. با سواد شدن مردم دارای منافع بسیار گرانقدر و ارزشمندی است که هیچ خدمتی با آن برابری نمی تواند. زیرا اگر مردم با سواد و تحصیل کرده باشند خود، خود با دست خود امنیت کشور شان را برهم زده و برای منافع دیگران داوطلب نمی شوند. اگر مردم با سواد باشند خود با اشتیاق و میل خود به سوی فرهنگ، تمدن، نوآوری، شکوفایی، دانش و انسانیت گام بر می دارند. اگر مردم با سواد باشند، جنگ و جدل نژادی که زاییده افکار جاهلانه و قرون وسطایی تنگ نظران است، از میان مردم رخت بر خواهد بست. اگر مردم با سواد باشند، مفهوم دموکراسی، آزادی بیان، حقوق بشر، حقوق شهروندی و... را درک کرده و برای آن ارزش قایل می شوند. اگر مردم با سواد باشند، مسایل مذهبی، قومی، زبانی و... برای آنان رنگ می بازد و در یک کلام اگر مردم با سواد باشند، منافع ملی را که شامل منفعت اکثریت مردم کشور می باشد، پاس داشته و منافع فردی خود را بر آن مقدم نمی دارند و به این صورت پدیده ی به نام «ملت»، «منافع ملی» و «وحدت ملی» در کشور پدید خواهد آمد. ادامه دارد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 14:56 توسط بلخی
|
|
||
|
|
|
|
|
و آسمان گریست!
دیروز که مرا دیدی اخم کرده و از کنارم گذشتی، امروز آسمان گریه کرد و من تصور کردم که اشک های تو صورتم را نوازش می کند. چقدر سخت است تحمل اشک های که قطره قطره مرا در برمی گیرد، و من نمی توانم فریاد نزنم! امشب منم گریه کردم تا اشکهایم صورتت را بشوید. شب تو را دیدم بازهم اخم کرده و به من زل زده بودی و غریبه ای انتظارت را می کشید. دلم گرفت و از خواب پریدم و بازهم تو را ندیدم اما صورتم خیس شده بود! و بازهم تو آمدی و یا هم نیامدی اما اخمت را هم ندیدم. کاش بدانم آیا دوست داری حضورم را حس کنی حتی اگر غریبه ای در انتظارت باشد؟! گاهی می گویم کاش داستانی می بود تا فلاشبکی به گذشته می زدم و تو بازهم اخم می کردی! و با وعده هایت مثل همیشه مرا سر کار می گذاشتی!!! و من زمزمه می کردم: «اگر با دیگرانش بود میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی» اما حیف!!!!! مشهد ۵/۷/۱۳۸۷
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 12:2 توسط بلخی
|
|
||
|
|
|
|
|
مهاجرین افغانستان، مقصر کیست؟
قسمت ششم 11- لازمه پیشرفت یک ملت و به وجود آمدن تمدن، ارتقای سطح فکری، رشد عقلی و رسدن به آگاهی و کمال می باشد و این ارتقا زمانی حاصل می شود که در ابتدا اکثریت مردم با سواد بوده و در مرحله بعد، با مبارزه با جهل و نادانی و رسیدن به رشد فرهنگی، تعصب های جاهلانه را زیر پانهاده و به جای اندیشیدن به منافع فردی، قوم، نژاد، مذهب و زبان خود، به منافع «ملی» بیندیشند و زمانی که این مهم به دست آید، طبعا چیزی به نام «ملت» هم پدید آمده و «وحدت ملی» نیز تحقق می یابد. بر این اساس اگر اکثریت مردم یک کشور بی سواد باشند، نمی توان از آنان انتظار داشت که متعصب نباشند. جهل و نادانی عامل اصلی تمامی مشکلات و گرفتاری های جوامع است و مردم ما از این جهت در خط مقدم قرار دارند و به نظر می رسد که حق هم داشته باشند. 12- پاسخ به این سوال اساسی می تواند معادله های بی شماری را حل نماید که چرا حاکمان و پادشاهان کشور افغانستان بعد از رسیدن به قدرت، به تنها چیزی که اصلا توجه نکردند، گسترش علم و دانش در کشور بود؟ واقعا تاریخ نویسان و وقایع نگاران برای این سوال جوابی دارند، یا خیر؟ آیا به نظر نمی رسد که قدرتمندان پشت صحنه با انتخاب و گزینش حاکمان بی سواد و بی دانش، می خواستند، این ملت در جهل و تاریکی دست و پنجه نرم نمایند تا آنان راحت تر به اهداف خود دست یابند؟ و آیا جهل و نادانی ما از گذشته ها تا به امروز به ضرر خودمان و نفع اربابان خارجی نبوده است؟ اگر چنین بوده پس آنان در این قضیه دست داشته و دارند و اگر خلاف آن ثابت شده و یا شود، پس چه عاملی باعث شد که در شرایطی که جهانیان در میان علوم و فنون مختلف غرق بودند، ما جاهلانه برای نابودی یگدیگر تلاش می کردیم؟ واقعا عامل نابسامانی، بی سوادی و جهل مردم افانستان کیست؟ 13- ما ظاهرا فقط در یک دوره با تلاش های حکومت برای گسترش نشانه های دموکراسی در کشور مواجه می شویم، دوره امان الله خان. اما ازآنجا که از طرفی حرکت امان الله یک حرکت خام و نسنجیده است، در میان مردم متعصب و جاهل افغانستان، نمی تواند راه به جایی ببرد و از طرفی نیز گویا به مردم القا می شود که طرح های امان الله در جهت گسترش بی دینی، اشاعه فسق و فجور در کشور می باشد و این مسایل ظاهرا با تلقین برخی از ملا ها در بین مردم شایع شده و مخالفت های با اصلاحات امانی صورت گرفته و آن را با شکست مواجه می سازد. در این میان اصلاحات امانی تنها به نفع اقلیتی تمام می شود که به هر دلیل به مدارس روی می آورند. نکته بسیار لطیف در این میان خاطراتی است که برخی از محاسن سفیدان نقل می کنند و یک مورد جالب این که می گویند در یکی از مناطق غزنی با باز شدن مدارس جدید و نقل شایعات گوناگون، مردم از فرستادن بچه های خود به مدرسه امتناع نمودند و برای این که مخالفت عملی با دولت نکرده باشند، با اجیر کردن بچه های مردمان فقیر و فرستادن آنان به مکاتب به جای فرزندان خود (!) مساله را مع الخیر حل نموده و از کافر شدن (!) اولاد های خود جلوگیری نمودند. نتیجه ی که از این اقدام به دست آمد این بود که سالها بعد همان بچه های اجاره ای مردم فقیر با رفتن به مکاتب، تبدیل به مدیران و قدرتمندان همان منطقه شدند (!) ولی فرزندان خوانین، پول داده ها و... همچنان در جای خود ماندند. 14- در تحولات اخیر کشور نیز، بی سوادی مردم به نفع دیگران تمام می شود. کودتای حزب کمونیست، مخالفت و شورش مردم بر علیه حاکمیت کمونیستی، تاسیس دهها حزب و گروه و پیروی از قدرت های بیگانه، مطرح کردن شعار های دروغین و عوام فریبانه از سوی احزاب، شعله ور کردن آتش برادر کشی در میان مردم، عدم تلاش برای آشتی ملی، نابودی مردم، غارت و چپاول ثروت کشور بعد از ورود به شهرها و... از مهمترین پیامدهای جهل و نادانی مردم و رهبران آنها به حساب می آید که دود آن به چشم مردم و نفع آن به جیب «اربابان» سرازیر شده و برای ما یک فاجعه غیر قابل جبران به بار آورد. آیا اگر مردم افغانستان مردم با سواد، تحصیل کرده و عاقل می بودند، فریب کسانی را می خوردند که به نام خلق، جهاد و... حیثیت و شرف آنان را به باد داده و فقط بر ثروت و قدرت خود افزودند و امروزه نیز بعد از نابودی کشورشان، غارت اموالشان، کشتن فرزندانشان و... بازهم بر گرده همین مردم بدبخت سوارند؟! آیا اگر ما با سواد و عاقل می بودیم، با قرار گرفتن تحت نام طالبان، آب به آسیاب پاکستان و... می ریختیم؟ آیا فرهنگ و تمدن اجدادی خود را به دست خود و به نفع بیگانه تخریب می کردیم؟ و آیا مدارس، مکاتب، کتابخانه ها، مراکز فرهنگی و... را به عناوین مختلف به آتش می کشیدیم؟ تصور می شود در کشور ما مصالح دیگران همچنان ایجاب می کند که جهل و بی سوادی کامل حاکم باشد و این به نفع کسانی است که می خواهند از آب گل آلود ماهی های درشت و بزرگ صید کرده و منافع خود را تامین نمایند. اما شخصا اعتقاد دارم که تا ابد این روند ناسالم و مخرب که به زیان مردم افغانستان و منفعت بیگانگان می باشد، ادامه نخواهد داشت و روزی این ملت به آن درجه از رشد فکری و فرهنگی خواهد رسید که بتواند با درک منافع جمعی و احترام به آن، اقدام به تغییرات اساسی در وضعیت خود نماید. چنانچه امروزه نیز نمونه های کوچکی از این آگاهی و شعور انسانی دیده می شود و با تکمیل این روند و فراگیر شدن آن شرایط به نفع مردم و به ضرر بیگانگان و عوامل آنها عوض خواهد شد. 15- تحولات گسترده بعد از کودتای حزب خلق، همانقدر که باعث ضرر و زیان برای مردم کشور گشت، موجب تغییر ساختار قبلی شده و تحولات مثبتی نیز به بار آورد، اما اگر کمونیست های تندرو و آتشین مزاج ما کمی عاقل بوده و با شناخت جامعه روستایی و عقب مانده افغانستان بسیار آرام آرام دست به تغییرات مورد نظر خود می زدند، در حدی که موجب برانگیختن احساسات مذهبی و دینی مردم نمی شد، یقینا وضعیت کشور با آنچه که امروز شاهدیم، کاملا متفاوت بود، اما با این همه نیز جنگها و درگیری ها گرچه به نابودی کشور و مهاجرت مردم انجامید، ولی توانست نخبگان تحصیل کرده، روشنفکران، اندیشمندان و متفکرین بسیاری را به جامعه تقدیم نماید و بر اساس گفته جامعه شناسان و تاریخ نگاران که همه تمدن های بشری، دست آورد مهاجرت های انسانی است، در پشت مهاجرت مردم ما نیز یک تمدن بزرگ خوابیده است و در آینده نه چندان دور این ملت با پا گذاشتن در جای پای اجداد متمدن خود، تمدن بزرگ و شگرفی را پایه گذاری خواهد کرد. انشاء الله. ادامه دارد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 11:25 توسط بلخی
|
|
||