تبليغاتX
میلاد بلخی -

 

بررسی آثار و پیامدهای مهاجرت کاری است سخت و دشوار که انجام آن نه فقط به صورت کتابخانه ای که به تحقیق وسیع میدانی نیاز دارد و ما در این مقال می کوشیم به برخی از کلیات اشاره کرده و امیدوار باشیم که روزی پژوهشگران این مهم را به انجام رسانند.

آوارگی و مهاجرت از یک منظر دارای آثار بسیار مخرب و زیان آور است، ملت آواره، ملتی است بی سرنوشت که باید فرزندانش را در غربت به دنیا آورده و در غربت نیز بپرورد. آوارگی دوری از خانه و کاشانه است، آوارگی مستلزم تحمل رنجها و سختی ها است و آوارگی «بی هویتی» است. از منظر دیگر البته آوارگی غنیمتی است بزرگ و گنجی است بی پایان.

از آنجا که انسان از ابتدای خلقت آواره و خانه بدوش بوده، این پدیده در طول تاریخ یک روند طبیعی به شمار می رفته است و تمدن امروز انسان نیز چیزی نیست جز ثمره مهاجرت های او. بنای مهاجرت در تاریخ (با همه تبعات منفی آن) مبتنی بر رسیدن به آثار مثبت آن بوده است، مهاجرت آریایی ها، که بزرگترین تغییر محل زندگی به حساب می آید، نمونه ای است از این نوع تحول که جهان امروز مبتنی بر آثار و نتایج آن است.  انسان در طول دوران زندگی خود برای دستیابی به زندگی بهتر و رسیدن به آرامش و آسایش بیشتر و ایجاد تغییرات مداوم، از مهاجرت به عنوان یک روش مناسب بهره گرفته و شرایط و موقعیت خود را نیز بهبود بخشیده است.

گرچه جنگ و درگیری، از عوامل عمده مهاجرت به شمار می رود، اما عامل اصلی در این میان چیزی جز منابع نمی باشد که همیشه دو طرف درگیری به دنبال آن بوده و بانی جابجایی خود و دیگران می شوند و همین عامل خود زمینه ی مهمی در پیشرفت تمدن به شمار می رود و بنابر منابع تاریخی، آریایی های که دست به مهاجرت زده و از جیحون گذشتند، به زودی با تحول ساختاری مواجه شده و از زندگی شبانی به کشاورزی و تجارت روی آوردند و با گسترش حرکت خود به هند و اروپا، شکل امروزی جهان را پایه گذاری کرده و به سمت دنیای نو گام برداشتند، در حالی که اقوام آنان در آن سمت آمو مانده بودند همچنان در دوره شبانی به سر می بردند.

امروزه هیچگونه تردیدی وجود ندارد که مهاجرت مردمان افغانستان به کشورهای دیگر نیز تبعات منفی بسیاری داشته است، تحمل سالها رنج و سختی، نیش تند و گزنده دیگران، کنایه ها و فحاشی ها، توهین و تحقیر مداوم و... از جمله تبعات منفی مهاجرت است و بدتر از آن بی سرنوشتی و بی هویتی است که می تواند تهدیدی برای نسل های بعدی ما باشد، با وجود این حقیقت تلخ، نباید تاثیر مثبت آن را نفی کرد و نادیده گرفت و به نظر می رسد که مهاجرت مردم افغانستان به کشورهای دیگر دارای تبعات یکسانی بوده است، اما می توان آثار و پیامدهای مثبت مهاجرت به ایران را در سه بند کلی قرار داد:

1- با قطع پیوندهای گذشته تاریخی، دو ملت کاملا بیگانه با هم، دریافتند که دارای اشتراکات بسیاری بوده و از ریشه های مشترکی برخوردار می باشند. زبان، دین، فرهنگ و تاریخ مشترک می تواند عاملی برای نزدیکی و ایجاد ارتباط باشد و زمینه داد و ستد فرهنگی را فراهم نماید. در این میان شکی نیست که فرهنگ قوی تر حرفهای بیشتری برای گفتن دارد و ممکن است داد و ستد یکجانبه باشد ولی با این وجود این نوع پیوند از آنجا که دارای ریشه مشترک است یک فرهنگ بیگانه به حساب نمی آید و طبعا می تواند تغییرات مثبتی به وجود آورد. چنانکه امروزه تاثیرات متقابل دو ملت را نمی توان به راحتی نادیده گرفت. ارتباط وسیع زبانی، فرهنگی و اجتماعی موجب یک تحول بزرگ در جامعه مهاجر ما شده و در مقابل نیز به اندازه خود اثر گذاشته است.

باید قبول کرد که در یک جامعه افراد گوناگون و با سلایق متفاوت زندگی می کنند و اساس رفتار و برداشت و ارتباطات افراد در بیشتر مواقع منافع آنان است و این مساله در میان هفتاد میلیون ایرانی نیز یک نکته طبیعی به شمار می آید. در میان ایرانیان کسانی هستند که دوست دارند مهاجرین چون آنان زندگی آرامی داشته باشند، کسانی هستند که کاری به کار ما ندارند و کسانی نیز هستند که سایه ما را با تیر می زنند. و طبعا همین برداشت ها نیز به رسانه ها و مطبوعات نیز کشیده می شود. ولی متاسفانه مردم ما همیشه نیمه خالی لیوان را دیده و به مسایل منفی توجه زیادی دارند ولی از مسایل مثبت دوری می کنند. در ایران مسئولین بسیاری بوده و هستند که نسبت به مهاجرین دیدگاه انسان دوستانه دارند و من بد نیست از حجت الاسلام مرحوم موحدی ساوجی یاد نمایم. آن مرحوم از افراد مشهور، تندرو و جنجالی جناح راست به شمار می رفت که نظرات و دیدگاه های خود را بدون واهمه و با صراحت تمام بیان می کرد و سالیان دراز نماینده مجلس بود. در همان سالها در یکی از جلسات مجلس طرحی مطرح بود که به موجب آن کارگران مهاجر با محدودیت کاری مواجه می شدند و مطرح شدن آن طرح موجب عصبانیت آن مرحوم گردید. او در پشت تریبون قرار گرفت و به دلایل اسلامی و انسانی به شدت آن را رد کرد و طرح را موجب گرسنه ماندن و فقر مهاجرین خوانده و خواهان رفتار اسلامی با آنان شد. من بسیار تعجب کردم و دیدگاهم نسبت به آن نماینده جنجالی کاملا تغییر کرد. ما در میان افراد مختلف و چهره های گوناگون و در مطبوعات نیز این نوع موارد را زیاد می بینیم. در دهه هفتاد که فشار بسیاری وجود داشت نویسنده ایرانی محمد حسین جعفریان مقاله تندی در روزنامه توس مشهد نوشت و نسبت به رفتار های موجود با مهاجرین به شدت انتقاد کرد که واکنش های بسیاری نیز در پی داشت. در رسانه ها و مطبوعات موارد مثبت بسیاری به چشم می آید، همانگونه که موارد منفی زیادی نیز دیده می شود و این نه فقط در ایران که در همه جای دنیا طبیعی است. نظرات گوناگونی وجود دارد و انعکاس هم می یابد. در میان سیاستمداران، روشنفکران، هنرمندان، اصحاب رسانه، مراکز فرهنگی و عموم مردم درک درست و دید مثبتی وجود دارد و در مواردی نیز موارد منفی دیده شده و برخی از مسایل موجب بروز مشکل می شود، چون خفاش شب که موجب حملات روزنامه اخبار شد. از طرفی ما باید تلاش کنیم که با بالا بردن دید خودمان، از تمام ظرفیت موجود استفاده نماییم و بدانیم که در میان یک جمعیت هفتاد میلیونی همه نوع افراد با دیدگاه ها و سلایق گوناگون وجود دارد و قرار نیست همه آنان نسبت به ما خوشبین باشند و به نظر می رسد قضاوت های شتابزده و یکطرفه ما خصوصا در بیرون از ایران نه تنها موجب حل مسایل نمی شود که برای مهاجرین نیز تبعاتی را به بار می آورد. بنابراین و در کل می توان نتیجه گرفت که فضای این کشور در برخورد با مهاجرین و با همه فراز و نشیب های آن کشور و حضور انبوه، گسترده و قابل لمس مهاجرین، قابل تحمل بوده است.

2- جای هیچگونه تردیدی نیست که بیشتر مهاجرین ابتدایی، بی سواد بودند و امروزه تقریبا تمام جوانان و نوجوانان ما از تحصیلات دانشگاهی و متوسطه بهره مند می باشند. خروجی دانشگاه های دولتی ایران چیزی بیشتر از یک هزار نفر بوده است و اگر تمامی مراکز آموزشی محاسبه شود، می توان نتیجه گرفت که دارندگان تحصیلات عالی تعداد زیادی می باشند و افراد دیپلمه نیز باید چیزی بالغ بر ده هزار نفر باشد و همه این موارد قابل توجه می باشد. باید توجه داشت که هنرمندان، نویسندگان، روزنامه نگاران، مدیران، فرهیختگان، نخبگان و روشنفکران بسیاری در ایران پرورش یافته و در فضای جدید کشورمان نیز تاثیرگذار بوده اند و اینان به ایرانیان نیز خدماتی ارائه کرده و برخی نیز همچنان در این کشور به کار و فعالیت مشغول می باشند. تحصیلات مهاجرین و بهره مندی آنان از فضای ایران نه فقط به نفع مهاجرین که به نفع ایرانیان نیز بوده و خواهد بود. زیرا کسانی که در این فضا پرورش یافته اند بیشتر ایرانی اند تا افغانی و هر کجا که باشند از نظر فرهنگی ممثل فرهنگ، تمدن و... ایران به حساب می آیند و به طور غیر مستقیم به تبلیغ و ترویج آن نیز کمک می کنند و در واقع ایرانیان با هزینه بسیار کم منفعت زیادی به چنگ آورده اند. این نه فقط شامل محصلین که تمامی مهاجرین را نیز در بر می گیرد.

نکته منفی در این قسمت که به نظر من یک اشتباه بزرگي به شمار می آید، ایجاد محدودیت تحصیلی براي مهاجرين در طی چند ساله اخیر می باشد و این برعکس تصور مقامات ایرانی که فکر می کنند به نفع ایران است، کاملا به زیان ایران بوده و البته در مقطع فعلی به ضرر ما نیز خواهد بود، اما در آینده ممکن است به نفع ما تمام شود. زیرا بسته شدن یک راه می تواند باعث پدید آمدن و گشوده شدن راه های جدید و مناسب تری گردد و به همین دلیل با ایجاد موانع نباید تصور کنیم که دنیا به پایان رسیده است، بلکه باید تصور کنیم که موانع، فرصت های بی شماری به وجود آورده و ما را به سمت رسیدن به یک جایگاه رفیع هدایت خواهد و این دیگران هستند که در دراز مدت ضرر خواهند کرد.

3- مهاجرین ابتدایی، علاوه بر بی سوادی، از فقر فکری، تعصب نژادی، مذهبی، زبانی و منطقه ای در رنج بودند و طی همان سالها تعصب حزبی نیز با سوء استفاده از همان جهالت، توسط برادران جهادی بر آنان تحمیل شد و نسل قبلی ما به این گونه عمر بر باد داد، در حالی که نسل بازمانده فعلی و نسل جوان ما با پشت سر گذاشتن همه تعصبات و دور ریختن ایده آل های بی معنا، تبدیل به یک نسل فرهیخته و روشنفکر شده اند که برای تحولات دنیای نو آماده اند. اینان می توانند دنیای نوینی را بسازند که مبتنی بر دموکراسی، حقوق بشر و احترام به تمامی ابنای بشر فارغ از رنگ، مذهب، زبان، دین، نژاد و... باشد. دگرگونی افکار و اندیشه ها و ایجاد تغییرات گسترده در شخصیت فکری مهاجرین، پدیده ی است مبارک و قابل توجه که می تواند جامعه ما را نیز متاثر و دگرگون نماید.

من شخصا با همه مشکلات موجود، که به آن معترف بوده و خود نیز دست و پنجه نرم کرده ام، مهاجرت را یک پدیده مبارک دانسته و نسل موجود در ایران را یک سرمایه بزرگ برای کشورمان می دانم. دنیای مهاجرت سختی های زیادی داشته است و تحولات بسیاری. روزهای خوب و بدی نیز داشته است و عوارض بی شماری. ما چیزهای زیادی یاد گرفته و بهای نیز پرداخته ایم، اما آنچه که به دست آورده ایم، ارزشمندتر از چیزهای است که از دست داده ایم و اینک به تصور من، تغییراتی در پیش است که می تواند به مهاجرت ما پایان دهد، چیزی که باید روزی اتفاق افتاده و ما را از بلا تکلیفی موجود خارج نماید.

ادامه دارد

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 18:57  توسط بلخی  |