<-PostTitle->
ادامه مطلب
|
|
|
|
|
تاریخ نگاران و خصوصا کسانی که در زمینه تاریخ تمدن به پژوهش پرداخته اند، گرچه دچار نابسامانی مطالعاتی اند، اما با این وجود تلاش کرده اند، در حد توان خود به حقایقی دست یابند. طبعا همانگونه که در بخش قبل دیدیم، آنچه که در مورد آن دوران گفته و نوشته می شود، قبل از این که یک حقیقت محض باشد، به نظریه علمی شباهت بیشتری دارد و به همین دلیل تضادها و تناقض های بسیاری در باره آنها به چشم می آید. این واقعیت همانطور که در تمامی مباحث دیده می شود، در مورد زندگی انسان اولیه و چشم انداز آن نیز به نظر می رسد. باید هم پذیرفت که دستیابی به آگاهی قابل اطمینان از روی شواهد ناقص و ابتدایی به دست آمده کاری است سخت و دشوار، ولی با این وجود تصاویری که دانشمندان از آن دوران ارائه می دهند بسی دلفریب و خیره کننده و البته غیر قابل باور می نماید. زیرا زندگی در آن دوران به گونه ای بوده که «زنان» آن روز، تقریبا نقش «مردان» امروزی را بازی می کرده اند. پس شاید جای هیچگونه اغراق و تعجب نباشد که زنان آن روزی را مردان امروزی نام نهیم. ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن تصویر کاملی از آن زندگی به نمایش می گذارد:
«در دورۀ شكارورزي، جز تعقيب شكار، تقريبا تمام كارهاي ديگر خانواده بر عهده زن بود. مرد، براي رفع خستگي شكار، قسمت اعظم سال، با خيال راحت به آسايش و تن پروري مي پرداخت. زن زياد مي زاييد و نوزادان خود را بزرگ مي كرد و كلبه يا خانه را خوب نگاه مي داشت و از جنگلها و مزارع خوراكي به دست مي آورد و پختن و پاك كردن و تهية لباس و كفش بر عهده او بود. هنگام حركت قبيله، مردان، كه مي بايستي منتظر دفع هر حمله اي باشند، تنها كارشان حمل اسلحه بود و زنان باقي ساز و برگ خانواده را حمل مي كردند. زنان قبيله بوشمن را به عنوان حمال، براي حمل اسباب خانه، استخدام مي كردند و چون معلوم مي شد كه نيروي حمل بار را ندارند، آنان را ميان راه مي گذاشتند و خود به راه خويش ادامه مي دادند. مي گويند هنگامي كه ساكنان اطراف قسمت جنوبي نهر ماري، در استراليا، براي اولين بار ديدند كه بر پشت گاوان بار گذاشته اند، پيش خود چنين تصور كردند كه اين گاوان، زنان سفيد پوستان هستند.» دانشمندانی که به تاریخ تمدن پرداخته اند، شاید نظریه نویسندگان فمینیست را تایید نمایند که به گفتۀ اینان عمده تفاوت های بدنی، مقاومتی و جسمانی که امروزه بین زن و مرد به چشم می آید، نه جزء طبیعت اصلی آنان که فرآیند شرایطی است که مردان در طول تاریخ بر زنان تحمیل کرده اند و گرنه در دوران شکارورزی، تفاوت میان زنان و مردان بسیار اندک و غیر قابل توجه بوده است. درتاریخ تمدن می خوانیم: «اختلاف مقاومتي كه اكنون ميان زن و مرد ديده مي شود، در آن روزها چندان قابل ملاحظه نبوده است؛ اين اختلاف، بيشتر از لحاظ شرايط زندگي و محيط پيدا شده و از حيث عمقي و فطري بودن، چندان قابل توجه نيست. اگر از ناتوانيهاي زيست شناسي زن چشم بپوشيم، در آن هنگام، از حيث بلندي قامت و بردباري و چاره انديشي و شجاعت، دست كمي از مرد نداشته و مثل زينت و تجمل يا بازيچه جنسي مرد به او نظر نمي كرده اند، بلكه حيواني بوده است نيرومند كه مي توانسته ساعات درازي به انجام كارهاي دشوار بپردازد، و هر گاه ضرورت پيدا مي كرده در راه فرزندان و عشيره خود، تا حد مرگ، مي جنگيده است.» در این دوران تسلط کامل زنان بر زندگی امری است مسلم و غیر قابل خدشه و این زن است که به ساخت و سکونت در خانه می پردازد و سعی می کند با استفاده از محیط، به زندگی معنا و مفهوم ببخشد. در این دوران مرد که شبانه روز تنها به فکر شکار و تسلط بر حیوانات وحشی بوده و بر عکس زنان که در خانه و یا کلبه زندگی کرده و در نوع خود شهری به حساب می آمده اند، عمرش را در سوراخ ها و غارها و در کنار دیگر حیوانات سپری می کند، حتی تصور رام کردن رقیب را به مخیله راه نمی دهد. در این دوران ظاهرا مردان بیشتر از زنان دارای خوی و خصلت های حیوانی می باشند و زنان اجباراً می کوشند با تربیت و اهلی کردن مردان و آموختن آداب معاشرت به آنان، خدمتی به نسل های آینده ارائه دهند، اما زنان نمی دانستند و حتی تصور هم نمی کردند که با اهلی شدن مردان، فکر تسلط بر زنان وارد مغز آنان خواهد شد و گرنه احتمالاً زنان از خیر اهلی کردن این جماعت صرف نظر می کردند. نکتۀ مهم دیگر این که به احتمال زیاد، زنان با رفتار خود، برای اولین بار فکر مرد سالاری را به مغز مردان راه دادند: «كانون خانوادگي را نيز زن به وجود آورده و بتدريج نام مرد را هم در فهرست حيوانات اهلي خود وارد كرده و به او ادب آموخته و هنر معاشرت و آداب اجتماعي را، كه بنيان روانشناسي و ملاط مدنيت است، تعليم كرده است.» تاثیر زنان در آن دوران به حدی است که علاوه بر اهلی کردن مردان، مجبورند به صورت دائمی از این موجود مراقبت نمایند و گرنه اینان یا از گرسنگی تلف می شوند و یا از سرما و گرما می میرند. در این دوران ناتوانی و بی تاثیری مرد در حدی است که حتی قدرت جابجایی ندارد. این در حالی است که زنان با رهبری خانه و خانواده و حمایت کامل از آن، مدیریت و سرپرستی بیرونی را نیز به عهده دارند. يكي از روساي قبيله چيپوا گفته است كه: «زن براي كار آفريده شده و مي تواند به اندازۀ دو مرد بار ببرد يا بكشد؛ زن است كه براي ما خيمه مي زند و لباس مي دوزد و ما را شب هنگام گرم مي كند... ما هرگز بدون آنان نمي توانيم جا به جا شويم. زنان همه كار مي كنند و براي غذا خوردن به چيز كمي قناعت دارند. چون دايماً كارشان آشپزي است، در سالهاي سخت و قحط به اين اندازه خشنودند كه انگشتان خود را بليسند.» سوالی که در این قسمت احتمالاً به ذهن خواهد آمد، مساله «شکارورزی» است و این که با همه این مسایل و قدرت جسمی و مدیریت و سرپرستی زن، چرا زنان به شکار نمی پرداخته اند؟ برای جواب دادن به این سوال باید به نکته ای که ویل دورانت اشاره می کند توجه کرد. ویل دورانت اشاره کرده است که «اگر از ناتوانیهای زیست شناسی زن چشم بپوشیم...» درست است که در اجتماعات اولیه تفاوت زیادی بین مرد و زن به نظر نمی رسید و حتی زنان بر مردان برتری های داشتند، اما همین ناتوانیهای زیست شناسی سبب و عامل عمده و اساسی در عدم شرکت آنان در «شکارورزی» محسوب شده و موجب همان فرایندی می شود که به اصطلاح گروه های فمینیستی، «زندگی تحمیلی» و یا «اسارت در خانه» خوانده می شود. در این باب نویسنده ای به صورت مشروح و گویا به اظهار نظر پرداخته است: «تجديد حيات جنبش زنان طي چند دهه اخير و پيش كشيده شدن اين مطلب كه تفاوتهاي زيست شناختي موجود ميان زنان و مردان در زمينه تقسيم كار بايد مردود شناخته شود اين پرسش را مطرح مي كند كه چرا در جامعه هاي متكي بر شكار و گردآوري خوراك زنان به شكار نمي رفتند. چرا عكس قضيه روي نداد يا چرا، دست كم، هر دو جنس مسئوليتهايي نداشتند؟ طي سالهاي اخير، شماري از پژوهشگران علوم اجتماعي، اين مطالب را از نو بررسي كرده اند و به اين نتيجه رسيده اند كه تفاوتهاي زيست شناختي موجود بين زن و مرد هرگونه معكوس شدن وظايف اقتصادي يا حتي تسهيم مسئوليتها بين دو جنس را، در جامعه هاي متكي بر شكار و گردآوري خوراك، ناممكن مي ساخت و در اين امر تكنولوژي بسيار ابتدايي آن جوامع نقش عمده برعهده داشت: شكار با تير وكمان يا نيزه مستلزم سرعت، چابكي، و بالاتنه نيرومند است، و زنان به طور متوسط از نظر زيست شناسي فاقد چنين امكاناتي به نظر مي رسند. اين نارساييها به ميزان زيادي مرتبطند با نقش ويژه زنان در فرايند توليد مثل. براي مثال، در آخرين مراحل بارداري سرعت عمل و چابكي زنان به طرز آشكاري كاهش مي يابد. اما مقتضيات توليدمثل، پيامدهاي ظريف ديگري نيز دارد. به سبب ضرورتهاي فيزيولوژيكي بارداري و شيردهي ماهيچه هاي بدن زنان داراي چربي بيشتري است (نسبت به مردان). اين چربي اضافي در واقع ذخيره غذايي گرانبهايي است كه مادران مي توانند به هنگام كمبود خوراك، هم براي خويشتن و هم براي نوزاد، از آن استفاده كنند. اما، همين ذخيره چربي موجب مي گردد كه از نيرومندي بالاتنه زنان كاسته شود. آزمونهايي كه به تازگي در ارتش آمريكا به عمل آمده نشان مي دهد كه نيرومندي بالاتنه زنان به طور متوسط 42 درصد كمتر از مردان است و تنها 3 درصد از زنان مي توانند (در قياس با 80 درصد از مردان) وظايفي «بسيار سنگين» را انجام دهند. بديهي است كه زنان مي توانند ماهيچه هاي خود را با تمرين به حدي از قدرت برسانند كه از مردان متوسط نيز درگذرند. در مسابقه هاي زيبايي اندام سال 1983، بعضي از زنان برنده مسابقه چربي بدن خود را تا حد هفت درصد نيز كاهش داده بودند. اما، مسئله اينجاست كه وقتي چربي بدن زنان از 15 درصد كمتر باشد، عمل تخمك سازي اغلب متوقف مي گردد و نازايي پيش مي آيد. پس، تقويت ماهيچه هاي زنان ظاهرا با مهمترين نقش اجتماعي آنها، يعني باروري، منافات دارد. به عبارت روشنتر، اگر جامعه هاي بشري زنان را به مقياس گسترده اي به شكار و ديگر فعاليتهاي سنگين و ماهيچه ساز وامي داشتند، بي ترديد در اثر كاهش زايندگي شانس بقاي خود را از دست مي دادند. علاوه بر تمام اينها، در بيشتر جامعه هاي متكي بر شكار و گردآوري خوراك، زنان مي بايست دست كم دو تا چهار سال به شير دادن كودكان خود مشغول باشند، چون خوراك مناسب ديگري كه جانشين شير مادر شود وجود نداشت. سرانجام، در بيشتر اين جوامع، زنان در سراسر سال يا باردار بودند يا بچه شير مي دادند و بنابراين، براي تمرين و فراگيري مهارتهاي لازم در شكار چندان فرصتي در اختيار نداشتند. پس، نتيجه نهايي امر همان تقسيم كار كلاسيك بود كه به موجب آن مردان به شكار مي پرداختند و زنان به گردآوري ميوه ها و گياهان خوردني.» با بسط و گسترش قدرت زنان در درون و بیرون خانه و محدود ماندن فعالیت مردان به «شکارورزی»، آرام آرام، نگرش زنان از محدوده تنگ و کوچک «جمع آوری خوراک» از درختان و... به استفاده بیشتر از محیط اطراف متوجه گشت و در این مرحله تاریخ بشریت اولیه، شاهد تغییرات و تحولات بسیاری در زندگی خود گردید. نقش پر رنگ زنان در این مرحله چنان بزرگ، موثر و جاویدانه است که بشریت امروزی با همه غرور و گردن فرازی خود، تمدن کنونی را مدیون زنان دوره «شکارورزی» می داند. اگر بخواهیم به صورت فهرست وار از کارکرد زنان در این مرحله یاد کنیم، باید به نمونه های زیر اشاره نماییم: 1- کشف، گسترش و رونق کشاورزی.
2- اهلی کردن حیوانات. 3- کشف و پایه گذاری بسیاری از صنایع دستی که امروزه مادر صنایع بزرگ به شمار می رود. از جمله کشف پنبه، نخ، ریسمان، پارچه، نساجی، کوزه گری و... 4- توجه به معامله و پایه گذاری تجارت. 5- اسفاده از وسایل مختلف برای حکاکی در غارها که زمینه ای شد برای پرداختن به نقش و نگارهای گوناگون و در ادامه اختراع خط و صنعت چاپ و... «در اجتماعات اوليه قسمت اعظم ترقيات اقتصادي به دست زنان اتفاق افتاده است، نه به دست مردان. در طي قرنهاي متوالي، كه مردان دايما با طريقه هاي كهن خود به شكارورزي اشتغال داشتند، زن در اطراف خيمه كشاورزي را توسعه مي داده و هزاران هنر خانگي را ايجاد مي كرده كه هر يك روزي پايه صنايع بسيار مهمي شده است. از پنبه، كه به گفته يونانيان «درخت پشم» است، همين زن اوليه نخست ريسمان و پس از آن پارچه را اختراع كرد. و نيز زن است كه، به اقرب احتمال، سبب ترقي فن دوخت و دوز و نساجي و كوزه گري و سبد بافي و درودگري و خانه سازي گرديده، و هموست كه غالب اوقات به كار تجارت مي پرداخته است.» طبعاً موجودی که دارای چنین تاثیر بزرگ و نیرومند در زندگی انسان می باشد، از قدرت و جاودانگی نیز برخوردار می باشد و زنان نیز از این قاعده استثنا نمی باشند و ما در این دوران شاهد پدیده ای هستیم که به دوره «مادر شاهی» تعبیر می شود. این دوره که گفته می شود از ماقبل تاریخ آغاز و تا حدود 5 هزار سال به طول انجامیده، خصوصیات بسیار مشخصی دارد از جمله: 1- ریاست خانواده به عهده زنان می باشد. 2- بچه ها تحت سرپرستی زنان می باشند. 3- ارث و میراث از طریق زنان تقسیم می شود. 4- مردان برای ازدواج به قبیله زنان آمده و مجبورند برای آنان کار کنند. 5- خدایان به شکل زنان متبلور می شوند که به آنان «الهه» اطلاق می شود. اما همانگونه که اشاره کردیم، این نقش پر رنگ نه تنها زندگی زنان که زندگی مردان را نیز دگرگون کرد، زیرا کشفیات و تولیدات زنان و گسترش آنها، به علاوه مساله ناتوانی زیست شناسی زنان (که قبلا از آن یاد کردیم) دست به دست هم داده و آرام آرام همان طور که آنان را به آقایی و سروری رسانده بود، زمینه خلع ید و بازنشستگی آنان را فراهم کرده و در آدامه آن، زمینه را برای سروری و آقایی مردان مهیا نمود: «ولي هنگامي كه صنعت و كشاورزي پيشرفت پيدا كرد و مفصلتر شد و سبب به دست آمدن عايد بيشتري گرديد، جنس قويتر به تدريج استيلاي خود را برآن وسعت داد. با توسعه دامداري منبع تازه ثروتي به دست مرد افتاد، و به اين ترتيب، زندگاني نيرومندتر و با ثبات تر شد. حتي كشاورزي، كه در نظر شكارورزان عصر قديم عمل پيش پا افتاده اي به شمار مي رفت، در پايان كار، مرد را به تمامي به طرف خود جلب كرد و سياست اقتصادي را كه براي زن از اين عمل حاصل شده بود از چنگ وي بيرون آورد. زن، تا آن هنگام، حيوان را اهلي كرده بود؛ مرد اين حيوان را در كشاورزي به كار انداخت و به اين ترتيب سرپرستي عمل كشاورزي را خود در دست گرفت، و مخصوصا چون گاو آهن اسباب خيش زدن، شد و نيروي عضلاني بيشتري براي به كار انداختن آن لازم بود، خود اين عمل، انتقال سرپرستي كشاورزي را از زن به مرد تسهيل كرد. بايد اضافه كرد كه زياد شدن دارايي قابل انتقال انسان، از قبيل حيوانات اهلي و محصولات زمين، بيشتر به فرمانبرداري زن كمك مي كرد، چه مرد در اين هنگام از او مي خواست كه كاملا وفادار باشد تا كودكاني كه به دنيا مي آيند و ميراث مي برند فرزندان حقيقي خود مرد باشند. مرد، بدين ترتيب، پا به پا در راه خود پيش رفت، و چون حق پدري در خانواده شناخته شد، انتقال ارث، كه تا آن موقع از طريق زن صورت مي گرفت، به اختيار جنس مرد در آمد؛ حق مادري در برابر حق پدري سر تسليم فرود آورد، و خانواده پدرشاهي كه بزرگترين مرد خانواده رياست آن را داشت، در اجتماع به منزله واحد اقتصادي و قانوني و سياسي و اخلاقي شناخته شد، خدايان نيز، كه تا آن زمان غالبا به صورت زنان بودند، به شكل مردان ريشداري در آمدند كه در واقع مظهر پدران و شيوخ قبيله بودند؛ در اطراف اين خدايان «حرمسرايي» مانند آنچه مردان پرادعا در دوره عزلت خود به عنوان خيالبافي خلق كرده بودند، ايجاد گرديد.»
ظهور مدیران جدید در عرصه زندگی که از آن به «خانواده پدر شاهی» تعبیر می شود، از جمله ی کارکردهای اقتصادی زنان به شمار می رود و در نتیجه می توان گفت بانی این نوع خانواده نیز کسی نیست جز زنانی که به صورت غیر مستقیم زمینه قدرتمندی، مردان و به حاشیه راندن خود را فراهم کردند. البته نمی توان منکر شد، که اگر زنان نیز در این زمینه نقش بازی نمی کردند، پدید آمدن این تغییر و تحول دور از ذهن نبود، بلکه یقینا روزی این انتقال قدرت صورت می گرفت اما ممکن بود که در این حالت، مدت فرمانروایی زنان طولانی تر شود. زیرا عوامل بسیار اساسی موجود در زنان می توانست زمینه این تغییر و تحول را فراهم کرده و در دراز مدت موجب جابجایی نقش زن و مرد شود، اما تحولات اقتصادی ایجاد شده توسط زنان، علاوه بر تسهیل کردن، رونق بخشیدن و متنوع کردن زندگی بشر، باعث سرعت بخشیدن به خانه نشینی زنان گردید. آنچه که در این تغییر و تحول نقش بازی کرد، استفاده مردان از چند ضعف عمده و مهم موجود در زنان بود: 1- عامل بسیار مهم حامله شدن که موجب کم تحرکی زنان گشته و آنان را با مشکلات فراوانی مواجه می کرد. 2- عامل زایمان که خود باعث مرخصی اجباری زنان می گشت. 3- عامل بچه داری و عاطفه مادری که زنان را ملزم به نگهداری از بچه ها می نمود. 4- عامل شیر دادن و تغذیه بچه ها که مدت زیادی طول کشیده و از توان و قدرت زنان می کاست. 5- عامل ناتوانی زیستی که خود بیشتر در همان عوامل بالا نهفته است. با گسترش دامنه فعالیت ها و عنایت به موانع موجود که گه گاهی از قدرت و کارکرد زنان، کاسته و آنان را خانه نشین می کرد، مردان با استفاده از این فرصت طلایی و قدرت بیشتر بدنی، موقعیت زنان را اشغال کرده و آنان را عملا به حاشیه راندند. اینان اما برخلاف زنان به این اندازه نیز قناعت نکرده و علاوه بر گسترش سیادت و آقایی خود و تصرف تمامی امتیازات زنان، آنان را به کنیزان و نوکران زرخرید خود تبدیل کرده و عموما شان زنان را پایین تر از حیوانات قرار دادند: «ظهور خانواده پدرشاهي ضربت محكمي براي از بين بردن سلطه زن به شمار مي رود؛ از اين به بعد زن و فرزندانش عنوان مملوك پدر يا برادر بزرگ، و پس از آنان شوهر او را پيدا كردند. براي زناشويي، همانگونه كه غلام و كنيز را در بازار مي خرند، زن را نيز مي خريدند، و هنگام وفات شوهر، زن نيز مانند انواع ديگر دارايي وي به ميراث مي رفت؛ در بعضي از نقاط، مانند گينه جديد و جزاير سليمان و فيجي و هندوستان و غيره، زن را خفه مي كردند و با شوي مرده در گور مي گذاشتند، يا از وي مي خواستند كه خود را بكشد تا در حيات آن جهاني به خدمت شوهر قيام كند. در اين حال پدر خانواده حق داشت كه با زن و فرزندان خود هرچه خواهد بكند؛ آنان را بفروشد يا به كرايه دهد و هيچ مسئوليتي نداشت جز آنكه اگر در استعمال اين حق افراط مي كرد، پدران ديگر، كه خود مانند وي بودند، او را سرزنش مي كردند. در عين آنكه مرد آزاد و مختار بود كه در خارج خانه روابط جنسي داشته باشد، زن، در سيستم پدرشاهي، موظف بود كه عفت خود را تا پيش از زناشويي حفظ كند و پس از آن هم كاملا به شوهر خود وفادار بماند؛ به اين ترتيب، براي طرز رفتار هريك از دو جنس، معيار اخلاقي جداگانه اي ايجاد گرديد.» دوره تسلط مردان، البته بر عکس زنان، محدود به زمان خاصی نشد. زیرا مردان سعی کردند، بر خلاف زنان که در جهت اجتماعی کردن آنان تلاش می کردند، در جهت زندانی کردن، انحصاری کردن، محدود کردن و خفه کردن آنان گام برداشته و این جماعت را بیشتر از اجتماع دور نگهدارند و بر این اساس، همانقدر که به تصور زنان، اجتماعی شدن مردان به نفع آنان بود، به تصور مردان، اجتماعی شدن زنان به ضرر مردان خواهد بود. این نگرش، زنان را در چنان قفسی اسیر کرد که توصیف نمونه های از آن می تواند انسان را گرفتار ترس و وحشت نماید:
«فرمانبرداري زن، كه به صورت كلي در دوره شكارورزي وجود داشت و در دوره اي كه حق مادري در خانواده رواج يافت كمي تخفيف پيدا كرد، از اين به بعد شدت مي گرفت و ظالمانه تر مي شد. در روسيه قديم، هنگامي كه پدري دختر خود را به خانه شوهر مي فرستاد، او را آهسته با تازيانه اي مي زده و پس ازآن، تازيانه را به داماد خود مي داده است، تا بدين ترتيب نشان دهد كه تنبيهات لازم از اين به بعد به دست كسي اجرا خواهد شد كه جوانتر و نيرومندتر است. حتي هنديشمردگان امريكا، كه هنوز حق مادري را محفوظ داشته اند، با زنان خود بسيار به خشونت رفتار مي كرده و آنان را به پليدترين كارها وا مي داشته اند، و غالبا آنان را به نام «سگان» مي خوانده اند. همه جا در روي زمين ارزش زندگي زن كمتر از مرد بوده، و چون زنان، دختر مي آورده اند جشني، نظير جشني كه براي تولد پسران گرفته مي شد، در كار نبوده است؛ مادرها احياناً دختران خود را مي كشته اند تا آنان را از بدبختي برهانند. زنان را در جزيره فيجي خريد و فروش مي كنند، و غالباً ارزش آنها مانند ارزش يك تفنگ است. در بعضي از قبايل، زن و مرد يك جا نمي خوابند و گمان دارند كه نفس زن از نيروي مرد مي كاهد. اهل فيجي شايسته نمي دانند كه مرد همه شب در خانه خود بخوابد، و در كالدوني جديد زن زير ساباط بيرون اطاق مي خوابد و مرد در داخل اطاق؛ همچنين در جزاير فيجي اجازه آن هست كه سگان در بعضي از معابد داخل شوند، در صورتي كه زنان مطلقا از دخول در معبد ممنوعند... درست است که زن در همه ادوار از اين نوع سيادتي كه آزادي در سخن گفتن و پرگفتن است برخوردار بوده و در شرمسار كردن مرد و نزاع كردن با او، و حتي كتك زدن وي، در پاره اي از مواقع موفقيت داشته است، با همه اين احوال، مرد آقاست و زن خدمتگار او. مردان قبيله كافر زن و همسر را مانند برده اي مي خريدند و اين سرمايه ي حيات آنان به شمار مي رفت، چه، آنگاه كه عده ي كافي زن در اختيار خود داشتند، زنان می توانستند با كار و كوشش خود وسايل زندگي آنان را فراهم سازند. بعضي از قبايل هندوستاني، در حساب ميراث بردن، زن را با حيوانات اهلي همسنگ قرار مي دادند و قسمت مي كردند: واگر درست توجه كنيم، در آخرين حكم از احكام عشره (ده فرمان) موسي هم، ميان اين دو، تفاوت مشخصي را قايل نشده است. در ميان تمام سياهان افريقايي زن و كنيز تفاوتي نداشته اند، جز آنكه فايده و لذتي مي برده اند كه كاملا اقتصادي به شمار نمي رفته است؛ ازدواج، در ابتداي پيدايش، نوعي از مالكيت و قسمتي از نظام اجتماعي بوده كه سازمان بندگي و غلامي بر طبق آن جريان پيدا مي كرده است.» شاید برخی تصور نمایند، که اوضاع برزخی بالا، توصیفی است از دورۀ جاهلی و تاریک تاریخ بشریت، ولی قرون جدید و تمدن بشری، همان گونه که چهره جهان را عوض کرده است، چهرۀ انسان را نیز تغییر داده و کرامت، شرافت و عزت را برای زن و مرد به ارمغان آورده است و در تحولات جدید، با نوآوری و ایجاد تغییرات ساختاری درزندگی بشر و پدید آمدن «مدرنیته» و «مدرنیسم»، زندگی زنان نیز دچار تغییرات اساسی گشته است و... اما حقیقت این است که در دنیای جدید، تغییرات بسیاری برای زنان و مردان به وجود آمده، اما این تغییرات شباهت زیادی به دگرگونی ظاهری و سمبولیک دارد و نه تغییر اساسی و ریشه ای و به نظر می رسد که در اصل ماجرا تغییری حاصل نشده است، زن همچنان زن است و مرد همچنان مرد و هر کدام نقش های مشخص شده خود را «بازی» می کنند، حتی اگر کمی بدبین باشیم، می توانیم بگوییم که ابزارهای پیچیده، فریبنده و پر زرق و برق دنیای جدید، زنان را گرفتار تر و «محدود» تر کرده و در مقابل، بر شوکت و قدرت مردان افزوده است. (ادامه دارد...) منابع: 1- دورانت، ویل – تاریخ تمدن ج اول – ترجمه احمد آرام – تهران – سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی – 1365. 2- لنسکی، گرهارد و لنسکی، جین – سیر جوامع بشری – ترجمه ناصر موفقیان – تهران – انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی – 1369. 3- لوکاس، هنری – تاریخ تمدن ج اول – ترجمه عبدالحسین آذرنگ – اول – تهران – کیهان – 1368. 4- کریمی، فرشته – زن در طول تاریخ – اول – شیراز – نوید – 1385. 5- انصافپور، غلامرضا – قدرت و مقام زن در ادوار تاریخ – تهران – شرکت نسبی کانون کتاب – 1346. 6- عبادزاده کرمانی، محمد – سیمای زنان در آیینه زمان – بی نا – بی تا. 7- دورانت، ویل – لذات فلسفه – ترجمه عباس زریاب خویی – هفدهم – تهران – شرکت علمی و فرهنگی – 1384. 8- سیبرت، ایلسه – زن در شرق باستان – ترجمه رقیه بهزادی – اول – تهران – پژوهنده – 1379. 9- عظیمی نژادان، شبنم – زن معمار جامعه مرد سالار – تهران – اختران – 1384. 10- اعزازی، شهلا – جامعه شناسی خانواده – تهران – روشنگران و مطالعات زنان – 1376.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 14:4 توسط بلخی
|
|
||