تبليغاتX
میلاد بلخی -

 

با همه تحولات امروزی و گسترش علم و دانش، دریافت ما، از زندگی اولیه انسان بر اساس تصورات بسیار ناقص و مبتنی بر حدسیاتی است که از برخی کشفیات به دست آمده است. شواهد نشاندهنده مراحل مختلف و تکاملی زندگی انسان است به گونه ای که در ابتدا این موجود همچون حیوانات به صورت فردی می زیسته و سپس بر اثر تغییرات ایجاد شده به همگرایی روی آورده است و در ادامه با پشت سر گذاشتن مراحل چندگانه و طی سالیان بسیار طولانی زمینه و توان چادر نشینی برای آدمی فراهم شده است. رسیدن به چادر نشینی، زمانی پدید می آید که انسان از زمان خلقت، مراحل گوناگونی را طی کرده و از دشت گردی، زندگی بر روی درختان، جنگل نشینی، غار نشینی و... عبور کرده و به توانمندی های دست پیدا کرده که اینک می تواند با دست خود و استفاده از محیط «خانه» ی بسازد. طبعا این دورۀ گذار سالیان بسیاری به درازا کشیده که نمی توان اطلاعاتی را در نحوه آن به دست آورد. بر این اساس زندگی انسان در مرحله اول، فردی است و در مرحله بعد حالت گروهی به خود می گیرد و سپس به سمت جمعی به پیش رفته و کم کم همین حالت منجر به پیدایش خانواده می شود. 

معلوم نیست انسان چگونه به زندگی اجتماعی روی آورده است، اما در تغییر و تبدیل این موقعیت دو عامل را نمی توان نادیده گرفت:

عامل اول محیط: محیط زندگی انسان مرتب در حال تغییر و تحول است و لاجرم موجودی که می خواهد ادامه حیات بدهد، مجبور است خود را با این تغییر و تحول انطباق بدهد.

عامل دوم توانمندی انسان: انسان برعکس بقیه موجودات دارای توانمندی های است که در میدان تنازع بقاء می تواند با استفاده از قوه اندیشه، تحلیل و تجارب گذشته خود، به نو گرایی روی آورد.

نقش زنان در مراحل ابتدائی و اولیه همچون مردان است و تفاوتی میان آن دو به نظر نمی رسد، گرچه باید اذعان کرد از آنجا که در تنازع بقاء، زن نقش اصلی و مرد نقش فرعی دارد،1 زنان وظایف دشواری را به دوش کشیده و علاوه بر مراقبت از کودکان خود، از مردان نیز مراقبت می کنند و به این صورت در پدید آمدن همگرایی و زندگی جمعی، نقش فعال تری دارند.

زندگی جمعی انسانها و دو عامل ذکر شده قبلی موجب هدایت انسان به سمت «خانه» می شود و از شواهد به دست می آید که این زنانند که به کشف و اختراع «خانه» نایل می آیند. زیرا اولا خانه نشینی آدمی تقریبا مصادف با دوره شکارورزی انسان است یعنی دقیقا زمانی که مردان همیشه به دنبال شکار بوده و فرصتی برای «خانه» سازی ندارند و از سوی دیگر آماده سازی خیمه، تهیه آن و حمل و نقل آن نه در گذشته که حتی امروزه نیز کاری زنانه به حساب می آید. برای نمونه در مناطق روستایی افغانستان نیز که ییلاق و قشلاق نشینی مرسوم است، خیمه یا خرگاه خانواده توسط زنان تهیه و برپا می شود و تنها وظیفه مردان حمل آن بر روی حیوانات می باشد.

«در هنگام نقل مکان بی شک حمل کردن بارها به عهده زنان بوده است و این عمل گرچه احساسات جوانمردانه امروزی ما نسبت به زنان را جریحه دار می سازد لیکن با الگوی زندگی آن زمان کاملا سازگار بود و مبنائی صحیح و عملی داشته است.»2

انسان اولیه – به هر صورت که پا در عرصه حیات گذاشته باشد –  در ابتدای زندگی با یک مشکل اساسی

Image
دست و پنجه نرم کرده و دغدغه ها و نگرانی های او نیز ناشی از رسیدن به آن و یافتن یک راه حل برای آن بوده است، یعنی نهایت خواسته و آرزوی این موجود چیزی جز یافتن غذا، سیر کردن شکم و ادامه حیات نبوده و به این طریق طی دوران ابتدایی انسان قادر نبوده به چیزی جز غذا بیاندیشید:

«قبل از پارینه سنگی غذای انسان شامل میوه های وحشی، ریشه گیاهان، کرم ها و حشرات بوده است.»3

زندگی انسان ازجهت غذایی به چند دوره تقسیم می شود:

گیاه خواری: دوره اولیه زندگی انسان است که مصادف با دوره زندگی فردی می باشد. انسان در این دوره تجربه چندانی در به دست آوردن غذا ندارد و آدمی به «هرچه پیش آید، خوش آید» دلخوش کرده و به دنبال غذا های دم دست می گردد.

میوه خواری: انسان دردوره قبلی مزه میوه های دم دست را چشیده و در ادامه سعی می کند به هر طریق ممکن به میوه های روی درختان نیز دست یافته و آنها را نیز امتحان نماید و به این طریق بر تنوع و ارزش غذایی خود می افزاید.

گوشت خواری: انسان زمانی که احساس می کند، مواد غذایی موجود نمی تواند تمام نیازهای او را بر آورد، به گوشت خواری روی می آورد. اما این تغییر، شیوه مستلزم تحولاتی است که در ساختار زندگی انسان به وجود آمده و زمینه را برای آن مرحله فراهم نماید. گرچه امروزه گیاهخواران این تغییر و تحول را یک انحراف اساسی در زندگی انسان می دانند، اما احتمالا در آن زمان، بقاء و حیات نوع انسان وابسته به این نوع دگرگونی ها بوده است.

کشاورزی: دستیابی به کشاورزی از چند جهت یک پیروزی و غنیمت بزرگ به شمار می رود: از جهت سکونت منجر به یکجا نشینی و پدید آمدن قبیله، روستا و شهر می شود. از جهت تغذیه انسان را از بسیاری وابستگی ها و گرسنگی ها نجات می دهد. از جهت اقتصادی باعث رفاء و آسایش و راحتی انسان می شود و...

زندگی انسان از جهت زیستی نیز به چند دوره تقسیم می شود:

فردی: زندگی فردی، اولین مرحله از زندگی انسان و ابتدائی ترین شیوه است. انسان دراین مرحله بسیار آسیب پذیر بوده و از سوی دشمنان مسلح و عظیم الجثه خود (حیوانات) به شدت تهدید می گردد.

جمعی: انسان با دیدن حرکت و زندگی دسته جمعی بقیه حیوانات، برای بقای خود مجبور می شود از همان روش بهره گرفته و به زندگی دسته جمعی روی آورد.

درختی: سرعت و چابکی انسان موجب می شود همانند برخی از دسته های دیگر، از قدرت و توان خود برای حرکت بر روی درختان استفاده نموده و به این طریق علاوه بر دوری از برخی آسیب ها، شاهد تغییراتی در اندام خود نیز باشد.

کوچی: زندگی انسان گرچه از اولین مرحله کاملا مبتنی بر حرکت مداوم است، اما در دوره شکارورزی به دلیل ضرورت های موجود، این روند شدت بیشتری می یابد.

یکجا نشینی: یکجا نشینی مقدماتی از دوره شکارورزی آغاز شده و با کشف کشاورزی تقریبا تثبیث می شود. بعد از این مرحله زندگی بیشتر حالت قشلاق و ییلاق به خود گرفته و به ندرت باعث جابجایی دائمی می گردد.

شکی وجود ندارد که انسان موجودی است گیاهخوار و در آوان زندگی بر روی زمین، ازطریق ریشه گیاهان مختلف، میوه ها و... نیازهای غذایی خود را تامین می کرده است، اما در مرور زمان فکر و اندیشه انسان متوجه حیوانات شده و مبارزه انسان با حیوان و با هدف دستیابی به تغذیه جدید و تغییر در شیوه آن، آغاز می شود و: «احتمالا شروع تغییر غذایی از گیاه خوری به گوشت خوری از دوره قبل از پارینه سنگی بوده است.»4 در این دوران مرد تلاش وسیعی را برای تسلط بر حیوانات شروع کرده و موفقیت های نیز به دست می آورد. برخی از حیوانات را با استفاده از عقل و شعور خدادادی خود شکارکرده و سرانجام ثابت می کند که موجود جدید از توانایی های برخوردار است که به زودی طبیعت را تبدیل به جولانگاه خود نموده و با اثبات برتری خود در عرصه های مختلف، امکان آسایش را از دیگر موجودات سلب خواهد کرد.

دراین دوران انسان به پیشرفت های دست یافته و گویا سه مرحله مهم و طولانی یعنی زندگی فردی بر روی زمین، زندگی بر روی درخت وزندگی در درون غار را پشت سر گذاشته و توانسته است به مرحله چهارم (زندگی گروهی بر روی زمین) قدم بگذارد: «محل زندگی انسان [از زمان گوشت خواری] فضای باز بوده است.»5 و احتمالا انسان دراین مرحله تغییراتی را در محل زندگی خود ایجاد کرده و در محل های مسقف و ایمن از باد، باران، سرما و گرما می زیسته است.

موجود جدید (انسان) دارای چند مشخصه عمده است که این خصوصیات او را نسبت به دیگر موجودات تواناتر ساخته و زمینه دستیابی او را به قدرت فراهم می نماید:

1- قوه ناطقه انسان یک ابزار بسیار مهم و نیرومند و مفید به شمار می آید.

2- قوه یادگیری و انتقال مسایل و کسب تجربه دومین خصوصیت حیاتی انسان است در حالی که در بقیه موجودات این نیرو بسیار ابتدایی و تقلیدی بوده و زمینه گسترش آن در آنان وجود ندارد.

3- زندگی گروهی و وابستگی عاطفی شدید عناصر انسانی به یگدیگر که از ابتدا وجود داشته و موجب پدید آمدن گروه های مختلف و انواع خانواده ها شده است.

انسان در این دوران گرچه گروهی زندگی می کند ولی هر یک از اعضای گروه برای دستیابی به غذا و سیر کردن شکم خود تلاش نموده و به همین دلیل گروه کمتر «گروهی» زندگی می کند ولی این موجودات بر خلاف دیگر جانوران با تقسیم عادلانه یافته های خود میان اعضاء، بقاء و منافع خود را در پرتو منافع و مصالح همنوعان خود می دانند: «انسان های اولیه به صورت گروهی زندگی می کرده اند و سرپرستی آنها به عهده یک زن و یا یک مرد بوده است و آنچه که به دست می آمد به صورت مساوی تقسیم می شد.»6 و درواقع همین عامل باعث می شد تا برابری و برادری در بین گروه حاکم بوده و زمینه ی برای قدرت طلبی، کشمکش، برتری جویی، و سلطه طلبی در میان افراد بوجود نیاید: «زندگی کوچی و دسته جمعی موجب برابری در دوره پارینه سنگی بود.»7

از آغاز زندگی گروهی، مرد دربیرون به دنبال غذا بوده است و زن در اطراف محل سکونت گروه، اما آرام آرام مرد قدم به مناطق دور دست گذاشته و با پیش آمدن مساله شکار، گاه روزهای متمادی به دنبال یافتن یک طعمه مطبوع می گشته و شبها و روزهای بسیاری را در درون غارها، کوهها، دره ها، دشت ها و... سپری می کرده است و متقابلا زن نیز برای یافتن غذا اطراف اطراقگاه گروه را وجب به وجب گشته و از تمام توان، انرژی و نیروی خود برای دسترسی به غذا بهره می گرفته است، این در حالی بوده که نه زن از شرایط موجود و نابسامان آن دوره راضی بوده است و نه مرد ولی در جنگ و گریز برای ادامه حیات همینکه انسان قادر بود، به بقاء نوع خود ادامه دهد، یک قدم به جلو محسوب می شد و این نکته ی بود که انسان به زیرکی از اول آن را دریافته و به همان سمت نیز خیز برداشته بود.

به نظر نمی رسد در مرحله اولیه سکونت یا زندگی گروهی، مساله ریاست و سرپرستی گروه مطرح شده باشد، زیرا از آنجا که فقط شکل زندگی انسان، حالت گروهی ولی عملا زندگی جنبه کاملا فردی داشته است، در این صورت ریاست گروه نمی تواند مفهومی داشته باشد و این تا زمان استقرار انسان در خانه به طول می انجامد ولی برخی اعتقاد دارند که دراین دوران نیز دسته های انسانی تحت ریاست یکی از اعضا قرار داشته اند: 

«بر اساس آثار و شواهد به دست آمده... در اجتماع آن دوران انسانها به صورت دسته جمعي و گروهي زندگي مي كردند و تمام افراد به صورت دسته هاي سي يا چهل نفري از زن و مرد تحت سرپرستي يك زن به جمع آوري ميوه و كندن ريشه هاي خوردني درختان و شكار پرندگان و صيد ماهي اشتغال داشتند.»8

Image
دلیل این نظریه احتمالا ناشی از تسری دوران «مادر شاهی» به ما قبل آن می باشد، و چنین تصور شده است که با توجه به سلسله ریاست زنان در دوران مادر شاهی که قراین و دلایلی بر آن دلالت می کند، یقیناً ریاست قبل از آن دوران نیز به عهده زنان بوده و گرنه چگونه مردان حاضر شدند از ریاست دست کشیده و آن را به زنان واگذارند؟ این اشکال می تواند ناشی از یک اشتباه تاریخی باشد، زیرا اگر به این نتیجه برسیم که قبل از آن دوران زمینه، دلیل و توجیه ای برای ریاست نبوده و سرپرستی نیز جز سر گروهی و پیش آهنگی مفهومی نخواهد داشت، چنانکه در حیوانات نیز معمولا یک حیوان قوی تر تلاش می کند که حالت پیش آهنگی و سر گروهی به خود گرفته و در راس گروه حرکت نماید و در انسان نیز احتمالا این خصیصه از اول وجود داشته است و بر این اساس اولا سر گروهی ثابت و مشخص نبوده و ثانیا متعلق به هیچ یک از جنس نر یا ماده هم نبوده بلکه با توجه به شرایط مختلف یکی از افراد گروه در راس دسته قرار می گرفته است. با این همه هنوز هم باید به دنبال شواهدی برای اثبات هریک از نظریه های ذکر شده بود.

شکی وجود ندارد که در دوره شکارورزی زنان نیز همچون مردان به شکار می پرداخته اند: «زنان بخصوص به گرد آوري خوراك اشتغال دارند اما در شكار نيز با مردان مشاركت مي كنند.»9 ولی دراین هم شکی وجود ندارد که شکار یک عمل مردانه بوده است و نه زنانه. زنان در مواقع ضرورت با مردان همکاری می کردند، به صید ماهی می پرداختند، حیوانات کوچک را تعقیب کرده و به دام می انداختند و... اما شکار به مفهوم وسیع آن که جنگیدن با حیوانات وحشی و عظیم الجثه شده و گاه روزها به طول می انجامید، توسط مردان صورت می گرفت و همین عامل مهم زمینه ای شد برای جدائی مردان از گروه و استقرار زنان در مناطق خاص، کشف خانه، تسلط بر زمین و...      

شواهد حکایت می کنند که در آن دوران شکار یک ضرورت برای ادامه زندگی به حساب آمده و تنها وسیله ای برای سیر کردن شکم بوده است و طبعا هر یک از زن و مرد با دستیابی به هر وسیله غذایی آن را تصاحب می کرده اند و از طرفی این حقیقت را نمی توان منکر شد که در آن دوره مردان بیشتر عمر خود را در پی شکار و تعقیب آن صرف می کرده اند و زنان بیشتر به دنبال میوه ها و... بوده اند. تصور می شود که زندگی گروهی در این دوران همچون دوره های قبل از آن، فقط صورت جمعی داشته و عملا به مفهوم گروه اجتماعی – چیزی که امروزه از آن درک می کنیم - نبوده است. زندگی در دوران کشاورزی خود به خود منجر به پدید آمدن گرایش های اجتماعی شده و انسان را وارد مرحله  نوینی از حیات تمدنی خود نمود.

نوع زندگی انسان اولیه که مستلزم ضرورت تامین غذا، مبارزه برای بقاء و ادامه حیات بود، موجب کوچ و حمل و نقل همیشگی انسان برای دوری از سرما و گرما و همچنین دستیابی آسان به غذا می شد و دراین دوره گردی اجباری و طاقت فرسا این زنان بودند که نقش اصلی را بازی کرده و به حمل و نقل بار و اثاثیه خانه می پرداختند. آنان خیمه هارا جمع کرده و سپس با یافتن محل مناسب اقدام به برپایی آنها می کردند:

«حمل بار با زنان و حفاظت از گروه با مردان بوده است.»10

«مرتب ساختن خیمه و تا کردن و اردو زدن و جابجا کردن اشیاء و آذوقه کار زنان بود. زنان بطور دسته جمعی وظایف خود را انجام می دادند آنهم با کمال نظم و سرعت، یک ساعت پس از آنکه پیش آهنگان کاروان، محل اردو زدن را تعیین کرده بودند بار بندیها باز شده و خیمه ها بر افراشته شده و آتش ها شعله ور گردیده بود.»11

زندگی مهاجر گونه انسان که احتمالا سالیان مدیدی به طول انجامیده، خود عامل بسیار مهم در پدید آمدن نقش آنان در زندگی ابتدایی بوده است. زیرا مرد مجبور به دویدن مداوم در پی شکار است و زن علاوه بر نگهداری فرزندان و مراقبت از آنها، تلاش می کند تا نقش زیادی در تامین غذای خانوار داشته باشد. زنان با پیگیری خستگی ناپذیر خود، ریشه های گیاهان و میوه های درختان را جمع آوری می کنند. مشخص است که در این حالت توجه مردان فقط معطوف به حیوانات است، در حالی که زنان بیشتر با زمین در جنگ و ستیزند و همین کار مداوم زنان، منجر به یک کشف بزرگ و بسیار حیاتی می شود که هم زندگی انسان و هم زندگی زنان و نقش آنان را در جامعه کاملا دگرگون می نماید، زنان موفق به کشف استعداد باروری زمین شده و به این طریق کشاورزی را بنیان نهاده و به توسعه آن همت می گمارند.

 

منابع:

1- دورانت، ویل – لذات فلسفه – ترجمه عباس زریاب خویی – پنجم – تهران – سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی – 1369 – ص 134.

2-. لینتون، رالف – سیر تمدن – ترجمه پرویز مرزبان – دوم – تهران – دانش – 1357 – 145.

3- ادیبی، حسین – زمینه انسان شناسی – دوم – تهران – لوح – 1356 – ص 126.

4- زمینه انسان شناسی – ص 126.

5- زمینه انسان شناسی – ص 127.

6- ناس، جان بی – تاریخ جامع ادیان – ترجمه علی اصغر حکمت – نهم – تهران – علمی و فرهنگی – 1377 – ص 9.

7- زمینه انسان شناسی – ص 129.

8- حسینیا، احمد – راز آشکار – اول – تهران – موسسه آیه با همکاری انتشارات هفت – 1380 – ص 12.

9- میشل، اندره – جنبش اجتماعي زنان – ترجمه هما زنجانی زاده اعزازی – مشهد – نیکا – 1372 – ص 19.

10- تاریخ جامع ادیان ص 9.

11- سیر تمدن ص 568.

 

سایت در دری:

www.dorredari.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 15:56  توسط بلخی  |