<-PostTitle->
ادامه مطلب
|
|
|
|
|
شب شنبه حیدر بیگی نیز از طریق مسیچ ساعت دقیق تشییع را اعلام کرده است. قبلا از درگذشت پدر ایشان که بعد از مدتی بیماری روز چهار شنبه 4 جدی به رحمت حق شتافته است، اطلاع پیدا کرده ام. صحن آزادی حرم امام رضا (ع) همیشه محل تجمع برای تشییع اموات است و ما نیز در ساعت مقرر در این مکان گردهم آمده ایم. همانطور که چندی قبل برای تشییع مادر داکتر عصمت اللهی گردآمده بودیم و چندی قبل تر از آن... تایادم می آید جنازه های بسیاری را از همین مکان مشایعت کرده ایم و این قصه چقدر سردراز دارد! جمعی از اقوام مرحوم، تعدادی از هموطنان، تعدادی از فرهنگیان شامل مظفری، شجاعی، خاوری، حیدر بیگی، اصیل یوسفی، بصیر احمد حسین زاده، وحید عباسی، حسین زاده هروی شاعر، بینش و... نیز در مراسم حضور دارند. کاظمی را کمی آشفته می بینم و چشمان متورم اش می تواند نشانه ای از تاثیر غم از دست دادن یک پدر، یک مربی یا معلم باشد و مهندس عبدالله کاظمی کمی آرامتر به نظر می آید. جنازه را می آورند. نماز میت خوانده می شود. از حرم که خارج می شویم مرددم که بهشت رضا هم بروم یا نه. خاوری می گوید برویم و با اصیل، شجاعی، خاوری، حسین زاده و... سوار اتوبوس می شویم. اصیل یوسفی از شخصیت مرحوم کاظمی می گوید که از بزرگان و متنفذین هرات، از یاران شهید بلخی و بنیانگذار بسیاری از جریانات اجتماعی، فرهنگی و اعتقادی بوده و در دوران مهاجرت نیز در خارج برای مهاجرین مثمر ثمر بوده است. بعد از دفن مرحوم همه حاضران بر طبق رسوم حلقه وار گرد می آیند تا سخنانی ایراد شود. حجت السلام ناصری با ذکر نام و یاد آن مرحوم از شخصیت او یاد می کند و من به غم غربت و مهاجرت می اندیشم. ما شخصیت های زیادی را غریبانه به خاک سپرده و فراموش کرده ایم و این نه سرنوشت مرحوم کاظمی که سرنوشت همه مهاجرین است. اگر آن مرحوم در هرات تشییع می شد آیا جمعیت بزرگی جنازه اش را بدرقه نمی کردند؟ یقین دارم حتی اگر خودش هم نام و عنوانی نمی داشت، شهرت استاد کاظمی نیز می توانست تعداد بسیاری را به مراسم بکشاند. ولی در ملک مردم و با مشکلات موجود نمی توان انتظار داشت که هموطنان زیادی در مراسم شرکت نمایند. سرنوشت غربت، آوارگی، بی کسی و تنهایی گلوی همه مارا فشرده و به سختی اجازه تنفس می دهد. یک مهاجر به تنها چیزی که فکر می کند، تحمل رنج و آوارگی و صدمات ناشی از آن است و به دست آوردن لقمه نانی برای زنده ماندن و... و در نتیجه این افراد مجبورند هویت خودرا فراموش کرده و با شرایط موجود کنار بیایند. چرا دور برویم ما در همین شهر بزرگان، سیاست مداران، دانشمندان و فرهیخته گان بسیاری را غریبانه به خاک سپرده ایم و هیچکدام هم نمی دانیم که قبر آنان در کجای این به گفته شهرداری مشهد «آرامستان» است. گرچه در این قبرستان همه یک سرنوشت دارند، اما در تمام نقاط دنیا محل های خاصی نیز برای اشخاص مشهور و... وجود دارد تا به این صورت نام و یاد آنان باقی مانده و مشمول روزمره گی های معمول نشود. اما ما کجا و دستیابی به چنین رویای دل انگیز کجا؟ به خودم می آیم. مراسم ختم می شود. به خانواده کاظمی تسلیت گفته و همان راه رفته را باز می گردیم. یکشنبه 8 جدی مراسم مرحوم کاظمی در حسینیه هراتی ها برگذار است. وارد که می شوم پیام را می بینم که روبروی در ورودی نشسته است. می روم کنارش می نشینم. قاریان مشغول تلاوتند. پارچه های تسلیت روی دیوار و ورقه های تسلیت روبروی حاضران خودنمایی می کند. بصیر احمد زندگی نامه مرحوم را می خواند و من بازهم به غربت آوارگی می اندیشم و مردان وزنانی که از میان ما می روند و فکر می کنم که آیا نسل های بعد می تواند از سر نوشت، تجارب و اندیشه های این نسل «سوخته» آگاه شوند؟ و جای خالی اینان را پر نمایند؟ آنگاه با عرض تسلیت مجدد به برادران کاظمی از مجلس خارج شده و به دنبال زندگی بی حاصل خود می رویم! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 12:16 توسط بلخی
|
|
||