<-PostTitle->
ادامه مطلب
|
|
|
|
|
«... زن بزرگترین اکتشافات را یافت و سر حاصلخیزی زمین را پیدا کرد. تا آن هنگام کار زن تنها این بود که چون به شکار میرفت و با چنگال خود زمین پیرامون چادر را می کاوید...»1 تاثیر این کشف به گونه ای است که نه فقط در اساطیر مصر که – بنا به یک روایت افسانه ی خدایبانوی «ایزیس» با کشف گندم و جو، شوی اش «ازیریس» را با آن آشنا می کند- تقریباً در تمام اساطیر جهان ردی از آن دیده می شود.2 اهمیت این مرحله از زندگی بشر در حدی است که دانشمندان برای درک و کشف آن مجبور شده اند کوشش زیادی به عمل آورند و با این همه امروزه دریافتها و آگاهی ما از دوره مادر شاهی گرچه بسیار محدود و ناقص می باشد و لی با استفاده از دو روش زیر می توان تا حدودی این نقیصه را جبران کرده و اطلاعات اندکی را که موید این نوع زندگی می باشد، به دست آورد: 1- برخی از آثار و احیانا نوشته های که از دوران های گذشته به دست آمده و بیانگر نحوه زندگی در آن دوره می باشد، تا حدودی پرده از روی حقایق تاریخی بر می دارند. این آثار زمانی می تواند مورد تایید قرار گیرد که شواهد دیگری نیز به دست آمده و با آن مطابقت داشته باشد. 2- مطالعه و بررسی دقیق در زندگی و رفتار قبایلی که در گوشه و کنار جهان از آثار تمدن خارق العاده و مخرب بشری دور مانده و هنوز هم در دوران اولیه کشاورزی به سر می برند، تا حدودی بسیاری می تواند دورنمایی از زندگی انسان اولیه ترسیم نماید. دسترسی و یافتن چنین گروه های که در آفریقا، استرالیا، آمریکا و آسیا نمونه های از آنان باقی مانده است، غنیمت بسیار بزرگی برای دانشمندان به حساب آمده و موجب حل برخی از معضلاتی مطالعاتی آنان گشته است. رهآورد مطالعات و تحقیقات دانشمندان، در مناطق گوناگون جهان، حاکی از ثبوت حقیقتی است که امروزه از آن به «خانواده مادرشاهی» تعبیر می گردد. دوره مادر شاهی، دوره ای است که مادران در آن از حقوق والایی برخوردار بوده و در برخی از جوامع علاوه بر سروری در خانه، ریاست بر دودمان قبیله ی را نیز از نظر دور نمی دارد. نمونه های به دست آمده گویای تجلی آثار دوران «مادر شاهی» در امور زیر می باشد: 1– زنان و موقعیت فرزندان اولویت در نسب از جمله حقوقی است که می تواند نشان دهنده جایگاه افراد در یک جامعه باشد. در جوامع فعلی زمانی که زنی با ازدواج، به نام خانوادگی همسرش خوانده می شود، نمی تواند فرزند خود را نیز به خود منسوب نموده و نام فامیل خود را به او اطلاق کند. طبعا در صورت جدایی والدین، قوانین نیز جانب پدر را گرفته و فرزندان را به عنوان حق اولویت، دو دستی به وی تقدیم می نمایند. گرچه در این زمینه قوانین مدنی کشورهای مختلف تفاوتها و اختلافاتی دارند، اما همه آنان در یک نکته متفق القولند و آن حق اولویت پدر در تعیین سرنوشت فرزند می باشد. این در حالی است که بازگشت ما به گذشته های بسیار دور خلاف این را نشان می دهد: «هرودت در نوشته هاي خود از اقوام وحشي صحبت مي كند كه خانواده و روابط درون آنها با مفهوم خانواده نزد يونانيها كاملا متفاوت بود. در اين قبائل زنان تبار و نسب را به كودكان مي دادند بطوريكه اگر زن آزادي با برده اي ازدواج مي كرد، فرزند حاصل اين ازدواج آزاد بود اما فرزند حاصل از ازدواج زن برده با مرد آزاد ، برده محسوب مي شد.»3 بررسی زندگی بومیان آمریکای شمالی نیز نشان می دهد که در میان آنان نیز موقعیت اجتماعی زن بر مرد، تسری داده شده و فزندان وی به مرتبه مادر باقی می ماندند، در حالی که این قانون شامل مردان نشده و فرزندان آنها به موقعیت پدر نایل نمی آمدند: «[در میان گروهی از بومیان آمریکای شمالی مردم به دو دسته اشراف و عادی و اشراف به سه دسته خورشید ها، اعیان و معتمدان تقسیم می شدند و] اگر دختری از گروه «خورشید ها» با مردی از طبقه عامه مردم ازدواج می کرد فرزندان او از گروه «خورشید ها» محسوب می شدند لیکن اگر مردی از گروه «خورشید ها» همسری از طبقه عامه مردم اختیار مینمود مقام اجتماعی فرزندان وی یک رتبه نزول می یافت...»4 در جامعه بدوی مشرق زمین نیز چنین قوانینی مورد احترام بوده و در میان قبایل رسمیت داشته است: «غلام [در بابل] می توانست زن آزادی را به همسری خود برگزیند و فرزندانی که به این ترتیب پیدا می شد همه آزاد بودند...»5 2- زنان و حق خویشاوندی خویشاوندی در جوامع مختلف بشری، یک حق طبیعی به حساب آمده و این حق هم از طرف پدری و هم مادری به رسمیت شناخته می شود. امروزه شکی نداریم که در جوامع پدر سالار نسبت پدری بر نسبت مادری ارجحیت داشته و عمو بر دائی تقدم دارد. شاید در قرن جدید این نوع وابستگی رنگ باخته باشد، اما اگر دقت نماییم دلیل ضعف آن نه در کمرنگ شدن پدیده پدر سالاری که در تقویت گرایشهای فردی افراد می باشد. طبعا هرچه گرایش انسان به سمت «فردیت» باشد، زمینه برای تاثیر گذاری خانواده کمتر شده و شخص خود به صورت مستقل برای ایجاد ارتباط تلاش می کند. در این حالت ممکن است فرد به نسب پدری یا مادری و یا هر دو گرایش نشان دهد و یا از هر دو گروه دوری کرده و با عناصر دیگر بجوشد. اما در زندگی بدوی و دوره های بعد که انسان شدیدا تحت تاثیر آموزه های تربیتی و رفتاری خانواده و اطرافیان می باشد، رفتار مستقلانه محال بوده و گرایش انسان به صورت «ناخود آگاه» کاملاً کانالیزه شده می باشد. از طرفی نیز نباید غفلت کرد که دوری متناوب مردان در دوره شکارورزی از اجتماع، خود از عوامل مهمی بوده که موجب وابستگی بیشتر فرزندان به مادران شده و به این طریق به صورت غیر مستقیم در پدید آمدن خانواده «مادر شاهی» و تقویت آن تاثیر گذاشته است. تحقیقات به عمل آمده در موارد بسیاری نشان از وابستگی شدید فرزندان به اقوام مادری دارد که این گویای ارزش هریک از اقوام است که فرزند خانواده با آنان در ارتباط می باشد. نمونه های زیر دقیقا بیانگر وضعیتی است که در مناطق مختلف به دست آمده است: «علایم بسیاری حاکی از آنست که در برخی گروهها اصالت با نسب مادری بوده ویا حداقل نسب از هر دو جانب به ارث می رسیده است. از علامات مشخصه هوتنتوت [از قبایل ساکن در جنوب آفریقا] یکی احترام فوق العاده ای بود که برادران نسبت به خواهران خود مرعی میداشتند تا آنجا که این حرمت به صورت یک نوع پرهیز در می آمد و دیگر بستگی و نزدیکی مفرط فرزندان ذکور به دائی هایشان.» [که نشانه ی است از جایگاه والای نسب مادری]6 «... زن در اتروریا پایگاهی بلند داشت و همچنانکه از نگارها و پیکره ها بر می آید، در هر زمینه ای از زندگی بالا دست بود. خویشاوندی از راه مادر معین می شد... آموزش و پرورش محدود به جنس مرد نبود. تاناکیل، زن تارکوینیوس اول، در ریاضیات و پزشکی و همچنین دسیسه گری سیاسی مهارت داشت.»7 «چنین به نظر می رسد که در مصر نسب از هر دو جانب پدر و مادر برده می شده است... نویسندگان دوره کلاسیک یونان و روم معتقد بودند که در مصر باستانی نسب از مادر برده می شده...»8 «... در میان اکثر گروههائی که بزبان تامیل سخن می گفتند اصولا نسب از مادر برده میشد و حتی در بعضی موارد بستگی فرزندان به زادگاه مادری بود.»9 «در جامعه آریائی... به آزادی واستقلال فردی ارزش و اهمیت داده می شد تا آنجا که افرادخانواده در تحت اختیار و حکومت پدر خانواده قرار نداشتند... پیوندهای خویشاوندی هم از طرف پدر و هم از جانب مادر مرعی و محترم بود... بدین ترتیب اشخاص درمانده و ضعیف و همچنین پسران جوان خانواده ها... می توانستند بهر دسته ای از بستگان پدری و مادری خود که متمایل بودند بپیوندند...»10 «بستگی زن به خانواده و خویشاوندانش بمراتب مهم تر و اساسی تر از از بستگی وی بشوهرش تلقی میشد تا آنجا که در هنگام بروز خصومت و جنگ در میان دو خانواده، زن میبایستی به خویشاوندانش بپیوندد و جانب آنان را بگیرد...»11 [در میان ژرمنها]«از لحاظ خویشاوندی برادر مادر به اندازه پدر قرب و منزلت داشت، و از این رو میتوان استنباط کرد که در نخستین اجتماعات قوم ژرمنی اصالت با مادر بوده است، لیکن با مطالعه بیشتر چنین حاصل می شود که قرب و منزلت برادر مادر درخانواده انعکاسی از روش خویشاوندی دو جانبه (نسب پدری و مادری) است...»12 «در میان جماعات کشاورز گاهی نسب مادری و گاهی نسب پدری به ارث می رسید. در بعضی از آن جامعه ها نیز نسب تواما از هردو... برده میشد... به طور کلی مقررات مربوط به توارث نسب در جامعه های کشاورز آفریقای غربی به قوت حاکی از آنست که الگوی اصلی عبارت بوده است از توارث نسب مادری.»13 3- زنان، الهه های جادویی در دوران اولیه، مردان با دیدن قدرت باروری زنان و حاملگی و تولد فرزند، واکنش های متفاوتی از خود بروز می دادند. مردان این واقعه را به عنوان یک قدرت غیر طبیعی و وهم آلود به تماشا نشسته و خود را در مقابل آن کوچک و حقیر می پنداشتند. این قدرت سحر گونه زنان دو تاثیر بزرگ برجای نهاد: 1- احساس حقارت و کوچکی مردان در مقابل زنان موجب پدید آمدن آقایی و سروری آنان در خانه و تسلط آنها بر تمام اموری گردید که امروزه خانه و خانواده خوانده می شود. نحوه آمیختگی زن و مرد نیز در آن دوره بر این قدرت تاثیر گذاشته و در طول هزاران سال موجب تقویت پایه های اقتدار آنان گشت: 2- مردمان بدوی که برای حوادث، تغییرات و توهمات خود به توجیه منطقی نیاز داشتند، باید قوای مرموز و غیر طبیعی و اسرار آمیز را به عنوان عامل و علت اساسی آنها شناخته و به این صورت به نیاز فطری خود پاسخ می دادند. خورشید، ماه، ستارگان، آتش و... به این طریق به عنوان خدایان به میان مردم پا گذاشتند و در این میان زنان نیز توانستند خود را به عنوان نمادهای باروری، تکثر، تولید و فراوانی عرضه کرده و مردان را جادو نمایند. زنان به این طریق وارد عرصه رقابت با خدایان شده و عرصه را بر آنان تنگ کردند و به این صورت است که در آن دوران پیکره های فروانی از زنان با نشان باروری نقش شده و در معابد به قدرت نمایی پرداختند: «با توجه به اهميت زنان، تنها پيكره هاي يافت شده در اين دوره طولاني، مجسمه هاي كوچك زنانه اي از جنس سنگ يا عاج هستند كه داراي خصايص جنسي بسيار متمايز و مشخص اند. اين نقش زنان و نه مردان در توليد مثل بوده كه تخيل هنرمندان اين عصر، اعم از زنان و مردان را بر انگيخته است و اين امر بيانگر آنست كه كه زن در اين دوره از پايگاهي بهره مند بوده است.»14 «مادر به ویژه در دوره های پیش از تاریخ، شخصیت اصلی تصورات دینی بود. تصاویری که از او یافت شده است نشان می دهد که وی را به عنوان یکی از خدایان می پرستیدند.»15 «... این احترام را در مراسم دقیق دفن زنان و نیز در پیشکش های ذی قیمتی می توان دید که آنها را در معابد و محل های مخصوص ادای مراسم دینی، به خاطر آن ها می گذاشتند.»16 «بدين سان قدرت زنان در مصر باستان را مي توان تبيين كرد... قدرت سياسي ملكه هاي بزرگ مصر همراه با قدرت زنان اداره كننده معابد است كه منابع محلي را در اختيار داشتند. خدايان زن بيشتر در روستاهاي كهن مصر در دوره نوسنگي كهن بيشتر از سومر ريشه داشته اند. بدون شك بدان جهت كه سلسله هاي مصر كمتر در يك جا ساكن بوده اند...»17 |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 17:6 توسط بلخی
|
|
||