تبليغاتX
میلاد بلخی -

 

مردمان اولیه نیازمند بودند به جلب و اختراع شیوه های نوینی همت گذارند تا علاوه بر حفظ و بقای زندگی اولیه، به نیاز و علاقه فطری خود به پدیده «جاودانه نگری» نیز پاسخ گویند. شاید جانشینی فرزند بزرگتر به جای سرپرست خانواده، یک نوع پاسخگویی به چنین نیازی باشد. احتمالا آنان علاوه بر توجه بر شکوفایی، برتری، قدرتمندی و اولویت فرزند اول، احساس می کردند که به این صورت روح پدر نیز «جاودان» خواهد ماند. این توجیه زمانی تقویت می شود که بر اساس نوشته های عهد قدیم، پدر تمام قدرت، شوکت و مقام های معنوی و مادی خود را به «نخست زاده» انتقال داده و به این طریق آنها را «جاودانه» می نماید. منشاء و ریشه نخست زادگی هرچه که باشد، این رسم در میان مردمان اولیه پدید آمده و در طول تاریخ جریان داشته است. در دین اسلام نیز ما به صورت کمرنگتر با آن مواجه هستیم، پدر برخی از وسایل شخصی اش را به پسر بزرگتر بخشیده و او نیز وظیفه دارد تا در انجام برخی از اعمال عبادی قضاء شده پدر اهتمام نماید. گرچه ما در ادوار تاریخ این پدیده را به شیوه های گوناگون باز می یابیم، اما گویا در میان مردمان بدوی حق تقدم همیشه با کسی است که زودتر متولد شده است:

«اولین فرزند خواه پسر بود یا دختر مهمترین مقام را در خانواده بدست می آورد و پس از او دومین کودک قرار داشت و بعد سومین و همین طور بترتیب تا آخر. در تعیین شجره نامه اسلاف هر فرد از اجدادی نسب می‌برد که در هر یک از نسلهای گذشته بالاترین مقام را داشت خواه مرد بود یا زن. به این طریق مبنای توالد و شجره خانوادگی در میان پولینزی ها نه بر اصل پدر زادگی بود و نه بر اصل مادر زادگی، بلکه بر اساس تقدم در تولد قرار داشت...»18

تاثیر نخست زادگی به گونه ای بوده است که در «عهد عتیق» نیز انعکاس یافته و مورد توجه قرار گرفته و نخست زاده وارث اصلی پدر به حساب می آید. با این تفاوت که در این دوران حق نخست زادگی به اولین فرزند پسر خانواده تعلق گرفته و موجب برکت او می شود و مقام و موقعیت ویژه زنان با جانشینی پدران به جای مادران، به فراموشی سپرده شده است و این چنین است که بنابر روایت «عهد عتیق»، رفقه، زن اسحاق با مکر و نیرنگ نخست زادگی را از عیسو، پسر «بد دیده اش» ربوده و به پسر «خوب دیده اش»، یعقوب تقدیم می نماید:

«و چون اسحاق پیر شد... عیسو را طلبیده... گفت... پس اکنون سلاح ... خویش را گرفته بصحرا برو و نخجیری برای من بگیر. و خورشی... نزد من حاضر کن تا بخورم و جانم قبل از مردنم ترا برکت دهد... رفقه بشنید و عیسو بصحرا رفت... آنگاه رفقه پسر خود یعقوبرا خوانده گفت... پس ای پسر من... بسوی گله بشتاب و دو بزغاله خوب از بزها نزد من بیاور تا از آنها غذائی برای پدرت بطوریکه دوست میدارد بسازم و آن را نزد پدرت ببر تا بخورد و ترا قبل از وفاتش برکت دهد. یعقوب بمادر خود رفقه گفت اینک برادرم عیسو مردی مویدار است و من مردی بیموی هستم... مادرش بوی گفت... سخن مرا بشنو و رفته آنرا برای من بگیر... و مادرش خورشی ساخت بطوریکه پدرش دوست می داشت. و رفقه جامه فاخر پسر بزرگ خود عیسو را که نزد او در خانه بود گرفته بپسر کهتر خود یعقوب پوشانید. وپوست بزغالهارا بر دستها و نرمه گردن او بست. و خورش و نانیکه ساخته بود بدست پسر خود یعقوب سپرد. پس نزد پدر خود آمده گفت... من نخست زاده تو عیسو هستم... اسحاق به یعقوب گفت ای پسر من نزدیک بیا تا ترا لمس کنم... او را لمس کرده گفت آواز آواز یعقوبست لیکن دستها دستهای عیسو است. و او را نشناخت... پس او را برکت داد...»19

ظاهرا اصل نخست زادگی از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است در حدی که ربودن آن توسط یعقوب موجب دشمنی و کینه عمیق میان دو برادر شده و در نسلهای آنان نیز تداوم می یابد. این اصل در قرون اخیر نه فقط در میان قبایل پولینزی – استرالیا- که حتی به صورت کمرنگتر در میان مردمان مناطق مختلف آسیا نیز به چشم می آید.

«این اصل نخست زادگی که ملاک تعیین درجه و شان افراد بود در اوضاع اجتماعی و سیاسی پولینزی انعکاس های مهم داشت از جمله این که بسیاری از زنان از لحاظ مقام اجتماعی برتر از شوهران خود بودند و یا خواهرانی بر برادران خود مزیت داشتند و نظایر آن، و همین موجب برقراری یکنوع مساوات در میان دو جنس زن و مرد می شد... و اما از لحاظ اوضاع سیاسی مهمترین انعکاس نخست زادگی این بود که اگر فرزند رئیس قبیله ای دختر بود بزرگترین مقام اجتماعی نصیب وی می شد که همان را بعدا به فرزند ارشد خود انتقال میداد...»20

5- زنان و موقعیت اجتماعی

امروزه اوضاع اجتماعی زنان، چنان آشفته است که به دشواری می توان از حقوق اجتماعی آنان سخن گفت. شاید بسیاری از افراد آزادی های موجود در دنیا، رسیدن زنان به برخی از مقامات سیاسی، اداری و اجتماعی، حضور زنان در مراکز آموزشی و محیط های کاری را، به سامان بودن حقوق اجتماعی آنان بپندارند، اما افراد نکته‌دان به خوبی می دانند که از دستیابی به چنین موقعیت های محدود، تا رسیدن به حقوق سالم و متناسب انسانی، راهی است طولانی و دراز که رسیدن به آن اگر هم محال نباشد، تقریبا محال می نماید. بر اساس آمارهای سازمان بهداشت جهانی امروزه در کشورهای پیشرفته، نسبت به هر زمان دیگر شرایط زندگی برای زنان دشوارتر شده و اوضاع روز به روز نیز بدتر می شود. بر اساس این آمارها، تمام زنان در طول زندگی خود به کرات در معرض تجاوز جنسی قرار داشته و بعد از ازدواج نیز مرتب مورد تهاجم شوهران قرار گرفته و صدمه بدنی می بینند. زنان شاغل علاوه بر جان کندن و زجر کشیدن در محیط های کاری مردانه، بعد از سپری کردن ساعات کاری سخت، مجبورند در منزل به فرزندان و شوهران خود برسند و حقوق دریافتی از کار را نیز یا دو دستی به مردان خود تقدیم نمایند و یا با آن به مخارج خانه سروسامان دهند.21و به این طریق رویکرد زنان در جامعه «مدرن» فاجعه ی می شود که نهایت آن یا طلاق و فرار از خانه است و یا «تجرد» و زندگی «راهبانه» در بیغوله های که شهر نامیده می شود.

با آشنایی نسبت به وضعیت زنان در دوره «مدرن» به زنان باید حق دهیم تا نسبت به گذشته افسوس خورده و آرزوی بازگشت به دوره «مادر شاهی» را در ذهن بپرورانند. آیا زندگی در چنین جامعه ای رویایی نیست:

 «اجرای شعایر [در کرت] معمولا بر عهده زنان کاهن و گاهی بر عهده کارگزاران حکومت است.»22

 «در این اجتماعات مقام زن بسیار شامخ بود که هنوزبه همین قرار باقی مانده و بخصوص زنان پیر در حل و عقد امور خانوادگی نفوذ و اختیار بسیار داشتند...»23

«بدين سان قدرت زنان در مصر باستان را مي توان تبيين كرد... قدرت سياسي ملكه هاي بزرگ مصر همراه با قدرت زنان اداره كننده معابد است كه منابع محلي را در اختيار داشتند ...»24           

«در جزایر پلو [در نواحی جنوبی آفریقا] هرگز رئیس قبیله به کار مهمی دست نمی زده است، مگر آنکه پیشتر، نظر شورای خاصی را که از زنان پیر تشکیل می شده جلب کند.»25

«زنان مقام اجتماعی خود را از والدین شان بارث می بردند و در نتیجه بسا اتفاق می افتاد که زنی از شوی خود عالی مقام تر و محترم تر بود.»26

«سازمان اجتماعی مصر، نقش پردامنه و وظیفه مهمی را بر عهده زن گذارده و تعدد زوجات را منع کرده است.»27

«همه از قدرت بسيار زنان در قبايل ايروكوازي... شگفت زده و مبهوت هستند، زنان مي توانستند زمين هاي كلان را كه نتيجه اتحاد و ازدواج بوده است بفروشند و به ميل خود اقدام به عزل و نصب مامورين امور مالي كنند...»28

«سازمان اجتماعی و خانوادگی در میان قبایل استرالیائی بسیار پیچیده است... ولی در موقعی که تجمع عده ای از این دسته ها تشکیل قبیله ای را می دهد یکنوع تقسیم دو تیره ای در میان افراد بوجود می آید که یک تیره آن نسب از شجره مادری میبرد. در قبایل ساکن قسمت مرکزی قاره استرالیا کودکان بتیره یا گروه پدر و مادر خود تعلق نمی یابند بلکه وابسته بتیره مادر و مادر بزرگشان می شوند...»29

«هر یک از این دسته های دوره گرد فردی را که بحزم و خرد ممتاز بود بریاست خود انتخاب می کرد. بطور کلی تمایل عمومی بر این بود که مقام فوق در خانواده معینی حق موروثی محسوب شود... ازدواج بطور عادی در داخل قبیله ولی بیرون از دسته های کوچک صورت می گرفت. رسم عمومی بر اختیار یک زوجه بود ولی بسیاری از مردانی که وسع و توانائی داشتند تا چند نفر از بیوه زنان و دیگر زنان «زیاد مانده» را نیز بعنوان زوجات اضافی تحت سرپرستی و اختیار خود در می آوردند. عموم کودکان هم از طرف پدر و هم از جانب مادر فرزندان رسمی خانواده شناخته می شدند... از آنجائیکه کودکان هم از جانب پدر و هم از جانب مادر نسبت می بردند بالطبع هر فرد در میان عموم دسته های عضو قبیله خویشاوندانی داشت...»30

«زن در این زمان [اواخر دوره عصر حجر] مقامی برتر و بس مهمتر از مرد داشته و وجوه امتیاز او بر مرد به قرار زیر محقق و مشخص شده است:

 نگهبانی آتش...

 دارا بودن خصال مهرورزی و صفای باطن که او را مظهر صلح و آشتی ... می ساخته است.

تخصص در ساختن ظروف گلی و ابزار آلات...

 سرپرستی و به عهده داشتن مسئولیت امور خانواده...

 دست داشتن در کار زراعت، گله داری و...»31

«در... دوران تسلط زنان (در موارد کامل تر آن) مواردی دیده می شود که نشان می دهد زنان گاه نیز مقرراتی یکجانبه به سود خود وضع می نموده اند.»32

منابع:

1- رید، ایولین – آزادی زنان – افشنگ محمودی – اول – تهران – گل آذین – 1380 – ص 12.

2- وارنر، رکس – دانشنامه اساطیر جهان – ترجمه ابوالقاسم اسماعیل پور – اول – تهران – اسطوره – 1386 – ص 180/ 179.

3- اعزازی، شهلا – جامعه شناسی خانواده – تهران – روشنگران و مطالعات زنان – 1376 – ص 9.

4- لینتون، رالف – سیر تمدن – ترجمه پرویز مرزبان – دوم – تهران – دانش – 1357 – 145 – ص  564 .

5- دورانت، ویل – تاریخ تمدن ج اول – ترجمه احمد آرام – تهران – سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی – 1365 – ص 272.

6- لینتون، رالف – تاریخ آفریقا – پرویز مرزبان – دوم – تهران – سازمان کتاب های جیبی – 1342 – ص  84.

7- دورانت، ویل – تاریخ تمدن ج 3 – ص 8.

8- سیر تمدن ص 394 .

9- سیر تمدن ص 463.

10- سیر تمدن ص 251- 250 .

11- سیر تمدن ص 252.

12- سیر تمدن ص 338

13- تاریخ آفریقا ص 95.

14- اندره، میشل – جنبش اجتماعي زنان – ترجمه هما زنجانی زاده – مشهد – نیکا – 1372 – ص 23.

15- سیبرت، ایلسه – زن در شرق باستان – ترجمه رقیه بهزادی – اول – تهران – پژوهنده – 1379 – ص 17.

16- زن در شرق باستان ص 18.

17- جنبش زنان ص 33/32 .

18- سیر تمدن ص 178- 177.

19- عهد عتیق – سفر پیدایش باب 27 آیه 30-1– انجمن پخش کتب مقدسه – 1977.

20- سیر تمدن ص 178/177.

21- سازمان بهداشت جهانی – خشونت علیه زنان – ترجمه رفیعی فر و پارسی نیا – اول – تهران – تندیس – 1380. همچنین ن. ک: اسلون فیدر، شرلی – بار سنگین زنان شاغل، ترجمه مینا اعظامی، اول، تهران، البرز، 1377.

22- تاریخ تمدن ج 2 ص 18.   

23- سیر تمدن ص 463.

24- جنبش زنان ص 33/32 .

25- آزادی زنان ص 41.

26- سیر تمدن ص 252 .

27- پولم، دنیز – تمدن های آفریقا – حجت الله ستوده و... – اول – تهران – امیر کبیر – ص 33 .

28- جنبش زنان ص 23.

29- سیر تمدن ص 157.

30- سیر تمدن ص 148- 147 .

31- انصافپور، غلامرضا – قدرت و مقام زن در ادوار تاریخ – تهران – شرکت نسبی کانون کتاب – 1346 – ص 43/ 42.

32- قدرت و مقام زن در ادوار اریخ – ص 38.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 16:15  توسط بلخی  |