<-PostTitle->
ادامه مطلب
|
|
|
|
|
زنان در دوره مادر شاهی
6- زنان و موقعیت اقتصادی در نزد مردمان بدوی، که نهایت هدف چیزی جز زنده ماندن نیست، در مرحله اولیه هرکسی باید بتواند به نحوی شکم خود را سیر کرده و برای زنده ماندن تلاش نماید. در مرحله بعدی آدمیان اولیه با دقت به رفتار آموزگاران اصلی خود – حیوانات – اولویت بندی و تقسیم غذا را فرا می گیرند و طبعا همه افراد، مواد غذایی را که در طول روز جمع آوری کرده اند، در شبانگاهان، به طور مساوی و یا بر اساس نیاز افراد، قسمت می کنند. در این مراحل غذا اندک، و اشتهای انسان سیری ناپذیر است و به اصطلاح امروزیان، و عرضه محدود و تقاضا یا نیاز فراوان است و انسان مجبور است به یک وعده غذایی قناعت نماید. در این حالت تنها وظیفه آدمیان چیزی نیست جز کار و تلاش برای تامین نیاز شکم خود و به همین جهت هرکسی بر اساس توان خود می کوشد تا لقمه ای به دست آورد. در مرحله بعد مردان بیشتر به شکار می روند و زنان در اطراف اطراقگاه به دنبال مواد خوردنی می گردند: «بسیاری از قبایل هندیشمرگان آمریکایی، در همان مرحله انتقال باقی مانده و از آن تجاوز نکرده اند و در نزد آنان شکار وظیفه مرد و کشاورزی کار زن است.»1 «در شکارهای دسته جمعی زنان نیز شرکت می کنند.»2 «زنان بخصوص به گردآوری خوراک اشتغال دارند اما در شکار نیز با مردان مشارکت می کنند.»3 زندگی اقتصادی انسان در مرحله انتقالی که با کشف کشاورزی و توسعه آن همراه است، از حالت بدوی بیرون آمده و به مرحله حساب و کتاب می رسد. در این مرحله که ظاهرا سالیان بسیاری طول می کشد تا مرد بیابانگرد، طعم کشاورزی را چشیده و عادت شکارورزی خود را ترک کند، احتمالا زن در پدید آوردن ریاضیات سهم عمده دارد. زیرا کار کشاورزی به دست او بوده و تغییر و تبادل محصولات نیز توسط وی انجام می شده است، بر این اساس زن انگشتان خود را به کار گرفته و به محاسبه دخل و خرج می پردازد. با انتقال مردان از شکارورزی و ورود آنان به کشاورزی، زن همچنان جایگاه خود را حفظ کرده و در تنظیم روابط اقتصادی نقش پویایی دارد: «اختیار سرمایه و مخارج خانه به طور مساوی در دست زوج و زوجه بود. زنان می توانستند وارد معاملات شوند و پول قرض بدهند و در غیبت شوهر پیمانهای رسمی منعقد کنند و بطور خلاصه موقعیت اقتصادی ایشان با شوهرانشان برابر بود. در حقیقت مقام زن سومری در مقابل قانون خیلی بالاتر و بهتر از موقعیت زن انگلیسی تا قبل از تصویب «قانون مالکیت زنان شوهردار 1926» بود...»4 «زنان به علت اهمیت اقتصادی شان مقامی بس شامخ داشتند. نخستین زوجه هر مرد در شمار یکی از برجسته ترین طبقات اجتماعی قرار می گرفت.»5 «مشارکت گسترده زنان در کشاورزی، تجارت، داد وستد و کسب عواید برای خود» [در در میان قبایل آفریقا همچنان رواج دارد]6 «در کشاورزی این حدود زنان همان نقش مهمی را بازی می کنند که مردان مدت کم و بیش طولانی در معادن یا در استخراج مواد صنعتی که در همسایگی بومیان قرار دارد ایفا می نمایند.»7 در مرحله بعدی که ازدواج سروسامان گرفته و از حالت بدوی اولیه خارج شد، زنان و دختران به دو دلیل موقعیت ویژه یافته و بسیار ارزشمند به حساب می آمدند: 1- از آنجا که کشاورزی عملی بود زنانه و متعلق به آنان، متعلقات آن نیز وابسته و متعلق به زنان محسوب می شد. در این حالت، هرزن صاحب و مالک زمینی بود که بر روی آن کار می کرد و زمین نیز به دلیل تامین غذایی بیشتر و سود دهی بالا، ارزش فراوانی داشت. در این صورت زنان مالکان ارزشمندی بودند که از توان اقتصادی زیادی برخوردار بودند. نکته کوچک در این میان اینکه گرچه در میان مردمان اولیه قدرت باروری زنان سحر انگیز پنداشته می شود، اما این قدرت باروری به خاطر تاثیر گذاری در روند اقتصادی نیز مورد توجه می باشد و نکته ظریف دیگر اینکه در نزد مردمان اولیه – بر عکس – مردمان زمان ما، زنانی مورد توجه می باشند که از قدرت بدنی، فیزیکی و باروری بالایی برخوردار باشند و در آثار به دست آمده نیز به این نکته توجه شده است که بازهم نشان از رویکرد اقتصادی آنان می باشد. زیرا زنان توانمند، دارای کارایی بیشتر و در نتیجه زمین های بیشتر و بهتر می باشند. 2- با توجه به نکته بالا و اهمیت اقتصادی بسیار زنان، مردان برای ازدواج و به دست آوردن آنها، عموما مجبور به خدمات طولانی به زنان و خانواده آنان بودند و به این صورت مرد برای ازدواج به عنوان خادم بی اجر و مزد در خدمت زنان و خانواده آن ها قرار گرفته و به امورات شان رسیدگی می کرد. داستان ازدواج حضرت موسی با دختر شعیب در قرآن کریم، یک نمونه از این موارد آنهم در دوره های اخیر – بعد از سپری شدن دوران مادر شاهی – می باشد که تا حدودی می تواند بیانگر اهمیت اقتصادی زن در جوامع قدیم باشد: [شعیب] گفت: «می خواهم یکی از این دو دختر را [که مشاهده می کنی] به نکاح تو در آورم، به این [شرط] که هشت سال برای من کار کنی، و اگر ده سال را تمام گردانی اختیار با تو است، و نمی خواهم بر تو سخت گیرم، و مرا انشاء الله از درستکاران خواهی یافت.» [موسی] گفت: «این [قرار داد] میان من و تو باشد که هریک از دو مدت را به انجام رسانیدم، بر من تعدی [روا] نباشد، و خدا بر آنچه می گوییم وکیل است.» و چون موسی آن مدت را به پایان رسانید و همسرش را [همراه] برد، آتشی را از دور در کنار طور مشاهده کرد، به خانواده خود گفت: «[اینجا] بمانید، که من [از دور] آتشی دیدم، شاید خبری از آن، یا شعله ای آتش برایتان بیاورم، باشد که خود را گرم کنید.»8 و به این طریق نیز وجود دختران می توانست در خدمت اقتصاد خانواده و به نفع آن باشد. در کتاب «عهد عتیق»، نحوه ازدواج حضرت یعقوب نیز با ازدواج حضرت موسی شباهت دارد. در این کتاب آمده است: «پس لابان بیعقوب گفت آیا چون برادر من هستی مرا باید مفت خدمت کنی؟ بمن بگو اجرت تو چه خواهد بود. لابان را دو دختر بود... و گفت برای دختر کوچکت راحیل هفت سال ترا خدمت میکنم... پس یعقوب برای راحیل هفت سال خدمت کرد.»9 اینک با توجه به دو نکته بالا، خانواده های بدوی آفریقا حق دارند، از تولد دختران خوشحال باشند. زیرا دختر هم خود کار آفرین است هم مردی را به خدمت می گیرد و هم می تواند موجب بالا رفتن موقعیت اقتصادی خانواده گردد: «در تمام این ناحیه... تولد یک دختر اغلب مقبولتر از تولد یک پسر است.»10 7- زنان و حق ارث در دوران ابتدایی موضوع ارث به دلیل عدم وجود مالکیت، خود به خود منتفی است و احتمالا مساله ی به نام ارث و میراث از زمانی مطرح می شود که، پای مالکیت به میان می آید و شکی نیست از آنجا که زنان مالکان اولیه به حساب می آیند ارث نیز از طریق آنان به افراد منتقل می شود و در این دوران بنابر شواهد گوناگون، نباید تفاوتی میان دختر و پسر وجود داشته باشد و در صورتی که تفاوتی هم باشد بیشتر به نفع دختران خواهد بود تا پسران: «در ابتدا بر اساس آداب کهن، توارث در میان ژنس11 و حق مادری یعنی تا وقتی که نسل تنها از جانب مادر اعتبار داشت، میراث اعضای ژنس به خویشاوندان نسبی می رسید. بنابر این دارایی فرد می بایست در قلمرو ژنس بماند... میراث عملا به نزدیک ترین خویشاوندی که رابطه خونی از جانب مادر داشت می رسید. به هر حال، فرزندان پدر متوفی به ژنس پدر تعلق نداشتند بلکه از آن مادر بودند. در نتیجه نمی توانستند از پدرشان چیزی به ارث ببرند، زیرا اموال متعلق به ژنس بود. هنگامی که صاحب رمه ای می مرد گله به خواهران و برادران و فرزندان خواهرش تعلق می گرفت و یا به خواهران مادرش می رسید.»12 این روش از زمانی که پدیده ای به نام مالکیت وبهره وری، در جوامع به وجود آمد، به عنوان یک عامل مهم اقتصادی به کار گرفته شده و در میان ملل اولیه نیز مورد استفاده بوده است: «چنین به نظر می رسد که در مصر نسب از هر دو جانب پدر و مادر برده می شده است... از دارائی و مقامات اجتماعی هم از طرف پدر و هم از جانب مادر ارث به فرزندان می رسیده است... نویسندگان دوره کلاسیک یونان و روم معتقد بودند که در مصر باستانی نسب از مادر برده می شده...»13 اما در دوران «پدر سالاری» در ابتدا تلاش می شود تا ازدواج ها به صورت درون گروهی صورت گرفته و به این طریق از خروج اموال تحت عنوان ارث جلوگیری به عمل آید و سپس در مرور زمان، دختران از ارث محروم شده و تمام اموال افراد به پسران و در صورت نداشتن فرزند پسر احتمالا به برادران فرد، منتقل می شود. حداقل از یک متن در کتاب «عهد عتیق» بر می آید که در زمان حضرت موسی دختران از ارث محروم بوده اند: «و دختران صلفحاد... بحضور موسی و العازار کاهن و بحضور سروران و تمامی جماعت نزد در خیمه اجتماع ایستاده گفتند. پدر ما در بیابان مرد... پس چرا نام پدر ما از اینجهت که پسری ندارد از میان قبیله اش محو شود لهذا ما را در میان برادران پدر ما نصیبی بده. پس موسی دعوی ایشان را بحضور خداوند آورد. و خداوند موسی را خطاب کرده گفت. دختران صلفحاد راست می گویند البته در میان برادران پدر ایشان ملک موروثی بایشان بده و نصیب پدر ایشان را بایشان انتقال نما. و بنی اسرائیل را خطاب کرده بگو اگر کسی بمیرد و پسری نداشته باشد ملک او را به دخترش انتقال نمایید.»14 8- زنان و حق ازدواج ازدواج به مفهوم عمومی آن، از دوره انسان بدوی وجود داشته ولی در طول تاریخ روند بسیار متغیری را پیموده است. ازدواج در نزد مردمان اولیه شاید چیزی جز آمیزش جنسی در جهت تکثر و باروری نبوده و سپس در طول تاریخ با توجه به شرایط و نیازهای موجود، دگرگون شده و صورت های گوناگونی یافته است. هدف ما در این بخش بررسی مساله ی به نام ازدواج نیست – که در بخش جداگانه ی به آن خواهیم پرداخت – بلکه هدف نشان دادن وضعیت ازدواج در دوره «مادر شاهی» می باشد. از شواهد موجود بر می آید که اولویت زنان در زندگی طبعا و به طریق اولی شامل ازدواج نیز می شده است. در قبایل بدوی آفریقا، پسر مجبور است داماد سر خانه باشد: «اقتدار شوهر در این قبیله عملا بی ارزش بوده و شخصیت مهم در خانه برادر ارشد زن به حساب می آید... پسر جوان که تازه ازدواج کرده است نزد خانواده زن خود بسر برده زمین های پدر زن خویش را شخم زده حاصل برداری می کند.»15 همچنین تحقیقات نشان می دهد که در گذشته چیزی به نام وابستگی زناشویی – چنانکه امروزه شاهد هستیم – وجود نداشته و وابستگی زنان به اقوام خود بسیار قوی بوده است: «بستگی زن بخانواده و خویشاوندانش بمراتب مهم تر و اساسی تر از از بستگی وی بشوهرش تلقی میشد تا آنجا که در هنگام بروز خصومت و جنگ در میان دو خانواده، زن میبایستی به خویشاوندانش بپیوندد و جانب آنان را بگیرد...»16 گرچه احتمال دارد که ادعای زیر مقرون به صحت نباشد، اما تردیدی وجود ندارد که زنان مصری از عظمت و جایگاه فوق العاده ای برخوردار بوده اند در حدی که ملکه آن سرزمین لاجرم باید همخون پادشاه می بود و به این طریق ازدواج نیز به صورت انحصاری در آمده و به اقتدار بیشتر ملکه می انجامید: «در مصر قدیم ضمن قباله ازدواج قید می شد که مردباید از زن خود اطاعت کامل بنماید.»17 قبایلی که همچنان رسوم کهن اجدادی را پاس داشته و به حفظ عادات و سنت های گذشتگان وفا دارند، می کوشند با ترویج روحیه همگرایی، آزادی افراد را نیز محترم شمارند. این سنت ممکن است با زندگی «مدرن» جوامع فعلی سازگار نباشد، اما یقینا با «کرامت انسانی» افراد پیوند بیشتری دارد: «در هنگام ازدواج جوانان [بومی آمریکای شمالی] هیچ قرار و قانونی آنها را ملزم نمی ساخت که در محل معینی زندگی کنند بلکه هر زوج تازه عروسی کرده مختار بود که بخانواده و زادگاه عروس بپیوندد و یا با خانواده داماد شریک زندگی شود.»18 9- زنان و توان جسمانی در دنیای «مدرن» ما به نظر می رسد که زنان موجوداتی اند، ضعیف، ناتوان، ظریف و لطیف، کم بنیه و کوچک اندام و... و به همین علت مردان احساس می کنند به طور کلی زنان نسبت به مردان ضعیف تر بوده و از توانایی های کمتری نیز برخوردار می باشند. چنین تصوری خود به خود عامل مهمی در ضغف زنان محسوب می شود خصوصا با توجه به این نکته که زنان نیز به چنین کارکردی معترفند و به اموری تمایل نشان می دهند که به قوت و قدرت کمتری نیاز دارد. این حقیقت را نمی توان منکر شد که در شرایط کنونی زنان از لحاظ جسمانی با مردان تفاوت زیادی دارند، اما باید پذیرفت که نحوه زندگی افراد در طول قرون متمادی در نحوه پرورش آنان تاثیر داشته و باغث تغییرات گوناگون در سختار بدنی آنان شده است: «اختلاف مقاومتي كه اكنون ميان زن و مرد ديده مي شود، در آن روزها چندان قابل ملاحظه نبوده است... در آن هنگام، از حيث بلندي قامت و بردباري و چاره انديشي و شجاعت، دست كمي از مرد نداشته... بلكه حيواني بوده است نيرومند كه مي توانسته ساعات درازي به انجام كارهاي دشوار بپردازد...»19 گروه های فمینیستی اعتقاد راسخ دارند که زنان در گذشته به اندازه مردان قوی بوده و بر اثر تربیت و خانه نشینی این قدرت جسمانی از آنان سلب و بر اثر تسلط مردان، به موجودات ضعیف و ناتوان تبدیل شده اند. این افراد معتقدند که: «مرد ها بیش از چهل تا شصت پاوند وزن را نمی توانستند بلند کنند در حالی که زنها صد پاوند یا بیشتر را حمل می کردند...»20 شاید این گفته ویل دورانت – در صورتی که بتوانیم آن را به دیگر مناطق نیز تسری دهیم و یا نمونه های مشابه آن را در کشورهای دیگر بیابیم – تا حدود بسیاری موید آن نظریه باشد: «زنان روستایی [چینی] در قوت به پای مردان می رسند ولی زنان طبقات بالا ظریف و لطیفند و به چهره خود پودر می مالند.»21 در برخی از مناطق جهان همچون استرالیا، زلاند نو و آفریقا، که هنوز هم در میان بومیان زندگی بدوی قبیله ای کم و بیش جریان دارد، زنان نیز چون مردان قوی و زورمندند و می توانند کارهای سخت و طاقت فرسایی را به انجام رسانند: «يكي از روساي قبيله چيپوا گفته است كه: «زن براي كار آفريده شده و مي تواند به اندازه دو مرد بار ببرد يا بكشد...»22 10- آرایش، وسیله ی فریبنده! امروزه آرایش کردن به مفهوم وسیع آن عملی است زنانه و در عمل شاهد هستیم که زنان سعی می کنند با استفاده از امکانات جدید و بهره برداری از وسایل مدرن، در پیرایش خود کوشیده و به این وسیله به موقعیت های جدیدی دست یابند. در دنیای مدرن آرایش وسیله ای است برای بزک کردن زنان و استفاده تبلیغاتی و ابزاری از این وسیله جذاب در مراکز مختلف. آرایش، مد و زیبایی که به این صورت ترویج می شود، عاملی است برای گرداندن و چرخاندن شریان های اقتصادی جوامع صنعتی، فریب افکار عمومی و سرگرم کردن آنها در بازی های که جز مستی و غفلت نتیجه ی ندارد. و از آنجا که انسان فطرتا طالب زیبایی و دوری از ناپاکی و آلودگی است، هیچ کسی نمی تواند مخالف آرایش و پیرایش باشد ولی اگر این خواسته فطری تبدیل به وسیله ی برای منفعت طلبی و سودجویی گردد، همان فطرت و سرشت آزادی خواهی انسان، مخالف آن خواهد بود. بررسی اوضاع و احوال جوامع اولیه نشان می دهد که در آن روزگار، بر عکس امروز این مردان بودند که برای جلب توجه بیشتر، به آرایش خود اهمیت قایل شده و از انواع وسایل موجود برای آراستن بدن شان بهره می گرفتند: «در میان ملتهای ساده – درست مانند حیوانات – مرد است که خود را می آراید و بدن خود را برای زیبا شدن مجروح می کند... «در استرالیا تقریبا تزیین و خود آرایی منحصر به مردان است» همین گونه است حال در ملانزی وگینه جدید و کالدونی جدید و برتانی جدید و هانوور جدید و در میان هندیشمرگان آمریکای شمالی... یک بومی استرالیایی همیشه همراه خود مقداری رنگهای زرد و سرخ و سفید دارد تا گاه به گاه در زیبایی خود دستکاری کند.»23 «حتی در اوایل دوره عظمت کیوتو مردان والا مقام به روی خود پودر می مالیدند، گونه هارا سرخ می کردند، به جامه های خود عطر می پاشیدند و هرجا که می رفتند آیینه ای با خود می بردند، زنان از قرنها پیش با پودر چهره هارا می پوشاندند...»24 «گوشواره و حلقه بینی چیزی است که همه جا مورد استعمال است، مردم چیپسلند چنین عقیده دارند که اگر کسی بدون حلقه ای در بینی از دنیا برود در زندگی دیگر دچار عذاب سخت خواهد شد.»25 همانگونه که در زندگی امروزی، لباس غالبا نقش زینتی دارد، در میان نیاکان ما نیز از چنین ارزش و اهمیتی برخوردار بوده است. البته شکی وجود ندارد از آنجا که در زمان ما پوشاندن بدن در درجه اول قرار دارد، نقش زینتی لباس با همه اهمیت و ارزش آن، در درجه بعدی قرار می گیرد، اما گویا در گذشته عکس این قضیه صدق می کرده است: «ظن غالب آن است که لباس در ابتدا برای زینت ایجاد شده و بیشتر برای آن بوده است که یا از ارتباط جنسی جلو گیرد یا آن را تشدید کند، نه برای آنکه دافع سرما باشد یا عورت را بپوشاند.»26 «هر دو جنس زن و مرد، پیش از آنکه به فکر پوشاندن خود بیفتند، در بند زینت خود بوده اند.»27 در میان جوامع اولیه، مردان با درک اهمیت و ارزش زیبایی و احتمالا جلب توجه و یا حفاظت بدن در مقابل عوامل فوق طبیعی، به مد، تجمل و زینت روی آورده و به این طریق موجب بر انگیخته شدن احساسات زنان شدند و زنان نیز در این میان به وسایل زینتی روی آورده و کم کم این وسیله چنان دامنه وسیعی یافت که در برخی از جوامع رقابت زن و مرد در استفاده از این وسایل غیر قابل باور می نمود: «[در تمدن کرت] مرد و زن در استعمال زینت آلات ظریف و پرکار و طلا و جواهر با یگدیگر چشم هم چشمی داشتند...»28 «[در ایتالیای قدیم] مردان و زنان هر دو زیور و پیرایه را دوست می داشتند و گورهایشان آکنده از جواهر بود.»29 «... مرد و زن [کار تاژیان] هر دو به خود جواهر می بستند و عطر می زدند و گاه حلقه ای به بینی می کردند.»30 در ادامه این روند، وسایل زینتی حالت تجملاتی به خود گرفته و به عنوان تفاخر به کار می رفت و در قرن های بعدی و تا امروز نیز برخی از وسایل همچون لباس و... نشانه ای از تمکن مالی افراد به شمار رفته و یک نوع زینت به حساب می آید، اما آنچه که جای تعجب دارد، تلاش وسیع و گسترده زنان برای رقابت در استفاده از مواد شیمیایی آرایشی و دوری مردان از آنها می باشد. چرا امروزه مردان کمتر به وسایل آرایشی رغبت نشان می دهند. تصور می شود که به احتمال قوی عدم تمایل مردان مواد جدید و رقابت با زنان در عوامل زیر نهفته باشد: 1- عامل اصل و اساسی که منجر به توجه مردان به آرایش می شد، از بین رفته است. 2- نوع و روش آرایش مردان تغییر کرده است. 3- مشکلات زندگی زمینه و فرصت آرایش را از مردان گرفته است. 4- آرایش وسیله ی تحقیر آمیز برای مردان به حساب می آید. 5- آرایش وسیله ی برای جلب توجه بوده که امروزه نیازی به آن احساس نمی شود. 6- آرایش روشی برای مبارزه با عوامل طبیعی و یا غیر طبیعی بوده که زمینه آن از بین رفته است. و.... آنچه که اهمیت دارد توجه به این نکته بسیار مهم است که در ابتدا – به هر دلیل که بوده – آرایش توسط مردان به کار گرفته شده و سپس در میان زنان نیز راه یافته است و در دوره های بعدی مردان و زنان به یک اندازه از آن استفاده می کرده اند، اما در این اواخر گرچه مردان نیز از تجملات، مد و آرایش به اندازه کافی بهره می گیرند، اما کاربرد این وسایل در میان زنان بی سابقه و حیرت آور است و این جای اما و اگرهای بسیار دارد. «هر دو جنس مرد و زن علاقه به زر و زیور داشتند و گردن و سینه وبازو و مچ دست و مچ پا را به جواهرات می آراستند... و همه، از پسر و دختر و مرد و زن، گوشهای سوراخ شده داشتند و گوشواره به کار می بردند. مردان مانند زنان، خود را با انگشتری و بازوبندهایی که با مروارید و سنگهای گرانبها آراسته شده بود زینت می دادند...»31 «مردان و زنان ثروت و تمکن خود را به صورت جواهرات نمایش می دهند.»32 منابع: 1- دورانت، ویل – تاریخ تمدن ج اول – ترجمه احمد آرام – تهران – سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی – 1365 – ص 13 . 2- لینتون، رالف – سیر تمدن – ترجمه پرویز مرزبان – دوم – تهران – دانش – 1357 . 3- اندره، میشل – جنبش اجتماعي زنان – ترجمه هما زنجانی زاده – مشهد – نیکا – 1372 – ص 19. 4- سیر تمدن ص 294 . 5- لینتون، رالف – تاریخ آفریقا – پرویز مرزبان – دوم – تهران – سازمان کتاب های جیبی – 1342 – ص 94 . 6- تاریخ آفریقا – ص 95. 7- پولم، دنیز – تمدن های آفریقا – حجت الله ستوده و... – اول – تهران – امیر کبیر – ص 86 . 8- قرآن کریم – سوره قصص آیات 29/ 27. 9- عهد عتیق – انجمن پخش کتب مقدسه – 1977 – سفر پیدایش – باب 29 – آیه 35/ 1. 10- تمدن های افریقا ص107. 11- Gens گروهی بزرگتر از خانواده گسترده که دارای نام مشترک و جد پدری مشترک می باشند. 12- ادیبی، حسین – زمینه انسان شناسی – دوم – تهران – لوح – 1356 – ص 332. 13- سیر تمدن – ص 394 . 14- عهد عتیق – سفر اعداد باب 27 آیه 8/ 1. 15- تمدن های آفریقا – ص 124/ 123 . 16- سیر تمدن ص 252. 17- قدرت و مقام زن در ادوار تاریخ – تهران – شرکت نسبی کانون کتاب – 1346 – ص 38. 18- سیر تمدن ص 570 . 19- تاریخ تمدن ج اول ص 42. 20- رید، ایولین – آزادی زنان – افشنگ محمودی – اول – تهران – گل آذین – 1380 – ص82 . 21- تاریخ تمدن ج1 ص 837 . 22- تاریخ تمدن ج اول ص 42. 23- تاریخ تمدن ج1 ص 102 . 24- تاریخ تمدن ج 1ص 917. 25- تاریخ تمدن ج 1ص 103. 26- تاریخ تمدن ج 1 ص 104. 27- تاریخ تمدن ج 1ص 104. 28- سیر تمدن ص 314. 29- تاریخ تمدن ج 3 ص7. 30- تاریخ تمدن ج 3 ص 50/49. 31- تاریخ تمدن ج 1ص 203 . 32- تاریخ تمدن ج 2 ص 325. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 16:46 توسط بلخی
|
|
||