تبليغاتX
میلاد بلخی -

 

شکی وجود ندارد که رشد و پرورش ادبیات، کشف استعداهای جوان، تلطیف روح ادیبان، آشنایی و استفاده از تجربه بزرگان، نوآوری و ابتکار و دستیابی به قالب های جدید و دگرگونی ساختار ادبی و... فقط در سایه نقد و پالایش ادبی به دست می آید و به این گونه ادیبان می توانند با عرس کردن مرتب نهال های تازه جوانه زده خود، شاهد شکوفایی و تنومندی آن باشند. گرچه نقد در جوامع پیشرفته، همچون برادر ناتنی خود عمر طولانی دارد اما در جامعه فلک زده ما همانگونه که ادبیات مدرن بسان نهالی است، نقد (در صورتی که به وجود آن باور داشته باشیم) نیز تازه روییده است و ما می توانیم با تلاش و پیگیر مداوم خود آن را پرورده و به بار بنشانیم.

نقد و تحلیل ادبی و هنری در جوامع دیگر رشته ای است مجزا و مستقل و ناقدان آثار هنری خود به حیث یک صنف مستقل مطرح بوده و چون نویسندگان و شاعران دارای هویت ویژه می باشند، در حالی که در بیشتر کشورهای شرقی نویسنده و شاعر هم هنرمند است و هم نقاد و این خود ضایعه ی است جبران ناپذیر، زیرا این افراد از آنجا که هویت مستقل ندارند قادر به ارائه نقد حرفه ای نیستند و از آنجا که خود هنرمندند، و مجبور به زایش هنری، دید بی طرفانه نداشته و نمی توانند به اثر هنری بما هو اثر بپردازند و از سوی دیگر با نقد حرفه ای که نیاز به آشنایی با مقدمات بسیاری دارد آشنایی ندارند و در این وضعیت تصوری که از نقد به وجود می آید نه خرمگس که چیزکی است بی نام و نشان که تمام زیست شناسان هم توان نامگذاری آن را نخواهند داشت.

عرصه نقد و تحلیل در جامعه بحران زده ما البته به یمن تلاش خستگی ناپذیر جماعت هنرمند با همه نقایص محتوایی خود شکل گرفت و مصادیقی را عرضه کرد و باعث شد که ادبیات در دوره اخیر قالب های جدیدی را تجربه کند و در دهه شصت آثار قابل توجهی به بازار آمده و خوانندگان بی شماری را با کتاب و مطبوات آشنا نماید، ولی با همه کوشش خردمندانه ادیبان، نهضت ادبی و مطبوعاتی در کشور شکل نگرفت. حرکت لنگان لنگان ما باعث شد که دیگران با شتاب به پیش تاخته و هزاران کیلومتر از ما فاصله بگیرند. ترجمه آثار خارجی، توجه جدی به سواد آموزی و رفع بی سوادی، تشویق مردم به کتابخوانی، تاسیس کتابخانه، مراکز فرهنگی و ادبی، ورود آثار ادبی و هنری به مطبوعات و رسانه ها و توجه ویژه به نقد و خصوصا نقد آثار ادبی، برخی از عمده ترین شاخصه های بود که طی 25 سال اخیر در کشورهای همسایه اتفاق افتاد و این نوع برنامه ریزی در زمانی که ما به برادر کشی مشغول بودیم، آنان را به سمت پویایی، شکوفایی و نوآوری سوق داد و ما را به گردابی که هنوز در آن می چرخیم.

 شکی نیست که پیشرفت کشورهای همسایه و خصوصا همزبان، می تواند به نفع ما نیز تمام شود و شکوفایی آنان می تواند پویایی ما باشد البته در صورتی که ما آستین همت بالا زده و از آثار خوب و فاخر آنان بهره ببریم و به استفاده از تجربیات آنان نهضتی را در کشور خود به راه انداخته و به سوی شکوفایی قدم برداریم و در این صورت است که ما سالها بعد می توانیم در عرصه ادبیات و هنر فاخر حرفی برای گفتن داشته باشیم.

نقد ادبی در کشور ما قبل از آنکه یک فعالیت فرهنگی باشد، یک عمل دوستانه به حساب می آید و شاعر و نویسنده ای که اثری را کالبد شکافی می کند، به خوبی آگاه است که با جسم دوست هنرمند خود سروکار دارد و این موجب می شود که تمام فعالیت این جماعت چیزی بیش از معرفی نباشد. آثار چاپ شده در داخل کشور، برخی از مجموعه های مستقل چون داستانها و دیدگاهها، آثار چاپ شده در مطبوعات و در دوره جدید در سایت ها، با همه ساختار ارزشی خود، نمی توانند نقش نقادان حرفه ای را بازی نمایند.

در فعالیت ادبی و هنری چهار  پدیده زیر بسیار خطرناک می باشد:

نقد تمجیدی: وظیفه نقد تمجیدی تعریف و تمجید بیهوده ای است که هدف آن بزرگ نمودن افراد، شخصیت سازی، جریان سازی و هنرمند سازی و... می باشد. در این پدیده اثری به کرات معرفی شده و از آن تمجید می شود.

نقد تخریبی: هدف از نقد تخریبی، بی ارزش جلوه دادن یک اثر هنری و یا پدید آورنده آن می باشد و در این جریان یک نوع هماهنگی میان برخی از جریانات وجود دارد.

بایکوت هنری: در جامعه جریان های وجود دارد که برخی از افراد و یا جریان های دیگر را مخالف خود پنداشته و تلاش می کنند با بایکوت نمودن آن عناصر، شخصیت آنان را نادیده گرفته و به این طریق مخالفان خود را منفعل نموده و از جریان فعالیت فرهنگی و ادبی دور نمایند. این رقابت کور و بسیار مخرب در کشور ما که از جهل و فقر شدید فرهنگی رنج می برد می تواند موجودیت و هویت مان را متنزل نماید و حداقل مانع پیشرفت جریان ادبی در کشور گردد.

خود نقدی: خود نقدی ریشه در پدیده قبلی دارد و هنگامی که هنرمندی با بایکوت مواجه می شود چاره ای ندارد جز آنکه خود به نقد اثر خود پرداخته و آن را به نام دیگری به چاپ بسپارد. این پدیده نشان می دهد که ما در مراحل آولیه نیز دچار مشکل اساسی بوده و نتوانسته ایم علی رغم شعارهای موجود، یک قدم هم به پیش برداریم.

با این همه نباید منکر شد که فعالیت های مراکزی چون «دفتر ادبیات افغانستان»، «موسسه در دری»، «اتحادیه فرهنگیان» و... در مشهد و«انجمن نویسندگان»، «انجمن قلم»، «انجمن های ولایات» و... در داخل کشور، با تمام ضعف ها و مشکلات ساختاری خود، قدمی بوده است به پیش و اینک که «خانه ادبیات افغانستان» با «شبهای کابل» قدم در این عرصه گذاشته است می تواند با استفاده از تجربیات مراکز قبلی و هنرمندان فرهیخته کشور، قدم های محکمتری بردارد، به شرط آنکه:

1- از رقابت های مخرب و معمول دوری نماید.

2- با تمام مراکز، جریان های ادبی و اشخاص ارتباط داشته و از آنان بهره گیرد.2-

3- از تعصبات جاری دور بماند.

4- نقد و بررسی فقط نقد باشد و باقی بماند.

5- روابط تاثیری در برنامه های اجرا شده نداشته باشد.

6- تنوع و تکثر لحاظ شود.

7- برای رسیدن به نقد حرفه ای برنامه ریزی گردد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 18:0  توسط بلخی  |